X
تبلیغات
farhadtchem
در تمام تمرين‌ها سنگ تمام مي‌گذاشت اما چون جثه اش نصف ساير بچه‌هاي تيم بود تلاش‌هايش به جايي نمي‌رسيد. در تمام بازي‌ها ورزشكار اميدوار ما روي نيمكت كنار زمين مي‌نشست اما اصلا پيش نمي‌آمد كه در مسابقه اي بازي كند. اين پسر بچه با پدرش تنها زندگي مي‌كرد و رابطه ويژه اي بين آن دو وجود داشت. گرچه پسر بچه هميشه هنگام بازي روي نيمكت كنار زمين مي‌نشست اما پدرش هميشه در بين تماشاچيان بود و به تشويق او مي‌پرداخت. اين پسر در هنگام ورود به دبيرستان هم لاغر ترين دانش آموز كلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشويق مي‌كرد كه به تمرين‌هايش ادامه دهد. گرچه به او مي‌گفت كه اگر دوست ندارد مجبور نيست اين كار را انجام دهد. اما پسر كه عاشق فوتبال بود تصميم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرين‌ها تلاشش را تا حد نهایت انجام میداد به اميد اينكه وقتي بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند. در مدت چهار سال دبيرستان او در تمام تمرين‌ها شركت مي‌كرد اما همچنان يك نيمكت نشين باقي ماند. پدر وفا دارش هميشه در بين تماشاچيان بود و همواره او را تشويق مي‌كرد. پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصميم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربي هم با تصميم او موافقت كرد زيرا او هميشه با تمام وجود در تمرين‌ها شركت مي‌كرد و علاوه بر آن به ساير بازيكنان روحيه مي‌داد. اين پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامي‌تمرين‌ها شركت كرد اما هرگز در هيچ مسابقه اي بازي نكرد. در يكي از روزهاي آخر مسابقه‌هاي فصلي فوتبال زماني كه پسر براي آخرين مسابقه به محل تمرين مي‌رفت مربي با يك تلگرام پيش او آمد. پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سكوت كرد. او در حالي كه سعي مي‌كرد آرام باشد زير لب گفت: پدرم امروز صبح فوت كرده است. اشكالي ندارد امروز در تمرين شركت نكنم؟ مربي دستش را با مهرباني روي شانه‌هاي پسر گذاشت و گفت: پسرم اين هفته استراحت كن. حتي براي آخرين بازي در روز شنبه هم لازم نيست بيايي. روز شنبه فرا رسيد. پسر جوان به آرامي ‌وارد رختكن شد و وسايلش را كناري گذاشت. مربي و بازيكنان از ديدن دوست وفادارشان حيرت زده شدند. پسر جوان به مربي گفت: لطفا اجازه بدهيد من امروز بازي كنم. فقط همين يك روز را. مربي وانمود كرد كه حرف‌هاي او را نشنيده است. امكان نداشت او بگذارد ضعيف ترين بازيكن تيمش در مهم ترين مسابقه بازي كند. اما پسر جوان شديدا اصرار مي‌كرد. مربي در نهايت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد مي‌تواني بازي كني. مربي و بازيكنان و تماشاچيان نمي‌توانستند آنچه را كه مي‌ديدند باور كنند. اين پسر كه هرگز پيش از آن در مسابقه اي بازي نكرده بود تمام حركاتش به جا و مناسب بود.
 
تيم مقابل به هيچ ترتيبي نمي‌توانست او را متوقف سازد. او مي‌دويد پاس مي‌داد و به خوبي دفاع مي‌كرد. در دقايق پاياني بازي او پاسي داد كه منجر به برد تيم شد. بازيكنان او را روي دستهايشان بالا بردند و تماشاچيان به تشويق او پرداختند. آخر كار وقتي تماشاچيان ورزشگاه را ترك كردند مربي ديد كه پسر جوان تنها در گوشه اي نشسته است. مربي گفت: پسرم من نمي‌توانم باور كنم. تو فوق العاده بودي. بگو ببينم چه طور توتنستي به اين خوبي بازي كني؟ پسر در حالي كه اشك چشمانش را پر كرده بود پاسخ داد: مي‌دانيد كه پدرم فوت كرده است. آيا مي‌دانستيد او نابينا بود؟ سپس لبخند كم رنگي بر لبانش نشست و گفت: پدرم به عنوان تماشاچي در تمام مسابقه‌ها شركت مي‌كرد. اما امروز اولين روزي بود كه او مي‌توانست به راستي مسابقه را ببيند و من مي‌خواستم به او نشان دهم كه مي‌توانم خوب بازي كنم.

 

دکتر علی شریعتی میگه :

دوست دارم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم !

+ نوشته شده توسط farhad taheri در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 14:47 |
یه دختر خوب باید:

+ نوشته شده توسط farhad taheri در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 9:44 |
ایرانی ها در دبی

+ نوشته شده توسط farhad taheri در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 9:44 |

پسر رشتیه:
بابا جان چرا جوجه وقتی میمیره پاهاش بالا میره؟ پدر: برای اینکه فرشته ها پاهاشو
بگیرن ببرنش بهشت. چند روز بعد پسره زنگ میزنه به باباش و میگه: بابا بدو فرشته ها
میخوان مامانُ ببرن بهشت ولی جعفر آقا افتاده روش نمیذاره

  • رشتی میمیره میبرنش توی یک اتاقی که توش پر ساعت بوده … بعد بهش میگن این ساعت
    ها مال زن هاس!‌ هر زنی که یه بار خطا کنه، عقربهء ساعت یک دور میچرخه … رشتیه
    میپرسه ساعت زن من کو؟ بهش میگن اونو گذاشتیم اون بالا جای پنکه کار کنه!!!
    • به رشتیه می گن خاک یر
      سر بی غیرتت دیدی در خونتون مردای شهر صف کشیدن؟ رشتیه می گه: اقدس طلایی دیگه بابا

    • رشتیه به زنش میگه عزیزم خوشحالم که مادر شدی . زنش میگه انشاا… یه روزیم تو
      پدر میشی.

    • زن رشتیه
      مشغول بودن! شوهرش سر می رسه یا رو را دنبال می کنه میزنه طرف رو له و لورده میکنه.
      زنش میگه عجب غیرتی. رشتیه میگه اگه تو هم با کفش بیای بالای تخت همین بلا را سرت
      میارم !!!

    • رشتیه داشته با پسرش از
      یک دهی رد میشده، پسرش ازش میپرسه: باباجون، چرا این آقاهه داره پستونای این گاوه
      رو میماله؟!
      رشتیه میگه: واسه اینکه این آقا میخواد این گاوو بخره، میخواد مطمئن شه که مریض
      نیست.
      پسره یهو هول میکنه، میگه: ااا…بابایی… یعنی اکبرآقا هم میخواد مامانو بخره؟!

    • به رشتی میگن
      برای تنظیم جمعیت خانواده چکار میکنی میگه شبا در خونه رو قفل میکنم

       

    • یه رشتیه روی در خونش نوشته بود: ورود افراد زیر ۱۸ سال ممنوع ! میگن چرا این رو نوشتی ؟! میگه آخه ناموس که بچه بازی نیست !!!-

    • اماکن دیدنی رشت
      ۱ . کلوچه پزی
      ۲ . پدر و پسران
      ۳ . کتیبه زن باوفا
      ۴ . مجسمه مرد باغیرت
      ۵ . میدان شهید حلالزاده
      ۶ . پارک زیبا دماغ

    • از رشتیه میپرسن: ممد آقا، بچه کجایی؟ میگه: خودم بچه رشتم، ولی بابام بازار مشترک بوده!

    • رشتیه کامیون میخره پشتش مینویسه: رسوای عالم، مادر

    • با اعلام روز پدر موجی از سردرگمی رشت را فرا گرفت

    • یه بار یه رشتیه کتاب می نویسه اول کتابش مینویسه تقدیم به پدرم که دوست بابام بود

    • یه رشتیه می خواد سر مچ زنش رو بگیره با دوستش قلاب میگیره وقتی میره بالا با خنده میاد پایین دو سه بار همین کار رو می کنه تا اینکه دوستش عصبانی میشه میگه خب چیه چرا میخندی؟ میگه آخه تا حالا کون عباس آقا بقالی رو لخت ندیده بودم

    • به رشتیه می گن شما به زندگی پس از مرگ اعتقاد داری؟
      میگه صددرصد . من خودم دو سال بعد از مرگ پدرم به دنیا اومدم

    • ترکه و رشتیه میرن جهنم . رشیته می پرسه چه جوری مردی؟ ترکه میگه از سرما تو چی ؟ میگه من از تعجب ! رفتم خونه دیدم زنم خوابیده همه جا رو گشتم ، توی اتاق ، زیر تخت ، توی انباری ، توی کمد ، خلاصه دیدم هیچ کس نیست از تعجب سکته کردم ترکه گفت : خاک بر سرت اگه توی فریزر رو می گشتی نه من می مردم نه تو

    • رشتیه میگه به ۴ دلیل عاشق زنم شدم . . .
      ۱- با چهار تا مرد دیدمش گفت دوستامن .. فهمیدم صداقت داره
      ۲- دفعه بعد باچنتا مرد دیگه دیدمش , سرشو انداخت پایین . . فهمیدم که نجابت داره . . .
      ۳- رفتم در خونش دیدم صف کشیدن . . گفت برو ته صف . . . فهمیدم که عدالت داره . .
      ۴- رفتم در خونه مادرش دیدم یک صف هم اونجاست . . .فهمیدم اصالت داره

    • رشتیه به دوستش میگه تهران عجب جاییهااا…… از در ترمینال که می ری بیرون … با یه ماشین آخرین سیستم می یان دنبالت …. بعد می برن بهترین رستوران شام می دن از اون ورم دربند و درکه و قلیون و حال بعدم بهترین هتل و چه تختی و رخت خوابی .. صبحم کلی پول می زارن تو جیبت و ….. … رفیقش می گه : برو بابا … تو که تاحالا تهران نرفتی … می گه: من نرفتم خانمم که رفته

    + نوشته شده توسط farhad taheri در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 15:26 |

    تحقیقات نشون داده اصفهانیها فقط در ۲۲ روز سال رشد می کنند: دهه اول محرم + ۱۲روز اول عید


    یه نفر با یه اصفهانی دست به یقه میشه.اصفهانی بجای عمل متقابل التماس کنان با لهجه شیرین اصفهانی میگه آقا شما را به خدا یقمو ول کنین گوشمو بیگیرین.آخه یقم پاره میشه

    اِگه گنجیش پِریدن یادش بِرد. اِگه شیرین، فرهاد یادِش برد .اِگه ماهی، دریا یادش برد . من پولی این اس ام اسا که بی شما دادم یادم نمیرد!


    آغاز سال ۲۰۰۸ مبارک ، تاسوعا و عاشورا تسلیت ، پیروزی انقلاب مبارک ، اربعین حسینی تسلیت ، رحلت پیامبر و شهادت امام حسن و امام رضا تسلیت ، روز ملی شدن صنعت نفت و عید باستانی نوروز بر شما مبارک تا آخر سال خداحافظ …….اس ام اسی از یک اصفهانی


    شب عید فطر همه اصفهانیا بیرون خوابیده بودن ازشون می پرسن چرا بیرون خوابیدین میگن واسه اینکه پول فطرمون بیفته گردن شهرداری


    به آدامس می گن آرزوت چیه؟ میگه زیر دندون اصفهانی جماعت نیفتم


    جشنواره فیلم اصفهان ۱- دو نفر با یک تخم مرغ ! ۲- تا حالا موز خوردی؟ ! ۳- ۱۰ نفر زیر یک چتر ! ۴- من هوشنگ ۱۵ تومان دارم ! ۵- دیشب باز هم پیتزا خوردم

    یه روز اصفهانیه تو مسابقات رالی شرکت میکنه ,وسط راه مسافر سوار می کنه


    بلیطای اصفهان از ۲۰ تومن به ۱۰ تومن کاهش پیدا می کنه اصفهانیا اعتراض می کنن ازشون میپرسن واسه چی اعتراض کردین می گن چون قبلا که پیاده می رفتیم ۲۰ تومن به نفعمون بود اما حالا ۱۰ تومن به نفعمون


    یه تهرانیه و یه اصفهانیه و یه ترکه داشتن کنار خیابون میشاشیدن.  یه دفعه نیرو انتظامی میرسه، به تهرونیه میگن: مرتیکه! داری چی کار میکنی؟!
    میگه: دارم مرگ بر شاه مینویسم. میگن خوب اشکال نداره.
    به اصفهانیه میگن: تو داری چه غلطی می‌کنی؟! ‌میگه دارم مینویسم: استقلال آزادی جمهوری اسلامی! بازم می‌گن خوب اشکالی نداره.
    نوبت به ترکه میرسه، هول میشه نمیدونسته چی بگه، ‌میگه: آقا والله من سواد ندارم، بیا خودت بگیر هر چی میخوای بنویس

    اصفهانیه زنش میمیره رو سنگ قبر زنش مینویسه: اشرف الملوک همسر دکتر رضایی : متخصص قلب و عروق واقع در خیابان انقلاب ساختمان پزشکان پلاک ۱۱۷ ساعت کار ۹ صبح تا ۶ بعداز ظهر تلفن:……

    + نوشته شده توسط farhad taheri در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 14:10 |

    دعای ورود به قزوین: اللهم حخظ کوننا من دخولل الشیاء الحرام

    *


    یه یارو میره قزوین، می‌بینه یه بچه آویزون کردن ورودی شهر. میره میدون مرکزی شهر، می‌بینه سه تا بچه هم اونجا آویزون کردن، از یکی می‌پرسه جریان این بچه‌ها چیه؟
    قزوینیه می‌گه: ببم جان، اینا جوایز بانک صادراته!

    *


    یه قزوینیه تو شهر قم گم میشه .
    تمام مراجع فتوا صادر میکنند که تا پیدا شدن آن نماز باید به صورت نشسته خوانده شود.

    *

    یه روز یه قزوینیه به یه ترکه داشته شنا یاد میداده، بعد از ۲ ساعت آموزش، ترکه به قزوینیه میگه:
    ببخشید اگه شما انگشتتون رو از ک.و.ن من در بیارین من غرق میشم؟

    *


    به قزوینیه میگن . یه جمله کوتاه زیبا با احساس بگو … میگه برگرد …

    *


    قزوینیه عروسی میکنه تو کارته عروسیش مینویسه :
    آوردن اطفال زوریست

    *


    سـرخ پوستـها موقـع حمـله به قزوین میگـن: آکـومبا، بومـبا، یاکـومبا!
    وقــتی که از حمله بر می‌گـردند میگن: نکن بابا، نکن بابا

    *


    خبر فوری:
    هنوز کنکور در قزوین ادامه دارد،
    به گزارش بی بی سی هنوز داوطلبین جرأت نکردن دفترچه سوالات را از روی زمین بر دارن

    *


    ضرب المثل قزوینی:
    اگه رفیق، رفیق باشه آدم چرا منت زنشو بکشه!

    *

    بچه قزوینیه از باباش می پرسه بابا مامان شبها کجا می ره؟
    باباش می پرسه چطور ؟؟
    بچه میگه آخه شما همش می گید برگرد برگرد …

    *


    قزوینیه ۱ میلیون دلار از خونه یه پولدار میدزده .
    روز بعد زنگ میزنه خونه طرف میگه : بچه ات رو بده تا پولهارو پس بدیم

    *


    از قزوینیه میپر سن FBI یعنی چی ؟

    میگه فدراسیون بچه بازان ایران


    جهت با شکوه تر شدن نماز جمعه قزوین، سوره بقره به سجده اضافه شد

    بچه قزوینیه به مامانش میگه مامان تو شبا کجا میری که هی بابا بهت میگه برگرد


    .توی قزوین قیمت یک ساعت بازی بیلیارد ۱۵۰ تومان است ولی قیمت یک ساعت تماشای بازی بیلیارد ۳۵۰۰ تومان!


    یه قزوینیه توی صف آخر نماز جمعه بوده، تو سجده آخر، یه کم زودتر از بقیه بلند میشه،
    یه دفعه با هیجان میگه: خدایا، به خاطر این دو رکعت نماز، من مستحق اینه همه نعمت نیستم!

    منو این همه خوشبحتی محاله محاله

    کمر بند شلوار شما ضامن سلامتی شماست
    روابط عمومی استان قزوین

    • ملت به آمریکا پشت میکنن … قزوینی ها
      میرن اقامت دایم آمریکا میگیرن
    • میدونی قزوینی ها به برادر زن چی میگن؟
      اشانتیون

    • قزوینی یه ، یه گونی شرت رو دوشش بود
      بهش می گن بارت چیه؟
      میگه : یه دنیا خاطره!!

    • هیئت دولت زن را سهمیه بندی کرد:
      ترکها ۱۰ زن چون مصرفشان بالاست
      قزوینی ها ۴ زن. چون دوگانه سوزند
      رشتی ها یک زن . چون سهمیه شون رو می فروشند

    • جشنواره فیلمهای قزوین:
      کون بلبلی (کمدی)
      کون صورتی (انیمیشن)
      کون پاره (جنگی)
      تنها کون کافیست (عشقی)
      کون خور (ترسناک)
      کون برهنه (سک سی)
      شهر کونها (مستند)
      رد کون (پلیسی)
      پسری با کون بدون سوراخ (تخیلی)
      عجب کونی دارم پسرم (خانوادگی )
      به خاطر یه لپ کون (وسترن)
      کون قرمزی (کارتون)
      هزار کون نکرده (اجتماعی)
      کون سوخته (سیاسی)
      کونهای آلوده (علمی)
      کونیها به بهشت نمیروند (مذهبی)

    • اولین درخواست مردم قزوین از ماهواره امید: فیلمبرداری از سوراخ لایه ازون

    • جهت با شکوه تر شدن نماز جمعه قزوین، سوره بقره به سجده اضافه شد

    • اعضای تیم منتخب قزوین: الیور کان، کان ناوارو، کاندلا، بیشکان، اوکان، کان بی یاسو، کانتونا، کانچیچ، کانو، کانیزارس، کانیگیا، سر

    • از قزوینیه می‌پرسند: باسن چند بخشه؟ میگه: نه بخشه، نه استان، یه دنیاست

    • قزوینیا یک ماهواره میفرستن فضا که دنبال سوراخ لایه اوزون بگرده

    • یه قزوینیه یه پیر مرد رو می بره مهد کودک مگه اینو واسه  من خورد کنید

    • یه قزوینیه می ره افریقا. یه بچه سیاه با خودش میاره قزوین. دوستاش می پرسن این کیه اوردی؟ میگه اگه خدا قبول کنه برای ایام محرمه

    • یه قزوینیه یه بچه گرفته بود تو دستش و میدویدیه نفر ازش سوال میکنه چی شده میگه فردا امتحان بچه بازی دارم هنوز لاشم باز نکردم

    • جایزه ی بانک های قزوین:نفر سوم ۵کودک نفر دوم ۱۰کود نفر نفر اول کلید طلایی یک مهد کودک

    • به قزوینیه میگن یه خاطره خوب بگو یه خاطره بر..میگه:خاطره بد.شب بود بچه بودم.. خاطره خوب:شب بود بچه بود

    • میدونستی صاحب شرکت نوکیا یه قزوینیه ….ندیدی وقتی گوشیتو روشن میکنی یه نفر دست یه بچه رو میگیره

     

     

    لره آزمایش ادرارش گم میشه میگه بله دیگه مملکت بخور بخوره!

    *

    از لر میپرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد میگه: رفته بود زیارت

    *

    به لره می گن با وطن جمله بساز. میگه من رفتم حمام و تنم را شستم. می گن نه!!با ط دسته دار. میگه اتفاقا با طی دسته دار شستم

    *

    لره به پسر تازه دامادش میگه: شب که رفتی حجله سفت ترین جای بدن تو بکن تو اونجا که زنت می شاشه. صبح میبینن یارو سرش تو سنگ توالت گیر کرده!!

    *

    یک لر برای چند روز میره توی هتل یک روز میبینن توی دستشوئی داره یک نفر خارجی رو میزنه میان میگیرنش ازش میپرسن قضیه چیه چرا این بدبخت را میزنی لره میگه اینجا یک چشمه اویی بیده (دستشوئی فرنگی ) که مو هر روز ازش او میخوردم این بی پدر و مادر امروز اومده توش ریده

    *

    به لره که از حج برگشته‌ می‌گن سفر حج چطور بود… می‌گه: خیلی سنگ خورد تو سرو صورتم ولی آخرش بوسیدمش.

    *

    یه لره رفت پارتی. فرداش رفیقش ازش پرسید چطور بود. لره گفت: خیلی عالی بود . روی من اسم یه گل گذاشته بودن و هی صدام میکردن. رفیقش گفت چی میگفتن. لره گفت: من و انداخته بودن وسط و هی دورم میچرخیدن میگفتن اسگله رو اسگله رو …

    *

    یه روز دوتا لر سوار یه تاکسی میشن. تاکسیه پژو بوده. بعد یکی از لرا به راننده میگه: اقای راننده یه نوار بزار حال کنیم. راننده میگه: خودت یکی از تو داشبورت انتخاب کن بزار. لره هم از تو داشبورت بین چند تا نوار یه نوار ویدیو پیدا میکنه هر چی سعی میکنه بزاره تو ضبط نمیتونه بزاره اون رفیقش می زنه تو سرش میگه ای گیج این نوار مال تریلی نه پژو

    *

    لره زن بیوه برادرش رو میگیره , شب عروسی زنه خیلی داد میزنه.میگن : دختر بود؟میگه : نه اون سوراخ ماله برارم بید , من یه سوراخ سی خودم وا کردم

    *

    لره و ترکه باهم یه کارخونه سفیدآب تاسیس می کنن. اول کارشون برای اینکه بیشتر بفروشن وسطش گردو میذارن !!

    *

    جدیدترین جمله ای که لرا پشت ماشناشون می نویسن:
    برار غریبم جومونگ

    *

    صرف فعل نشستن به گویش لری:
    مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه
    ما که بنیشیم شمام که بنیشید
    دیه جا نی اونا بنیشن!!!

    *

    دو دسماله چیست؟
    -حرکتیست هلیکوپتری و غرور آفرین توسط جلف ترین فرد لر.

    *

    • نصیحت پدرانه یک لر به بچه اش در شب امتحان:

      امشب بشین یه گوهی بخور
      تا فردا یه انی بشی
      تا توی یه طویله ای رات بدن

    • مردم لرستان برای همدردی با مردم غزه کودکان خود را به گلوله بستند

      لره زنگ می زنه فرودگاه می گه:
      ببخشید خانم از تهران تا شیراز چقد راهه
      دختره میگه یه لحظه!
      لره میگه مرسی و قطع می کنه!

      هدف از آفرینش لرها :
      ۱- ایجاد رعب و وحشت در بین حیوانات ۲- ایجاد شادی بین انسانها ۳- روحیه دادن به ترکها

    • حافظ و دختر لر
      گفتم: غم تو دارم
      گفتا : سی چی برارم
      گفتم: که ماه من شو
      گفتا: بووات درارم!
      گفتم زمهر ورزی ، رسم وفا بیاموز
      گفتا: به لنگ کفشی چشاتِ در میارم

    • لره اسم بچشو می ذاره احمدی نژاد
      میگن چرا؟
      میگه پدرسوخته ۳ روزه دنیا اومده ۴۰ بار ریده !!!

    • اولین دوره المپیک لرها، موسوم به “لرمپیک” با رشته های زیر آغاز شد: - شنای با مانع، - کشتی پروانه، - پرش روی نیزه، - شیــــــــــرجه روی چمن، اسب سواری با سگ

    • ترکه یه چک سفید امضا پیدا میکنه جلو مبلغش مینویسه” خدا تومن” میبره میده به بانک. بعد میبینن ترکه داره کیسه کیسه پول از بانک میبره بیرون میرن ببینن چه جوریه که بهش پول دادن میبینن رئیس بانکه لر بوده

    • نبرد رستم و لر:
      چنانت بکوبم به گرز گران که دیگر نیایی به مازندران
      پاسخ لره : چنان ایزنم بر سرت با بلوک که ترتر برینی به گور بووت !!!

    • به لره میگن چندتا تن ماهی نام ببر، میگه: تن شیلانه، تن جنوب، تن سیکارو، تن چابهار، تن پیر، تن پیغمبر، ‌تن هر کی دوست داری دست از سر ما بردار!

    • مداح: چراغ ها رو خاموش کنین ببرمتون کربلا, چراغ ها رو که روشن میکنن میبینه همه ساک به دست وایستادن, میگه شما ترکین؟ میگن نه, ما لریم, ترکا تو اتوبوسن

    • به لره میگن درد عشق بدتره یادرد دندون میگه: هنوزتو اتوبوس شاشت نگرفته

    • لره توی جبهه بیسیم چی بوده زنگ میزنه میگه : آقا ۵ تا عراقی دستگیر کردم بیاید ببرید میگن خودت بیار …. میگه نه شما بیاین اینا نمیذارن من بیام

    • لره زنش رو (ببخشین) می فروخته؛ میگن چرا این کارو می کنی : میگه سی پول
      میگن : پول واسه چی می خوای ؟ میگه: برا تفنگ خریدن.
      میگن تفنگ واسه چی؟ میگه سی جنگ با دشمن
      میگن : جنگ برای چی؟   میگه : سی ناموسم

    • دولت برای پنجاه هزارمین بار به هم وطنان عزیز لری اعلام کرد: که نمی توان با کارت سوخت ، تلفن زد.

    • لره به ترکه می گه بیا بریم نماز جمعه بخونیم نفری ۱۰۰۰۰تومن میدن ! ترکه می گه اگه ندادن چی ؟ لره می گه خوب می گوزیم باطل می شه!

    • لره میاد تهران می‌بینه همه آستین کوتاه پوشیدن، میگه: عجب، پس اینا دماغشونو با چی پاک میکنن؟

    • به لره میگن: با بید جمله بساز. میگه: در خانه ما یک بید بید! میگن: اون بید نیست، بوده. میگه: آهان باشه، در خانه ما یک بود بید

    • یه روزیه لری به تهران میره وبعد از گشت و گذار در خیابان یه بچه ای جلوشو می گیره می گه:ببخشید آقا بی ادبی شما لرید؟ لره گفت:آره از کجا فهمیدی. پسر بچه گفت:ازاینکه کتتون داخل شلوارتونه.

    • یه بار یه لره میره توی بیابان وپتو میندازه روی خودش و میخوابه بعد یه نفر میزنه بهش میگه ببخشید شما لرید لره میگه وای از زیر پتو هم میفهمن آدم لره

    • به یه لره میگن تا حالا سوتی بزرگ دادی میگه آره یه با خونه تنها بودم دختر خاله ام زنگ زد گفت چه خبر گفتم هیچی تنهائی حوصلم سر رفت اونم گفت منم تنها هستم پاشو بیا خونمون منم رفتم بهم گفت من میرم توی اتاق تو هم چند دقیقه بعد بیا تو منم ۱۰ دقیقه بعد رفتم تو اتاق تاریک بود برقارو که روشن کردم همه خندیدن و گفتند تولدت مبارک ،بهش میگن اینکه سوتی بزرگی نبود میگه چرا آخه من لخت رفتم تو!!!!!!!!!

    • یک لر بعد از ۱۰ دقیقه از باجه تلفن بیرون میاد یه نفر ازش میپرسه سالم بود میگه آره فقط آفتابه نداشت

    • لره میره دستشوئی عمومی طول اش میده وقتی بیرون میآید بهش میگن خسته نباشی لره میگه شیرین کام باشی

    • یک شب تلوزبون فیلم سینمایی گذاشته بوده، تو فیلم مرده به زنش میگه: شب بخیر لورا. یهو تو لرستان ملت همه تلوزیون رو خاموش میکنند، میرن میخوابن

    • لره ۱نفرو تو خیابون میبینه میگه : ببخشید من شما رو تو دبی ندیدم؟ یارو میگه : نه آقا من اصلان دبی نرفتم. لره میگه : چه جالب اتفاقا منم تا حالا دبی نرفتم ، حتما ۲ نفر دیگه بودن

     

    جدیدترین نظریه ترکها:

    انسان در این دنیا مسافری بیش نیست و روزه بر مسافر واجب نیست

    *

    ترکه تصمیم میگیره همه ی نگرانی هاشو به دریا بسپره…
    هرکاری میکنه زنش سوار قایق نمیشه!!

    *

    یه ترکه برای یه لره داشت لاف میزد و میگفت: من یک سگ دارم وقتی میخواد بیاد توخونه در میزنه! لره: مگه سگت کلید نداره ؟

    *

    ترکه رو میبرن واسه تبلیغ کفش گام به گام
    میگه:گام به گام با کفش گام هر کی نخره ننه شو میگام!

    *

    ترکه با کایت میره وسط پنتاگون ۱۰۰ نفر میمیرن یکی خود ترکه ۹۹ نفرم از خنده

    *

    ترکه نذز میکنه اگه دانشگاه قبول شد مادرشو پیاده بفرسته کربلا.

    *

    ترکه می ره دانشگاه به ۲ دلیل می فهمن ترکه
    ۱:سامسونتش رو می ذاشت تو زنبیل
    ۲:وقتی استاد تخته رو پاک می کرد اونم دفترش رو پاک می کرد

    *

    ترکه می ره دزدی تفنگ رو می ذاره پشت گردن یارو می گه تکون بخوری با لگد می زنم تو سرت

    *

    به ترکه میگن با شمشیر جمله بساز . میگه : فداتشم شیر می خوای ؟؟؟

    *

    به ترکه میگن:میدونی امام رضا رو چه جوری شهید کردن؟مگه:آره نامردا تو حرمش بمب گذاشتن

    ******

    آموزش زبان ترکی در ۳ ثانیه

    ۱- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود:
    مثال: کبریت <– کربیت                       تبریز <– تربیز

    ۲- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود:
    مثال: گازوئیل <– قازوئیل                     تگرگ <– تجرج کامپیوتر <– قامپیوتیر

    ۳- گاه حرف ه در آخر کلمه به ی و در برخی انواع گویش به صدای او تبدیل میشود:
    مثال:
    گوجه فرنگی <– قوجی فرنجی (یا همان گیرمیز بادمجان)
    ماهی تابه <– مایتابو

    ۴- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود. در برخی موارد ق حذف میشود:
    مثال:
    قند <– گند               گلابی <– قلابی                   آقای رئیس <– آی رئیس

    ۵- گاه حرف ی بعد از حرف با صدای کسره با صدای و تلفظ میشود:
    مدیر<– مدور

    ۶- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک ی اضافه میشود:
    مثال:
    مثال <– میثال                ابتدا <– ایبتیدا          چراغ <– چیراگ

    ۳- حرف ک هیچگاه با صدای ک ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و … با صدای ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود:

    مثال: من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد <– من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد.
    مرتیکه کثافت درست رانندگی کن <– مرتیچه چثافت درست رانندجی قن
    سلام آقای دکتر <– سلام آی دتر                زبان بیسیک <– زبان بیسیخ
    چکار می کنی؟ <– چخار موقونو ؟

    ۴- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند.
    من با شما نبودم <– من به شما نبودی !

    ۵- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان میشود:
    حالت خوبه ؟ <– حالش خوبی ؟

     

    از ترکه می پرسن پرچم دزدان دریایی چه معنی داره ؟ می گه : خوردن کله پاچه تو دریا ممنوع


    استاد دختره رو میبره پای تخته ، میگه دستگاه تناسلی زن رو بکش ! دختره خجالت می کشه سرشو می ندازه پایین ،‌ غضنفر داد میزنه میگه : استاد داره تقلب می کنه

    ترکه یه پری دریایی می بینه ازش خواستگاری می کنه پری دریایی می گه : من که آدم نیستم.
    ترکه می گه : حالا فکر کردی من آدمم؟!!!

    ترکه به گارسونه میگه:عرق داری؟گارسونه آروم میگه:آره !ترکه میگه:پس کاپشن تنت کن سرما نخوری!!!

    ترکه اسیر آدمخورا میشه.میندازندش تو دیگ باهاش آش درست کن . میخندیده.بش میگن تو داری میمیری چرا میخندی؟ میگه شاشیدم تو آشتون


    .از ترکه در مورد آمریکا سوال می‌کنند میگه: والا یه پاش تو عراقه، یه پاش تو افغانستانه، فکر کنم میخواد برینه رو ایران

    ترکه میره عروسی و می‌بینه یکی بسته هزاری، یکی دیگه داره ۲هزاری میریزن سر عروس. جو میگیرتش، کارت اعتباریش رو در میاره میکشه لای سوتین عروس


    ترکه میره کتابخونه کتابشو پس بده ، کتابدار ازش می پرسه کتاب چطور بود ؟ ترکه میگه : شخصیت زیاد داشت ولی داستان و محتوا نداشت ! کتابدار میگه : ای بابا ، دفتر تلفن من دست تو چیکار می کنه ؟


    به ترکه می گن این میس کال که می گن چیه؟ می گه نمی دونم والا ولی فکر کنم یه واحد اندازه گیری باشه ……..مثل یه مثگال زعفرونبه


    ترکه در بانک داشته قسط ماهیانشو پرداخت میکرده,همینطور هم اشک میریخته..رییس بانک دلش میسوزه و ازش میپرسه من شما رو ششماهه میبینم که هر بار قسط پرداخت میکنی گریه میکنی مشکلت چیه؟میگه شانس نداریم که همه کیف پول پیدا میکنن توش پوله ولی ما یه کیف پیدا کردیم توش پر از این برگه های اقساطی بود


    به
    ترکه میگن : از چه تیم فوتبالی خوشت میاد ؟ میگه : قربون جدش برم ! آ سد میلان


    ترکه سرش رو می کنه داخل حجرالاسود  بوس کنه ، سرش گیر می کنه
    میگه گلط کردم دیجه گناه نمیکنم ، خدایا منو نخور!!!

    ترکه ادعای بیغمبری میکرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری که نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه ترکه میره، دو روز بعد با دست و پای شکسته و خونی مالی برمیگرده! رفیقاش میپرسن: چی شده؟! ترکه میگه: ایلده ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!

    ترکه سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه میبینه ملتی که واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش کنین ببینم چی میگه!

    ترکه ساعت سه نصفِ شب زنگ میزنه صدا و سیما، میگه: ببخشید آقا به نظرِ شما الان آقای خامنه‌ای خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی احتمالاً باید خواب باشن. ترکه میگه: معذرت میخوام؛ ولی آقای رفسنجانی چی، ایشون هم خوابه؟ یارو میگه: نمیدونم ولی یحتمل ایشون هم خواب باشن. ترکه میگه: ببخشید ولی آقای خاتمی چی؟ یارو میگه: احتمالاً ایشون هم خواب هستن، چطور؟ ترکه میگه: پس دمت گرم حالا که همه اینا خوابن یه شو هندی بذار حال کنیم!!

    از ترکه میپرسن: مساحت ایران چقدره؟ میگه: ۱۶۴۸۱۹۲ متر مکعب! میگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مکعب؟! ترکه میگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع یک متر ریده شده توش!

    از ترکه میپرسن: به نظر شما اگه آمریکا افغانستان و عربستان رو بگیره، به کره و چین هم حمله کنه تکلیف ایران چی میشه؟ ترکه میگه: ایلده چی میشه نداره که، ایران میره جام جهانی!!

    ماشین ترکه رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو ترکه داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نکنید.. هیچ غلطی نمیتونه بکنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ ترکه میگه: ایلده من شمارشو برداشتم!

    ترکه سرطان داشته، میره مشهد خودشو با قفل و زنجیر میبنده به پنجرة فولادی و کلید رو هم قورت میده، میگه: تا شفا نگیرم نمیرم! بعد یک ساعت خبر میرسه که تو حرم بمب گذاشتن، ترکه یک کم دست و پا میزنه، بعدِ یک مدت داد میزنه: یا حضرت ابولفضل منو از دست این امام رضا نجات بده!!!

    ترکه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه کاریه میکنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه کمک کنم!

    اردبیل زلزله میاد،‌ترکه زنگ میزنه مسئولیتش رو بر عهده میگیره!!!

    دو تا ترکه دو تا گاو میخرن، ‌اولی به دومی میگه: حالا چی کار کنیم که گاوامون با هم اشتباه نشن؟ دومی میگه: تو دست به گاوت نزن، من یه گوش گاومو میکنم. بعد از چند وقت، ‌گاو اولی هم گوشش گیر میکنه به یه جایی کنده میشه. ایندفعه ‌دومی میگه: تو دست به گاوت نزن من دم گاومو میکنم. از قضا بعد از چند وقت دم اون یکی گاوه هم کنده میشه. خلاصه هی اولی میزنه یه جای گاوشو ناقص میکنه، اون یکی گاوه هم همون بلا سرش میاد. آخر سر اولی شاکی میشه به دومی میگه: اصلاً سفیده مال من سیاهه مال تو!!!


    ترکه به رفیقش میگه: میخوام دختر شاه رو بگیرم! رفیقش میگه: چرت نگو مومن! مگه کشکیه؟! ترکه میگه: بابا من که راضیم، ننم هم که راضیه، فقط مونده شاه و دخترش!

    از ترکه میپرسن: میدونی USA مخفف چیه؟ میگه: یوم‌الله سیزده آبان!

    ترکه میره تو خواربار فروشی میگه: نیم کیلو پنیر بدین، یارو بهش میگه: ببخشید، شما ترکین‌؟ میگه: از کجا فهمیدین؟ میگه: از لهجتون. ترکه با خودش میگه: من باید این لهجمو درست کنم. پا میشه میره خارج بعد از ده سال برمیگرده، میره همون جا میگه: آقا نیم کیلو پنیر بدین. یارو باز میگه: آقا شما ترکین؟ میگه: اِاِا… از کجا فهمیدی؟ مگه من هنوز لهجه دارم. یارو میگه: نه، ولی آخه اینجا پنج ساله که بانک شده!!!

    به ترکه میگن خیلی آقایی. میگه: ما بیشتر!!!

    ترکه سربازیش تموم میشه، وقتی کارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میکنه میگه: ‌ای بابا، من که ازینا چهارتا دارم!!!

    بچه پولداره شب ماشین بابا رو ور میداره بدون گواهینامه میزنه بیرون. تو راه یه افسرترک جلوش رو میگیره، میگه: کارت ماشین، گواهینامه. پسره جفت می‌کنه، میگه: حالا چه غلطی بکنم؟ ور میداره یه هزاری میذاره کف دست یارو. ترکه تو تاریکی نگاه میکنه به هزاری، یه دفعه زرد میکنه، خبردار وامیسه، میگه: ببخشید آقای خمینی، تو تاریکی نشناختمتون!!!

    ترکه و لره میرن مغازه میگن :آقا نوشابه خانواده دارین؟صاحب مغازه میگه:بعله. می پرسن : به آدم مجرد هم میدین؟!

    به ترکه میگن چرا زن نمیگیری؟میگه آخه کسی زنش رو به من نمیده!

    ترکه میره گل فروشی میگه گل بنفشه دارین؟یارو میگه نه،ترکه میپره و تخمای گلفروشه رو میگیره، گلفروشه میگه ولم کن،ترکه میگه زنم گفته اگه گل بنفشه نداشت،تخمش رو بگیر!

    ترکه تو جبهه ترکش میخوره جفت تخماش کنده میشن. میره دکتر، یارو براش یه تخم از چوب میگذاره یکی از آهن. چند سال میگذره، ترکه ازدواج میکنه و بچه دار میشه. یه روز تو خیابون دکتره رو میبینه، دکتره بهش میگه: خـوب، چطوری؟ بچه ها چطورن؟ ترکه میگه: آقای دکتر! پینوکیو خوبه ولی اون ترمیناتوره خیلی اذیت میکنه!!!

    دو تا ترکه میرن سوراخ لایة اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور!!!

    ترکه تو یک شب برف و بورانی داشته از سر زمین برمیگشته خونه، یهو میبینه یکجا کوه ریزش کرده، یک قطار هم داره ازون دور میاد! خلاصه جنگی لباساشو درمیاره و آتیش میزنه، میره اون جلو وامیسته. رانندة قطاره هم که آتیشو میبینه میزنه رو ترمز و قطار وا میسته. همچین که قطار واستاد، ترکه یک نارنجک درمیاره، میندازه زیر قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار میشن! خلاصه ترکه رو میگیرن میبیرن بازجویی، اونجا بازجوه بهش میتوپه که: مرتیکة خر! نه به اون لباس آتیش زدنت، نه به اون نارنجک انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! ترکه میزنه زیر گریه، میگه: جناب سروان به خدا من از بچگی این دهقان فداکار و حسین فهمیده رو قاطی میکردم!!!

    ترکه سوار هواپیما میشه، میشینه کنار دست یک پیرمرده. خلاصه سر صحبت باز میشه و این دوتا نسبتاٌ با هم رفیق میشن. وسطای راه، یک مهمون دار میاد از پیرمرده میپرسه، پدر شما شکلات میل دارید؟ پیرمرده میگه: نه خیلی ممنون، من بواسیر دارم. مهمون داره از ترکه میپرسه: شما چی؟ ترکه میاد تریپ رفاقت بگذاره، میگه: نه مرسی. این رفیقمون بواسیر داره، باهم میخوریم!!!

    ترکه میره واسه تلفن همراه ثبت نام میکنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. ترکه هم رو کمربندش مینویسه: به زودی دراین مکان یک موبایل نصب خواهد شد!!!

    به ترکه میگن: میدونی امام حسین کجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: کربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش!!!

     

    • شعر نوترکی : تو سیب سرخ کدامین درخت پرتقالی که هر دانه انارت به سرخی گیلاس های درخت موز است ، ای گلابی من.
    • دلداری ترک به دوست دخترش : مهم نیست که قشنگ نیستی ! قشنگ اینه که مهم نیستی
    • آب مایه ی حیات است پس در مصرف برق صرفه جویی کنید, شرکت ملی گاز اردبیل
    • دفترچه خاطرات غضنفر : خیلی فقیر بودیم ،هیچ پولی نداشتیم ، مادرم قادر به زاییدن من نبود ، خاله ام مرا زایید
    • ترکه ماشینش پنچر میشه…میره از لوله اگزوز فوت میکنه..لره رد میشه..میگه:خره…تا صبح هم فوت کنی لاستیکت باد نمیشه…چون شیشه های ماشینت پایینه
    • ترکه شب دوم عروسیش زنشو می کشه ، بهش میگن چرا اینکار رو کردی ؟ میگه : پرده نداشت ! میگن چرا شب اول نکشتی ؟ میگه : شب اول داشت !!!
    • به ترکه میگن : تولدت کیه ؟ میگه : ۵ آذر ، میگن چه سالی ؟ میگه : هر سال
    • ازترکه میپرسن: پارسال روز زن چه کادویی به زنت دادی؟ میگه: بردمش کیش. میگن: ای ول بابا، دمت گرم، خوب حالا امسال چیکار میکنی؟ میگه: میرم میارمش
    • ترکه داشته تو دریا غرق می شده هر بار که می رفته پایین آب می خورده می اومده بالا می گفته : سلام بر حسین
    • به غضنفر گفتن که با کاروان یه جمله بساز گفت :توی حمام هیچوقت دوش کاروان رو نمیکنه
    • ترکه میزنه به جدول، میشینه حلش میکنه
    • یه ترکه می‌خواد بره کربلا، سوار اتوبوسهای امام حسین می‌شه!
    • ترکه میخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گیرش نمیاد کمپوت می‌بره!
    • به یه ترکه توپ فوتبال نشون دادن و گفتن: این چیه؟ طرف کلی فکر کرد و گفت: شطرنج گردالی!
    • ترکه باباش میمیره، شب هفتش خیلی شلوغ میشه، برای شب چله‌اش بلیت میفروشه!
    • زن: مرد، چرا کولر نمی‌خری؟ مرد: به درد نمی‌خوره، اونایی هم که دارن گذاشتن رو پشت بوم!
    • ترکه دوست دختر پیدامیکنه زنگ بهش میزنه یهوپدردختره گوشی رابرمیداره ترکه حول میشه میگه :دستگاه مشترک موردنظردردسترس نیست
    • به ترکه میگن یه جمله ی فلسفی بگو میگه: احمق ترین افراد کسانی هستند که به همه چیز اطمینان کامل داشته باشند. میگن: مطمئنی؟ میگه: صد در صد
    • ترکه بعنوان مهندس کامپیوتر استخدام میشه! آخر وقت روز اول رییس رفت ازش پرسید: خُب، امروز چه کردی؟ ترکه گفت: هیچی؛ کلیدهای کیبورد نامرتب بود، بترتیب الفبا چیدمشون!
    • خبرنگار: برای محرم امسال چه برنامه ای دارید ؟
      غضنفر: ما امسال ۱۰ تا علم اضافه می کنیم، ۱۵ تا پرچم، ۱۵۰ تا زنجیر، ۱۲ تا قمه، با ۴۰ نفر زنجیرزن جدید. در مجموع انشاالله امسال دیگه پدر یزید در میاد !
    • ترکه رو بهش کار میدن که کف اتوبان رو لاین بکشه…
      روز اول ۶ کیلومتر رنگ میزنه…
      روز دوم ۳ کیلومتر رو
      و روز سوم کمتر از یه کیلومتر…
      صاحب کارش بهش میگه هوی چرا تو هر روز کمتر از دیروز کار میکنی…؟
      میگه: “من نمیتونم بهتر از این کار کنم… چون هر روز دارم از قوطی رنگ دورتر میشم”
    • به ترکه میگن چرا باسنت اینقدر بزرگه؟ میگه: خدا بیامرز مادرم به جای اینکه پودر بچه بهم بزنه پکینگ پودر میزد.
    • به ترکه میگن این (!) علامت چیه؟ میگه شاشیدن ممنوع حتی یک قطره
    • به ترکه میگن چه وقت نه راه پس داری نه راه پیش؟؟؟؟
      میگه وقتی که روی اره نشسته ام
    • ترکه می ره دانشگاه به ۲ دلیل می فهمن ترکه: ۱ - سامسونتش رو می ذاشت تو زنبیل ۲ - وقتی استاد تخته رو پاک می کرد اونم دفترش رو پاک می کرد
    • از ترکه می پرسن : شما به موتور سیکلت چی می گید ؟ می گه دوچرخه ی عصبانی
    • در پی کاهش خنده در سوییس ، مقامات این کشور اقدام به واردات ترک کردند
    • ترکه میره سوپر مارکت میگه یه مایع ظرفشویی خوب بدین ….. صاحب مغازه میگه : گلی خوبه؟ ….. ترکه میگه: مرسی سلام میرسونه
    • ترکه چشمش قرمز میشه میگن چی شده ؟ میگه چش خورده میگن مگه ترکاهم چش میخورن؟ میگه از اون چشا نه چش شلوار
    • ترکه تلویزیون میخره بعد کنترلشو پس میاره به صاحب مغازه میگه بیا داداش این ماشین حساب توش بود ما حرومی بهمون نمیاد
    • یه ترکه می بینن طناب بسته به کمرش میگن چرا اینکارو کردی ؟ میگه می خوام خودکشی کنم! میگن چرا دور کمرت؟ میگه بستم دور گردنم دیدم دارم خفه میشم بازش کردم
    • به ترکه میگن یه جمله ی فلسفی بگو میگه: احمق ترین افراد کسانی هستند که به همه چیز اطمینان کامل داشته باشند. میگن: مطمئنی؟ میگه: صد در صد
    • به ترکه میگن با زن جمله بساز .
      میگه: نه ، من فقط می تونم با زن بچه بسازم!!
    • از ترکه میپرسن: پیغمبر کی به رسالت رسید؟ میگه: ایلده بیلمیرم، من سید خندان پیاده شدم
    • شب دو تا ترک پیش هم می خوابند تا صبح دعوا می کنند که کی وسط بخوابه!!
    • ترکه داشته میمرده به پسرش میگه بعد از مرگ من به همه بگو بابام ایدز داشت ؛ پسرش میگه واسه چی ، میگه هم مریضیه با کلاسیه هم کسی سراغ مادرت نمیاد
    • ترکه رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. ترکه یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟! ُ
    • ترکه شاکی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ ان‌چهره!
      کارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش کنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟ ترکه میگه: اکبرِ ان‌چهره!
    • مردها ۳ تا آرزو دارند ۱/اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن ۲/اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن ۳/اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن !
    • ترکه می ره خونه بخره آقاهه یه خونه بهش نشون می ده ,می گه این خونه استخر داره، جگوزی داره…ترکه می گه: عجب! ما قبلا همین طوری ول می دادیم! حالا دیگه جاشم مشخص کردن؟
    • ترکه با زنش دعواش می شه چراغو خاموش می کنه میگه چرا چراغو خاموش کردی میگه جواب ابلهان خاموشیس
    • ترکه زنگ می زنه رادیو میگه : الان صدام داره پخش می شه
      میگن : آره . میگه حتی تو نونوایی
      میگه : آره میگه خوب پس : اصغر نون نخر ننه ات خریده
    • به ترکه میگن تحصیلاتت چیه ؟ میگه PHD
      میگن یعنی چی؟
      میگه : Passed Highschool Difficulty
    • به ترکه می گن تو همیشه لپ لپ می خری
      میگه آره
      بهش می گم حالا جایزه هم توش داره؟
      میگه : فکر نمی کنم من لپ لپو واسه کیفیتش می خرم
    • SMS عاشقانه از طرف ترک:
      کاش مغز داشتم و مرگ مغزی می شدم و قلبم را به تو اهداء می کردم…
    • ترکه خواب می بینه ماکارونی می خوره. صبح که بیدار می شه می بینه کش شلوارش نیست!
    • ترکه میمیره شب اول قبر ازش می پرسند چرا مردی میگه شیر خوردم میگن شیرش فاسد بود میگه نه گاوه نشست
    • می خواستن ترکه رو اعدام کنن، ازش می پرسن: آخرین حرفت رو بزن.
      می گه: لعنت بر پدر و مادر اون کسی که بزنه زیر چهار پایه!
    • ترکه میمیره شب اول قبر ازش می پرسند چرا مردی میگه شیر خوردم میگن شیرش فاسد بود میگه نه گاوه نشست
    • ترکه می گن جسم شفاف رو تعریف کن؟ می گه جسمی که از این ور بتونیم اونورشو ببینیم میگن آفرین حالا یه مثال بزن می گه ….. نردبون
    • میرزاپور می گن: چرا همش موقع سرود ملی می خندی؟ میگه اخه دایی پیشمه میگه شر زدز افق!!!
    • ترکه میخواسته یک کبریت سوخته رو روشن کنه، (طبعاً) هرچی میزده کبریت مادرمرده روشن نمیشده. رفیقش بهش میگه: بابا خوب شاید کبریتش خرابه! ترکه میگه: نه بابا، ایلده همین پنج دقیقه پیش روشن شد!
    • یه روز ترکه یه شماره تلفن پیدا میکنه زنگ میزنه میگه: ببخشید آقا من شمارتونو پیدا کردم آدرس بدید براتون بیارم
    • به یه ترکه می گن چرا میری سربازی ، میگه والا فقط به خاطر مرخصی هاش
    • ترکه تو هواپیما تفنگشو میذاره رو مخ خلبان و میگه:از همینجا صاف میری بندرعباس خلبانه میگه:حالا چرا بندرعباس؟
      میگه :آخه دوستم قراره از اونجا قاچاقی ببردم دوبی.
    • دو تا ماشین با هم تصادف می‌کنند. افسر میاد و می‌پرسه: کدومتون مقصر بودید؟ ترکه میگه: والله من خواب بودم، ندیدم از ایشون بپرسید !!
    • غضنفرکیس کامپیوترش رو می بره تعمیرگاه میگه آقا اینو برای ما تعمیرکن. طرف میگه : چه مشکلی داره ؟ میگه : والا نمی دونم چرا چند روزه جا لیوانیش بیرون نمیاد!
    • ترکه میاد تهرون میره هتل..صبح روز اول میره تو رستوران هتل صبحانه بخوره میبینه تابلو نوشته از ساعت ۷الی۱۱ صبحانه..از ساعت ۱۱الی ۵ ناهار و از ساعت ۵الی ۱۱ شب شام سرو میشود..پیش خودش میگه پس من کئ وقت کنم برم شهر رو ببینم؟
    • از یه نفر می پرسن:اگه گفتی خط وسط قرص برای چیه ؟ میگه برای اینکه وقتی تو گلوم گیر کردبا پیچ گوشتی بدم بره پایین
    • یه ترکه میره خواستگاری بابای عروس بهش میگه اون گلی که زدی به یقت خارش اذیتت نمیکنه ترکه میگه خارش که نه ولی گلدونش که تو لباسمه بیچارم کرده
    • یارو جلوی دبیرستان دخترانه میافته تو جوب ! واسه اینکه ضایع نشه میگه : هر کی منو در آورد مال خودش !
    • ترکه به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ میگه ببرش باغ وحش. فردا رفقیش می گه بردیش؟ ترکه می گه : آره . تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما
    • ترکه زن صیغه می کنه رفیقش می گه مبارکه ازدواج کردی؟
      میگه نه بابا دائمی نیست از این اعتباریاس
    • یه روز ترکه میفته دنبال دختره با سنگ میزنه توو سرش . بهش میگه خوب مختو زدم ها !!!
    • ترکه و رشتیه میرن جهنم . رشیته می پرسه چه جوری مردی؟ ترکه میگه از سرما تو چی ؟ میگه من از تعجب ! رفتم خونه دیدم زنم خوابیده همه جا رو گشتم ، توی اتاق ، زیر تخت ، توی انباری ، توی کمد ، خلاصه دیدم هیچ کس نیست از تعجب سکته کردم ترکه گفت : خاک بر سرت اگه توی فریزر رو می گشتی نه من می مردم نه تو
    • ترکه با دوست دخترش میرن پارک یارو میگه :عزیزم اگه این درخت کاج زبون داشت الان به ما چی میگفت ؟ دختره میگه اگه زبون داشت میگفت:کره خر من زرد آلو ام نه کاج
    • ترکه با خودکار میره حموم ، بهش میگن: چرا با خودکار؟ میگه: هر جا را که شستم علامت میزنم
    • ترکه تو اردبیل میمیره اعلامیه اش رو میزنن به دیوار … تو انتخابات رای میاره
    • ماشین پیکانی با شماره پلاک تهران ص از چراغ قرمز ردمی شه , پلیس که ترک بوده آژیر کشان دنبالش می افته و پشت سرهم داد می زد : تهران صلی الله علیه و آله بزن کنار
    • ترکه داشته رادیو پیام گوش میداده،‌ گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسین بسته‌است…
      ‌ترکه میگه:‌ باشه بابا بستس که بستس، دیگه چرا هی قسم میخوری
    • ترکه تو انگلیس راننده تاکسی می شه بش میگن سختت نیست فرمون سمت راسته اینجا ؟ میگه والا سخت که ‏نیست فقط یه مشکلی که دارم اینه که هر وقت تف می کنم می افته رو مسافر بغلی
    • انجیر رو به ترکه نشون می دن ، می گن این چیه ؟ می گه آلو بوده چلوندن ، تو زعفرون خوابوندن ، بهش کنجد مالوندن ، یه چوب تهش چپوندن ، تازه شده گلابی!!!
    • از ترکه میپرسن, نظرت راجع به نوشابه چیه؟ میگه: نوشابه آب داره, گاز داره, یه خط تلفن هم بزنن دیگه عالی میشه.
    • ترکه از جوب می پره ازش فیلم می گیرن . دور آهسته میزارن میفته تو جوب. دور تند می زارن می خوره به دیوار
    • از ترکه می پرسن دانشگاه می ری؟ میگه: اگه بار بخوره همه جا می ریم… دانشگاه، انقلاب، میدون آزادی…
    • ترکه توی کوپه قطار با یک خانم غریبه همسفر بوده. شب خانمه میره تخت بالایی میخوابه و ترکه تخت پایینی. نصفه شب خانمه میگه سردمه، کاش شما میتونستی میرفتی از مأمور قطار برام پتو میگرفتی. ترکه میگه میخوایی خانم امشب فرض کنیم زن و شوهر هستیم تا هردومون گرم شیم؟ خانمه که همچین بگی نگی از پیشنهاد بدش نیومده بوده میگه باشه حاضرم. ترکه میگه پس پاشو خودت برو پتو بگیر، برای منم یه چایی بیار
    • از ترکه می پرسن باد صدادار چه شکلیه؟ میگه حلقه ای. میگن چرا؟ میگه چون هر وقت هر کی باد می ده، می اندازه گردن من!
    • ترکه یه آینه رو زمین پیدا می کنه. برش می داره، عکسش می افته توش، میگه: ببخشید نمی دونستم مال شماست
    • از غضنفر می پرسن که برای بستن یک لامپ به چند نفر احتیاج داری؟ می گه ۳ نفر. می گن چرا ۳ نفر ؟ میگه: یه نفر میره بالا نردبون لامپ رو بگیره .. دو نفر هم از پایین، نردبون رو بچرخوونند
    • پسر ترکه تو پارک با یه دختره قرار گذاشته بوده ، بعد همین که داشتن حرف میزدن یهو دختره میگه : وای بابام از دور داره میاد ترکه : بابات تا حالا منو دیده ؟ دختره : نه ترکه: اینکه ترس نداره ، بهش بگو من داداشتم
    • پلیس به ترکه: اینجا ماهی‌گیری قدغنه!!! ترکه: ولی اینجا تابلو نزدین!!! پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین
    • ترکه روی ریل راه اهن میخوابه بهش میگن چرا اینجا خوابیدی ؟ میگه میخواهم خود کشی کنم. میگن بس ان نان بربری چیه دستت؟ میگه بر فرض قطار نیامد من اینجا از گشنگی بمیرم.
    • سرهنگ: اسمت چیه؟ سرباز: ممد / سرهنگ: این چیه دستت؟ سرباز: تفنگ / سرهنگ: تفنگ؟ این مملکتته, آبروته, زندگیته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و …. / سرهنگ رو به سرباز دوم : اسمت چیه؟ سرباز: غضنفر / سرهنگ: این چیه دستت؟ ترکه: این خواهرومادر ممده !!!
      به غضنفر میگن : سگتون بچه ی ما را گاز گرفته . میگه : اولا سگ ما گاز نمیگیره . دوما سگ ما همیشه بسته است . سوما ما سگ نداریم !
    • ترکه میاد تهران ویه تاکسی میخره که مسافر کشی کنه؛خانمی ازش میپرسه:آقا ببخشید کریم خان میرید؟ترکه میگه:آره خب اگه نمیرید که میترکید
    • ترکه میخواسته از روحانیت و ورزش یکجا دفاع کنه عمامه درست میکنه با مارک آدیداس
    • به غضنفر میگن : با لوستر جمله بسازد ‌میگه : من ۳ تا دختر دارم یکی از یکی لوستر
    • یک ترکی ازترکای ترکیه بنام ترکان روی ترک موتور یک تریاکی، با ترکه میزنه به ترکه و توی تراکم ترافیک می خورن به تیرک وکله ترکه ترک می خوره وموتورش می ترکه ومتروکه می شه. ناچار توی تاریکی اونو ترک می کنه و می ره کنار رود اترک تارک دنیا می شه!
    • از ترکه می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق!
    • ترکه با خدا قهر می کنه، صبح که از خونش میاد بیرون میگه: به امید بعضی ها‎!
    • ترکه می پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می کنن ؟ میگه : آخه من امتحان کردم….. پیاده خیلی راهه
    • ترکه شش قلو بچه دار میشه ، هر کدوم از بچه‌ها یه رنگ بودند، بعد از کلی تحقیق می‌فهمند به جای قرص جلوگیری از اسمارتیز استفاده می‌کرده
    • ترکه ادعای پیغمبری میکنه , میگن خب کتابت کو ؟ میگه حالا فعلاً جزوه بنویسین
    • ترکه می ره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. بعد ازش می پرسن چه طور بود؟ میگه آدمای خیلی خوبی بودن. دیدن من خوابم، رو نوک انگشت راه می رفتن!
    • ترکه قاشق قاشق ماست می ریخته تو رودخونه بعد یه لره می یاد می گه چی کار می کنی؟ترکه می گه دارم دوغ درست می کنم!لره بهش می گه همینه که می گن خرین دیگه،آخه این همه دوغ رو کی می خواد بخوره؟
    • میگن زن ذلیل چرا تو شستن ظرف ها به زنت کمک می کنی؟ میگه خب احمق اونم تو شستن لباس ها کمکم می کنه
    • ترکه رو برق می گیره مامانش می گه ننه جون ولش نکن همین بود که باباتو کشت
    • به ترکه می گن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟میگه بابا ما ترکیم خر که نیستیم کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافی بود
    • پنج تا داداش پولاشونو رو هم میذارند تاکسی می خرند بعد از چند وقت ورشکست می شند اگه گفتی چرا ؟ اخه پنج تایی با هم می رفتن مسافرکشی
    • ترکه رفت تعلیم رانندگی رفیقش پرسید چطور بود ؟ گفت : گفت خوب بود ولی مربیه خیلی مذهبی بود . هر طرف من می پیچیدم می گفت یا امام رضا یا ابوالفضل
    • ترکه به خدا میگه خدایا ۱۰۰۰۰۰۰۰ سال برات چقدره ؟ خدا میگه ؟ ۱دقیقه.
      ترکه باز میگه :خدا۱۰۰۰۰۰۰ یورو برات چقدره؟ خدا میگه ۱ پنی .
      ترکه میگه پس یه پنی به من بده , خدا میگه ۱ دقیقه واسا
    • ترکه میره خواستگاری ازش میپرسن چه کاره ای ؟ روش نمیشه بگه قصاب میگه لوازم یدکی گوسفند دارم
    • ترکه خبر داغ می‌شنود، گوشش می‌سوزد
    • به ترکه می گن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چیکارمی کنی؟
      میگه میرم بالای درخت . میگن تو دریا که درخت نیست .
      ترکه میگه : مجبورم می فهمی ؟! مجبورررررررررم
    • به ترکه می گن با ماهیچه جمله بساز میگه:خر در برابر ما هیچه
    • ترکه عقب عقب راه میرفته، ازش میپرسند: چرا اینجوری راه میری؟ میگه:آخه بچه‌ها میگن از پشت شبیه آلن دلونی
    • به ترکه می گن با جیش جمله بساز میگه اصغر با آبجیش رفت سینما
      میگن خره یعنی شاش ، میگه خوب با داداشاش رفت سینما
    • ترکه سرشو قیرگونی کرده بود، میگن چرا اینجوری کردی؟ میگه: بینی‌ام چکه می‌کرد
    • ترکه می‌ره سیگار فروشی: آقا سیگار برگ دارین؟ خیر. پس یک بسته کوبیده بدین
    • ترکه با خدا قهر میکنه یه روز براش نامه مینویسه بالای نامه مینویسه به نام بعضی ها!!!!!
    • عزراییل میاد سراغ ترکه . ترکه خودش را میزنه به مردن
    • زنه میشینه تو ماشین (تاکسی ) زنه میگه آقا دیدید چقدر رون و سینه گرون شده؟ ترکه میگه : آره خانم لاپا هم گرون شده! زنه میگه بی تربیت این چه حرفیه ؟ ترکه میگه نه خانم منظورم لاپا ، نخود ؛ لوبیا!!!!
    • یک روز ترکه خواب میبینه بزرگترین نون بربری دنیا را خورده صبح که بلند میشه میبینه لحافش نیست
    • ترکه مقیم آمریکا می شه، یه روز می بینه: پسرش با یه دوچرخه اومد خونه. از پسرش می پرسه؟ دوچرخه رو از کجا آوردی؟ پسرش می گه: با یه دختر دوست شدم، لخت شد و گفت: همه چیم مال تو، هر کاری می خوای بکن هر چی می خوای بردار. من هم دیدم دوچرخه اش قشنگه، برش داشتم
    • یه روز یه ترکه خودشو تو آینه میبینه با خودش میگه این چقدر آشناست؟ بعد از یه ساعت فکر کردن میگه آهان این همون بدر سگیه که امروز تو آرایشگاه یه ساعت زل زده بود به من.
    • ترکه برای ماشینش قفل فرمون میخره بعد ازش میپرسن قفل فرمون ماشینت چطوره؟میگه خیلی خوبه فقط سر پیچها یه کم اذیت میکنه!
    • از غضنفر می پرسن؟ چه طوری ترک شدی ؟می گه: اولش تفریحی بود
    • ترکه تلویزیونو روشن می کنه، می بینه: هر ۶ کانال قرآن داره، تلویزیونو خاموش می کنه،می بوسه و می ذاره رو تاقچه
    • یه روز تلوزیون اردبیل راز بقا نشون میداده که توش چند تا خر میریزن سر یه شیر و شیر رو میکشن.تلویزیون اردبیل هم سرود ورزشکاران…دلاوران … رو پخش میکنه
    • یه روز به یه ترکه میگن اولین کسی که رفت مکه و حاجی شد کی بود میگه حاج زنبور عسل
    • ترکه ماه رمضان زولبیا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. یه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولبیاها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا فی الدنیا الحسنه … کسی به زولبیا دست نزنه!
    • ترکه با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع می‌کنه دویدن طرف تماشاچیا. فارسه یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: ‌بابا خجالت بکش! این فیلمه. فارسه میگه: زن! من و تو می‌دونیم فیلمه، گاوه که نمی‌دونه!
    • به یه ترکه میگن یه پستاندار بدون دندون نام ببر میگه:مادر بزرگم
    • یک شب تابستان دوتا ترکه میرن بالای پشت بام بخوابند بعد از مدتی دعواشان میشه وقتی همسایه ها میرن می بینند برای اینکه کدومشون وسط بخوابند دارند دعوا میکنند
    • مرده ی مسیحی پیش قبر کن می ره و می گه: بابام بی زحمت جای قبر ما راعوض کن.قبر کن می گه : چرا ؟ مرده ی مسیحی می گه : واسه اینکه این ترکه هر روز ما را کله سحر بیدار می کنه و می گن : بی زحمت شما که لباس تنت داری برو دو تا نون بربری بگیر و بیا!!!
    • یه روز یه ترکه برای مشکل چاقی می ره پیش دکتر. دکتره بهش میگه که ۱۰۰ روز, روزی ۵ کیلومتر بدود تامشکل چاقیش برطرف شه. بعد از ۱۰۰ روز مرده به دکترش زنگ میزنه و میگه: آقای دکتر, مشکل اضافه وزنم حل شد, ولی من یک مشکل تازه پیدا کرده ام: …. من از خانه ام ۵۰۰ کیلومتر دور شده ام!
    • یه ترکه تیپ می زنه دختر بهش می گه بخورمت - میگه این گه خوری ها به تو نیومده
    • به ترکه می گن چرا جلوی بانک نشستی لنگتو باز کردی می گه آخه شنیدم به بازنشسته ها وام می دن.
    • به ترکه می گن می دونی سزارین یعنی چی ؟ می گه یعنی بچه به شرط چاقو.
    • ترکه از یکی می پرسه ساعت چنده ؟ می گه ۹ شب ! می گه یعنی چی از صبح تا حالا هرکسی یه چیزی می گه.
    • ترکه می گفته عجیبه ؟ می گن چی عجیبه ! می گه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور ! مگن خوب چیش عجیبه ؟ می گه گنجیشکه هم ول کرده ریده رو من.
    • ترکه نخ ۱۰ تومنی رو می کشه شورت مدرس می افته بسیجیا می کنن دنبالش یه هزاری بر می داره می گه جلو بیان نخ اینو هم می کشم.
    • به ترکه میگن توی آفریقا اینقدر هوا گرمه که همه لخت می گردن ! می گه پس چه جوری زن و مرد رو از همدیگه تشخیص می دن.
    • ترکه خواب می بینه داره پلی استیشن بازی می کنه زنشو می کشه میره مرحله ی بعد - از خواب می پره می بینه زنش نشسته جلوش می گه اَه ، سیو (save) نکردم.
    • ترکا زنگ می زنن قم . می گن : یه امام جمعه برامون بفرستید . قمی ها می گن : امام جمعه قبلی چی شد ؟؟ ترکا می گن : اونو کشتیم امام زاده درست کردیم
    • به ترکه میگن اگه درخت زیتون رو با پسته پیوند بدن چه میوه ای درست میشه میگه معلوم دیگه پستون
    • یه کامپیوتری اختراع می شه که هر چی ازش می پرسیدن جواب درست میداد. یه روز ترکه میره یه چی ازش میپرسه که کامپپیوتر قاط میزنه و منفجر میشه! از ترکه میپرسن: ازش چی پرسیدی؟ میگه: پرسیدم اون چیه که زمستون تو خونس، تابستون بالای درخت؟ میگن: خوب جوابش چی میشه؟ میگه: بخاری! میگن: مرتیکه بخاری تابستونا بالای درخت چی کار میکنه؟ ترکه میگه: مال خودمه، دوست دارم بزارم بالای درخت !!!
    • یکی نصف شب زنگ می زنه خونه ترکه . ترکه خواب آلود گوشی رو بر می داره. طرف می گه : خاک بر سرت و گوشی رو قطع می کنه. ترکه تا ساعت سه و چهار هر کاری میکنه خوابش نمی بره. یه شماره ای رو میگیره. آقای مودبی از پشت تلفن گوشی رو برمی داره ومیگه: الو بفرمایین…ترکه با غیظ می گه : خاک بر سر خودت و گوشی رو قطع می کنه!!!
    • یکی زنگ می زنه خونه ترکه و با عصبانیت می گه : حسن آقا هستش ؟ترکه می گه : اشتباه گرفتین. طرف با فریاد میگه: پس چرا گوشی رو بر می داری؟
    • یکی از دوستای مشترک ترکه و فارسه به نام احمدی شهید می شه . قرعه به نام ترکه می افته که بره به خانواده اش خبر بده.ترکه زنگ در خونه طرف رو می زنه و می گه : ببخشین منزل شهید احمدی
    • بچه ترکه از باباش می پرسه:بابا گوزم روزه رو باطل میکنه؟!باباش میگه:اگر ازش لذت ببری آره!!!!
    • به ترکه میگن با آب و برق و خاک جمله بساز میگه : خاک بر سر من که آبم مثل برق میآد
    • یک روز همه جمع شده بودن داشتن جوک می گفتن بین اونها یک نفر ترکه بود که هر وقت می خواست بگه یه فارسه … همه می گفتن اه اه این چه جوکیه بنابراین مجبور میشه بگه یه ترکه … که همگی میگن خوب بقیشو بگو بعد ترکه هم میگی هیچی یک ترکه می افته تو فاضلاب بعد از این که از فاضلاب درش میارن می بینن که فارسه
    • از ترکه می پرسن کار ترمز ABS چیه می گه هیچی سر پیچ ها کار حضرت عباس رو می کنه
    • به ترکه میگن : چی شد مامانت مرد ؟ میگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه افتاد…میگن افتاد مرد ؟ میگه:نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکست افتاد . بهش میگن اون موقع مرد؟میگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد . میگن:خوب این دفعه مرد ؟ ترکه میگه:نه بعد افتاد رو سقف گاراژ،سقف خراب شد!بهش میگن:حتماً این دفعه مرد ؟ میگه:بازم نمرد،دیدیم داره کُلّ خونه خراب میشه،با تفنگ زدیمش
    • شعار مردم تبریز در مورد کاریکاتور روزنامه ی ایران در تظاهرات:وای از آن روز که بفهمیم چه شد!!
    • یه ترکه میره استادیوم، جو می‌گیردش با همه دست میده!
    • ترکه اکس می خوره نفر اول المپیاد فیزیک می شه
    • ترکه جلوی دوست دخترش میگوزه میگه وای بازم مسیج اومد!!!
    • ترکه میگوزه میگه امان از دست این سوسیس کالباس های صداداررررررر
    • به ترکه میگن: پاهات ترک خورده، جوراب بپوش تا خوب بشه. میگه: برو بابا، ۲۰ ساله شورت می‌پوشم، هنوز ترک باسنم خوب نشده!
    • به ترکه میگن: نظرت راجع به گران شدن بنزین چیه؟ ترکه میگه: برای ما که فرقی نمیکنه، ما همون ۱۰۰۰تومن بنزین رو میزنیم
    • به ترکه میگن: با جام جهانی جمله بساز، میگه: پس انرژی هسته‌ای رو بی‌خیال دیگه
    • یه ترکه میره کلانتری و میگه: قربان، زنم گم شده! افسره میگه: مشخصاتش رو بگو. ترکه میگه: یعنی چی؟ افسره میگه: مثلا زن من ۶۰ کیلو، قد بلند، موهاش طلایی. ترکه میگه: زن من رو ولش کن، بریم زن تو رو پیدا کنیم!
    • ترکه زنشو می کشه میره مرحله بعد
    • ترکه کبابی داشته….میره تو کار ساختمان سازی….ولی هر چی میساخته بعد از یه مدتی خراب می شده……. میرن از کارش بازدید میکنن…. میبینن وقتی دیوار خشک می شده تیر آهناشو می کشیده بیرون…
    • به ترکه میگن مردم از چه راهی میتوانند به آزادی برسند
      میگه:در زندگی راههای زیادی برای رسیدن به آزادی وجود داره و فقط باید قیمتش پرداخت بشه مثلا
      از رسالت به آزادی ۵۰۰ تومان . از شوش به آزادی ۹۰۰ تومان و ….
    • ترکه دندوناش طلا بوده، هر شب تو گاوصندوق می خوابیده!
    • به ترکه میگن: یه موجود نام ببر
      میگه: یخ!…
      میگن یخ که موجود نیست؟!
      میگه: چرا نیست؟! آخه همه جا نوشته: یخ موجود است!!!
    • به ترکه میگن: خبر داری پسرت رکورد شکسته؟! ترکه میگه: ای خاک بر سرش . گفته باشم……من یه ریال هم خسارت نمیدم !!!!
      قاضی: چرا دست کردی تو جیب این آقا
      ترکه: جناب قاضی خیال کردم جیب خودمه
      قاضی: پس چرا پول هاش رو برداشتی
      ترکه: یعنی اختیار جیب خودم رو هم ندارم
    • ترکه را از مدرسه اخراج می کنند.پدرش میاد پیش مدیر و میگه: چرا بچه منو اخراج کردین؟ معلم: آخه ازش پرسیدم “تخت جمشید” رو کی آتیش زده جواب نداد. پدر ترکه هم با قیافه طلب کار گفت: ای بابا این که دیگه اخراج نمی خواست! من خودم نجارم- برای جمشید آقا یه تخت جدید می سازم
    • ازترکه می پرسن کجای تهران می شینی می گه هرجاخسته شدم!!!!
    • ترکه به دکتر رفت و از دل درد شکایت کرد.دکتر از او پرسید: چی خوردی؟ ترکه گفت: خربزه-عسل-تخم مرغ-ماست-ماهی-نمک-شکر ! دکتر هم شاکی شد و گفت: تا شب خواهی مرد.اگر هم نمردی خودت را از کوه پایین بینداز- مردتیکه خر!!!
  • + نوشته شده توسط farhad taheri در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 15:45 |

    ترکه و لره داشتن با هم حرف مي زدن: لره: تو کجا به دنيا اومدي؟ ترکه: تو بيمارستان!! لره: آخي مريض بودي؟

    ..........................................................

    يه روز يه ترك رو به جرم دزدي مي برن دادگاه .قاضي مي گه خجالت بكش اين دفه چهارمه كه مياي دادگاه .تركه به قاضي مي گه تو خجالت بكش كه هر روز اينجا يي

    ..........................................................

    به اصفهانيه می گن تا حالا شیرین تر از عسل هم خوردی ؟ میگه : بله ، ترشی مفتی

    ..........................................................

    لره با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره اين پازل رو بعد از ۲ سال حل كردم . دوستش ميگه: ؟ می گم 2 سال زیاد نیست : نه بابا رو جعبه اش نوشته ۷ تا 4 سال
    ..........................................................
    به رشتيه ميگن تو به زندگي پس از مرگ اعتقاد داري ؟ ميگه 100% آخه من خودم 2 سال يعد از مرگ پدرم به دنيا اومدم

    ..........................................................

    آخرين اس ام اس مرحوم محمدرضا پهلوي از ديار باقي
    ..........................................................
    اگه درد مي خواستين ، اگه كوفت مي خواستين ، اگه گروني مي خواستين ، اگه گير دادن مي خواستين ، اگه زندوني مي خواستين ، اگه خالي بندي مي خواستين، اگه اعدام مي خواستين ، اگه تحريم مي خواستين، اگه جنگ مي خواستين ...خوب چرا به خودم نگفتين؟!!! (امضاء محمدرضا پهلوي!)

    ..........................................................

    غضنفر سواد نداشته , ميره انتخابات رياست جمهوري شركت ميكنه ! بهش ميگن تو كه سواد نداري ! ميگه مگه ر...ن توي مملكت سواد ميخواد

    ..........................................................

    به غضنفر مي گن تولدت مبارك! مي گه: خيلي ممنون تولد شما هم مبارك!
    ..........................................................
    غضنفر به نامزدش مي گه 4شنبه به 4شنبه ديره كه همديگر رو ببينيم، بيا 2شنبه به 2شنبه همديگر رو ببينيم.
    ..........................................................
    غضنفر مي ره امتحان رانندگي، افسر بهش مي گه حركت كن. غضنفرمي زنه دنده عقب! افسر مي پرسه چرا دنده عقب مي ري؟ مي گه مي خوام خيز بگيرم!
    ..........................................................
    غضنفر مي ره ختم، ازش مي پرسن شما؟ مي گه من ساير بستگان هستم!
    ..........................................................

    غضنفردستش شكسته بوده، ميره دكتر، دستشو گچ مي گيرن.
    غضنفر از دكتر مي پرسه: آقاي دكتر! بعد از اينكه گچ دستمو باز كنم آيا مي تونم سنتور بزنم؟
    دكتر مي گه: البته، حتماً.
    غضنفر مي گه: چه عالي! چون قبلاً نمي تونستم!
    ..........................................................
    غضنفر سوار موتور بوده، نامزدش رو هم ترك موتور سوار كرده بوده.
    دختره مي گه: چشمات مال منه، قلبت مال منه، عشقت مال منه...
    يه دفعه غضنفر توقف مي كنه، دختره رو پياده مي كنه، مي گه: اگه بخواي همين جوري پيش بري حتماً مي گي اين موتور هم مال توه!

    ..........................................................

    يه سوال برام پيش اومده، شبا كه ميگن: "بگير بخواب" چي رو بايد بگيريم؟؟؟
    بيخيال حالا، بگير بخواب!!!!!
    ..........................................................
    بانک انجمن معتادین با جوایزی نفیس شامل:
    500 کیلو تریاک
    200 عدد سیخ وسنگ
    100دستگاه پیکنیک
    یک گاو صندوق هرویین
    کمک هزینه ی خرید منقل وبافور
    ویک سفرتفریحی به زاهدان
    ..........................................................
    فردا تلفنوت اشغال نکن یه دختری عاشقت شده بهت زنگ میزنه ...
    .
    .
    .
    .
    .
    ستاد شاد سازی پسران

    + نوشته شده توسط farhad taheri در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 13:23 |
    به ترکه می گن:چرا ماشینتو از پلاک شروع می کنی به شستن؟می گه:والا یه بار از سقف شروع کردم به شستن رسیدم به پلاک دیدم ماشین خودم نیست
    تهرانيه داشت واسه ترکه خالي مي بست مي گه من يه سگ دارم وقتي مياد خونه در مي زنه ترکه مي گه : چرا؟ مگه سگت كليد نداره ؟؟؟؟
    به یه ترکه میگن از زنت راضی هستی/ میگه اره/میگن چرا/ میگه/ چون تو شستن ظرفها بهم کمک میکنه
    به ترکه ميگن شما پسرت رو بيشتر دوست داری يا چلو کباب رو؟ ترکه ميگه : بابا تو رو به خدا ما رو سر دو راهی قرار ندين !!!!


    ♣♣ خبرنگاره ميره جبهه جنگ گزارش تهيه كنه، يك تركه رو گير مياره ازش ميپرسه: برادر شما اينجا چيكار ميكنين؟ تركه ميگه: زرشك پاك ميكنيم! خبرنگار ميپرسه: پس تو كار آشپزخونهايد؟ تركه ميگه: نه بابا! اينجا يك تابلوهايي زدن روش نوشتن: كربلا ما داريم مياييم، زير اين تابلوها ملت مينويسن زرشك! ما اونها رو پاك ميكنيم!! خبرنگار ميگه :كــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقيمه! دوباره ميپرسه: شما اينجا امداد غيبي هم دارين؟! تركه ميگه: بله، هر از چند وقتي يك توپي، خمپارهاي مياد ميافته توي سنگر، هفت هشت نفر غيب ميشن! خبرنگار داد ميزنه: كــــــــــــات! بابا اين چه وضعشه! درست جواب بده. تركه ميگه: آخه شما ميپرسي، من هم جواب ميدم ديگه! يارو ميپرسه: برادر شما اينجا ايثار هم ميكنين؟ تركه ميگه: والله عيسي رو نه ولي يه موسي داريم همه ميكنن!!!

    ♣♣ از تركه ميپرسن: زنتو چقدر مهر كردي؟! ميگه: والله مهر رويادم نمياد ولي آبان و آذر زياد كردم!!!


    ♣♣ تركه رفته بوده تهران دنبال نوهاش كه واسه تعطيلات ببردش تبريز. تو راه پسره اشاره ميكنه به چندتا گوسفند، ميگه: ببعي! ببعي! تركه برميگرده بهش ميگه: ببين اصغرجان! ما داريم ميريم تبريز، اونجا همه مردن! تو هم ديگه بزرگ شدي، بايد مثل مرداي گنده حرف بزني! اينا گوسفندند، گوسفند. يكم ميگذره، پسره اشاره ميكنه به يك قطار ميگه: دودوچيچي! تركه باز ميگه:اصغرجان! تو ديگه بزرگ شدي بابا! بايد مثل آدم بزرگا حرف بزني، اين اسمش قطاره. بالاخره ميرسن تبريز، سرشام تركه از نوهاش ميپرسه: اصغرجان،


    ديروز تو مهدكودك چيكار كرديد؟ اصغر ميگه: قصه گوش كرديم. تركه ميپرسه: قصه چي؟ اصغر ياد نصيحت تركه ميافته ميگه: قصه روباه جاكش و كلاغ كسخل!
    ♣♣ ترکه ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه دوستش بهش میگه سحر صدات کنم؟؟ ترکه می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره!!


    ♣♣ يه تركه گفتن: با وطنم جمله بساز. تركه گفت: ديروز رفتم حمام و تنم را شستم! به تركه گفتند: منظورمون ( ط ) دسته دار بود. تركه گفت: اتفاقا با تي دسته دار تنمو شستم
    ♣♣ مامانه به بچش ميگه كه عزيزم و قتي خاله اومد قشنگ ميري جلو سلام ميكني ميبوسيش بچهه ميزنه زيره گريه ميگه نه مامان من خاله رو بوس نميكنم! مامانه ميگه ا چرا عزيزم؟ بچهه ميگه آخه ديروز كه بابا ميخواست بوسش كنه زد تو صورتش
    ♣♣ يه تركه ميره مشهد. وقتي از دور كنبد حرم رو مي بينه ميگه يا امام رضا چرا با اين همه طلايي كه داري هشتم شدي؟


    ♣♣ یه ترکه زنش سبزه بوده، سیزده به در از ماشین میندازتش بیرون
    ♣♣ یه ترکه می ره لامپ مهتابی بخره، داخل مغازه می شه ولی چون نمی دونست چی بگه، می گه: ببخشین حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدین

    ♣♣ ترکه دستشویی بوده موبایلش زنگ می زنه پسرش بوده می گه : بابا کجایی ؟ می گه یه جایی . پسره می گه: مامان گفت امروز غذا نداریم هرجا هستی نهارتم بخورو بيا !!!
    ♣♣ یه ترکه زنشو داشته کتک می زده چند نفر سر می رسند میگند بابا چرا می زنی این بیچاره رو می گه د نمی دونم اگه می دونستم که می کشتمش


    ♣♣ يه روز يه تركه از يه جوب بزرگ ميپره شلوار و شورتش پاره ميشه، يه كم فكر ميكنه ميگه: خدا رو شكر كه شورت پام بود وگرنه .....
    ♣♣ به تركه ميگن اسمت چيه؟ ميگه اسمم حمزه است ولي بچه ها به من ميگن شيش كوچولو!!!!
    ♣♣ تركه داشته تو صحرا راه ميرفته، يه دفعه ميبينه كوه ريزش كرده رو ريل راه آهن و يه قطار هم داره مياد. لباسشو در مياره ميزنه رو چوبدستي نفت فانوسشم ميريزه روش و آتيش ميزنه و ميدوه طرف قطار. به قطار كه ميرسه خودشو ميندازه زير قطار و حسابي آش و لاش ميشه.
    قطار كه واي ميسته ميپرسن چرا خودتو زير قطار انداختي؟ تركه ميگه: والا از بچگي ريزعلي و حسين فهميده رو با هم اشتباه مي گرفتم.



    ♣♣ ترکه می ره خونه خدا می زنه زیر گریه می گه: خدایا چرا مردی؟ حقش نبود تو بمیری یه لره می رسه بهش می گه: مرد حسابی مگه ترکی خدا که نمی میره خدا شهید می شه


    ♣♣ ترکه يه گوني پشگل مي خره, تا درشو باز مي کنه, يه لره از توش مي پره بيرون.ترکه بهش مي گه : تو ديگه کي هستي؟ لره مي گه : من اشانتيونش هستم!
    به ترکه میگن چی شد ترک شدی؟؟ ♣♣
    میگه ایلده خر هار گازم گرفت!!
    ♣♣ ترکه ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه دوستش بهش میگه سحر صدات کنم؟؟ ترکه می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره!!
    ♣♣ يه تركه گفتن: با وطنم جمله بساز. تركه گفت: ديروز رفتم حمام و تنم را شستم! به تركه گفتند: منظورمون ( ط ) دسته دار بود. تركه گفت: اتفاقا با تي دسته دار تنمو شستم

    ♣♣ یه ترکه زنش سبزه بوده، سیزده به در از ماشین میندازتش بیرون
    ♣♣ یه ترکه می ره لامپ مهتابی بخره، داخل مغازه می شه ولی چون نمی دونست چی بگه، می گه: ببخشین حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدین

    ♣♣ ترکه داشته تو خيابون قدم ميزده ، يه الاغ مي افته دنبالش . به الاغه ميگه تو کي هستي افتادي دنبالم ؟
    الاغه ميگه : هاااااااا ! من وجدانت بيدم !
    ♣♣ تركه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، تركه ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه!!!


    به ترکه ميگن شما پسرت رو بيشتر دوست داری يا چلو کباب رو؟ ترکه ميگه : بابا تو رو به خدا ما رو سر دو راهی قرار ندين !!!!


    ترکه ميره مکه برميگرده بهش ميگن چه خبر بود ؟ ميگه : هيچی بابا بازم خدا خونه نبود همه تو حياط ولو شده بودن !!!!!!!



    ترکه از بچه اش میپرسه عزيزم چند سالته ؟ بچه ميگه : ۱۵ سالمه! ترکه يکی محکم ميزنه تو سر بچه اش ميگه : خاک تو اون سرت کنم هم سن و سالهای تو الان بيست سالشونه !!!!
    ترکه چايی شيرين درست ميکنه ميبينه خيلی شيرين شده ميگه چه کار کنم ميگيره چهار دور برعکس دور ميده !!!!!
    ترکه ميره کتاب فروشی ميگه : آقا کتاب « ترک دانا » داريد ؟ طرف يه کم فکر ميکنه ميگه : نه آقا ما کتاب تخيلی نداريم !!!!!!!!!!



    ترکه سرشو با شامپو ولی بدون آب ميشسته بهش ميگن چرا آب نمی ريزی؟ ميگه : آخه روش نوشته مخصوص موهای خشک!!!
    ترکه از يه نفر میپرسه آقا قبله کدوم طرفه ؟ يارو ميگه از اين طرف . ترکه ميگه :يعنی هنوز بايد خيلی برم ؟!
    ترکه دکتر ميشه بعد واسه مريضش دو تا قرص مينويسه و ميگه : يکيشو يه ربع قبل از خواب بخور يکی ديگشو قبل از اينکه بيدار بشی بخور !!!!!!

    بعد از زلزله بم يه ترکه رو از زير آوار در ميارن . ترکه دستش موبايل بوده ميگه ويبراتو رو حال اومديد !؟!؟!؟!؟!؟!

    ترکه از يه نفر می پرسه : آقا ساعت چنده ؟ طرف ميگه ساعت ۵ . ترکه ميگه ای بابا از صبح تا حالا هر کسی يه چيزی ميگه !!
    ترکه نماز قضاهاش زياد ميشه يه کاربن ميذاره زير جانمازش !!!!!!

    به ترکه ميگن اين همه واسه شما جوک ميسازن ناراحت نميشی ؟ ميگه ای بابا اينا واسه شما جوکه واسه ما خاطره س . !!!!!!!!!


    یک دختر ترک عروسی میکنه همون شب اول فرار می کنه . باباش می پرسه چیه چرا فرار کردی؟ میگه بابا عروسی فیلم و نقشه بود . میخواست با من کارهای غیربهداشتی بکنه!!!!!!!!!!
    به ترکه یه ماشین می دن که فرمونش سمت راست بوده بعد یه مدت ازش می پرسن چطوره؟ میگه خوبه ، فقط هر وقت تف می کنم میفته روی زنم
    استاد کلاس تشریح پزشکی روی تخته عکس دستگاه تناسلی خانمها رو می‌کشیده که درس بده، یه دفعه ترکه میزنه زیر خنده! استاد میگه: تا حالا کس ندیدی؟ ترکه میگه: چرا دیدم، ولی کس کش با تحصیلات عالیه ندیدم
    ترکه کولر خونش خراب میشه به زنش میگه:من صد دفعه نگفتم 5نفری جلو کولر نشینین؟


    لره ميره حج سروصورتش خوني ميشه بهش ميگن چه اتفاقي افتاده میگه پدر سوخته ها خيلي سنگ ميزدن اما آخر تو نستم ببوسمش


    ترکه با مسيحيه دعواش ميشه مسيحيه ميگه سليب تو کونت ترکه ميگه نماز تو کونت مسيحيه ميگه نماز چيه ترکه ميگه ستون دين!



    ترکه مي خواسته زير دريايي آمريکايي ها رو غرق کنه در مي زنه و فرار مي کنه!!!
    تركه ميره امام زاده ميبينه يه دختره ميگه خدايا يه شوهر خوب به من بده! تركه خودشو ميندازه بغل دختره ميگه خدايا هول نه


    به ترکه ميگن با دندون و بند کرست و عشق جمله بساز ميگه چون به دندان بندکرست باز شد يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
    ترکه رو ميگيرن ميگن پدر سوخته چرا پشت ماشينت نوشتي امام با سالاد ! ميگه مگه چيه؟از شما بهتره که مينويسين خدا با ماست


    ترکه با دوست دخترش تو ماشین بودن می بینه جلوتر ایست بازرسیه به دوست دخترش می گه تو پیاده شو بعد از ایست بازرسی بگو مستقیم تجریش که من دوباره سوارت کنم ......بعد از ایست بازرسی دختره یادش می ره بگه تجریش می گه ونک . ترکه می گه شرمنده مسیرم نمی خوره
    تركه 2000 تومني پيدا مي كنه ميگه ما از اين شانسا نداريم پارش میکنه میندازه!!!
    ترکه ديش ماهوارشو می ذاره رو پشت بوم روش مينويسه کولر!!.


    ترکه با خودکار مي ره حموم مي گن چرا؟ مي گه هرجارو که مي شورم علامت مي زنم..


    ترکه واسه رفیقاس خالی می بنده می گه: من هر دو هفته یک بار می رم ژاپن . رفیقاش می گن اگه راست می گی اسم یکی از خیابوناش رو بگو؟ ترکه یه خورده فکر می کنه بعد می گه: اهان خیآبون شهید بروسلی




    ترکه فیلم جنگی می بینه .اخر فیلم که تموم می شه جو می گیردش سینه خیز می ره تلویزیون رو خاموش می کنه




    به یه ترکه ميگن گوز چه شكليه ؟ ميگه حلقه اي. ميگن چرا ؟ ميگه چون هر وقت زنم مي گوزه مي اندازه گردن من
    ترکه دم یه گربه رو گرفته بوده و می کشیده.بهش میگن گناه داره چرا دم گربه رو می کشی؟ میگه بابا من فقط دمش رو گرفتم...خودش می کشه
    + نوشته شده توسط farhad taheri در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 15:25 |
    پليس بين الملل اعلام كرد نشون مخصوص ميتي كمان توسط قزويني ها سرقت شده ... مواظب باشيد احترام نگذاريد

    جسد صدام
    * سازمان ملل جسد صدام را برای عذاب بیشتر در بین شهدای قزوین دفن کرد
    دو رکعت نماز
    * قزوینیه میره نماز جماعت زودتر از بقیه از سجده بلند میشه چشمشو که باز می کنه میگه خدایا برای دو رکعت نماز این همه پاداش!!
    بزرگترین سد دنیا
    * از قزوینی می پرسندبزرگترین سد دنیا چیه میگه: شلوار لی
    دعای بدرقه
    * دعای بدرقه ی قزوینی ها:خودم پشتت خدا پناهت .
    صاحب شركت نوكیا
    * میدونستی صاحب شركت نوكیا یه قزوینیه ....ندیدی وقتی گوشیتو روشن میكنی یه نفر دست یه بچه رو میگیره
    برف
    * یك بنده خدایی اوضاع مزاجیش خراب بوده، هرچی هم دوا درمون میكرده افاقه نمیكرده، خلاصه آخر میره پیش یكی ازین دكترهای گیاهیِ مدرن(!) دكتره هم بهش میگه: ببین عزیز جان، علاج تو اینه كه یك مدت مقعدت رو بگذاری تو برف! از قضا این بنده خدا فردای اون روز یك سفر كاری داشته به قروین و خلاصه تو راه هی تو این فكر بوده كه حالا این وقت سال، برف از كدوم گوری گیر بیارم كه به ماتحتم بمالم(؟!) كه از بخت مساعد، اون شب برف مفصلی تو قزوین میباره. خلاصه قهرمانِ جك ما(!) هم خوشحال و خندان نصفه شب از هتل میاد بیرون و یك نگاه اینور اونور میندازه و میكشه پایین و ماتحت مبارك رو میگذاره تو برف. بعد یك مدت، باخودش میگه حالا كه اینجا برف زیاده بگذار یك بار دیگه بزنم كه دیگه 100% جواب بده. پا میشه، نیم متر اونورتر دوباره ماتحت رو میگذاره زمین. خلاصه محض اطمینان تا نزدیكای صبح همینجور نیم متر -نیم متر ...ون مبارک رو میزنه تو برفا و بعد هم خوشحال و خندان برمیگرده هتل. فردا صبح پا میشه میبینه همه قزوین سیاه پوشیدن و پرچم سیاه از خونه‌ها آویزون كردن و ملت تو خیابون دارن گریه میكنن! از یكی دو نفر میپرسه كه جریان چیه، منتها ملت از شدت بغض و گریه نمیتونستن جوابشو بدن. خلاصه آخر خِرِ یكی رو میگیره، میگه: آقا جون بچه‌هات چی شده؟ یارو با بغض میگه: بالام جان... دیشب وقتی ما خواب بودیم یك گله کان از شهر رد شده هیچ كس نفهمیده!!!
    ای بی دین و ایمون
    * قزوینیه یك ...ون اساسی بلند كرده بوده و داشته واسه خودش خوش و خرم تو خیابون میرفته كه یهو یك قزوینی نااهل دیگه ...ون رو ازش بلند میكنه. قزوینیه خیلی شاكی میشه، داد میزنه: ای بی‌مروت.. ای بی دین و ایمون.. آخه اون ...ونی كه تو می...نی حلاله؟!!!
    آقای ایمنی
    * قزوینیه كله سحر از خونه میزنه بیرون دنبال یك چاقال اساسی، آخر شب خسته و كوفته دست از پا درازتر برمیگرده خونه. هنوز از راه نرسیده، یه راست میره شیر گاز رو تا ته باز میكنه، میشینه جلوش. همین موقع رفیقش میاد تو اتاق، وضعیت اینو كه میبینه خیلی ناراحت میشه، میگه: بالام جان، حالا دنیا كه به آخر نرسیده.. امشب كان پیدا نشد، فردا خدا بزرگه! آدم كه نباید زود به فكر خودكشی بیافته!! قزوینیه میگه: خودكشی چیه بالام جان، منتظرم آقای ایمنی بیاد!!!
    خوب ستاره‌ها رو نگاه كن
    * قزوینیه زن میگیره، شب اول كلی مرام میگذاره و تریپ "لاو"(!) خانوم رو میبره بالاپشتبون و از همون درِ جلو مشغول میشه. زنه هم كلی حال كرده بوده، هی میگفته: چه ماه زیبایی، عجب ستاره‌هایی..! قزوینیه میگه: بالام جان خوب ستاره‌ها رو نگاه كن كه از فردا شب باید گلهای قالی رو بشمری!!!
    كمك
    * قزوینیه دم غروب می افته دنبال یك پسر ترگل برگل... پسره هم تا میفهمه قزوینیه دنبالشه، سرعتشو زیاد میكنه و میپیچه تو كوچه‌-پس‌كوچه. خلاصه ازین كوچه به اون كوچه.. تا آخر تو یك كوچه بن‌بست گیر میافته. وقتی میبینه گیر افتاده و قزوینیه هم داره با لبخندی بر لب میاد جلو، دهنشو وا میكنه، با همة وجود داد میزنه: كـــمـــــك!! قزوینیه میگه: بالام جان بیخود شلوغ نكن، اینجا اگه كسی هم بیاد كمك، میاد كمك من!!!
    قیمت دلار
    * تو قزوین دلار دو جور قیمت داره: یكی دلارایه كه دست مردمه و قیمتش بالاتره، یكی هم دلاراییه كه افتاده رو زمین!!
    محرم و صفر
    * یه قزوینیه میره آفریقا و یه بچه سیاه پوست ورمی‌داره با خودش میاره . بهش میگن این رو واسه چی آوردی؟ میگه اگه خدا قبول کنه واسه محرم و صفر آوردمش
    کودک درون
    * قزوینیه میره پیش روانشناس میگه آقای دکتر این کودک درون که میگن کجاست؟
    گذاشتم تو راه تگری بشه
    * تو پلیس راه اتوبان قزوین یه کامیون رو نگه میدارن.میبینن شیشه سمت راننده بازه یه ...ونم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میگن که: مرتیکه فلان فلان شده.این چه وضع افتضاحیه!!! قزوینیه با تعجب میگه: کدام وضع بالام جان؟! مامورا شاکی میشن میگن خودتو به نفهمی نزن.این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این کان بچست!! گذاشتم تو راه تگری بشه بره قزوین بزنم تو رگ
    پیرمرد
    * یکروز یه قزوینی یه پیرمرد رو میبره مهدکودک و میگه : لطفا این پیرمرد رو برام خرد کنید
    مهمترین عضو بدن
    * به قزوینیه گفتند با نمونه جمله بساز ، اونم گفت : مهمترین عضو بدن ، کونمونه
    دکتر خسته شدم
    * زنه یه قزوینی میره پیش دکتر و میگه اقای دکتر خسته شدم ..شوهرم همیشه از عقب منو می...نه دکتره میگه : این دفعه بگو حامله هستم و از عقب نمیشه شب زنه به قزوینیه میگه : از عقب نمیشه .. حامله ام قزوینی هم میگه خب از جلو می...نم بعد از نیم ساعت قزوینیه شاکی میگه بالام جان ... پس ...ون این بچه کو؟؟؟
    شباهت قزوینیا با دکتر اطفال
    * شباهت قزوینیا با دکتر اطفال: هر دو تاشون بچه ها رو خوب میکنن
    انگشتر
    * یه روز یه انگشتر میره قزوین برگشتنی النگو میشه
    امام جمعه قزوین
    * امام جمعه قزوین فتوا داده از این به بعد در نماز جمعه سجده 14 عدد و ركوع 18عدد باشد.
    بسیج قزوین
    * اگر نماز گزار بداند كه چقدر از رحمت الهی او را فرا گرفته هرگز سر از سجده بر نمی دارد . ( بسیج قزوین)
    بابا برقی
    * قزوینیه هیچ كس گیرش نمیاد همه ی چراغ های خونه رو روشن میذاره تا بابا برقی بیاد
    كنكور در قزوین
    * به گزارش بی.بی.سی هنوز بعد از سه هفته كنكور در قزوین ادامه دارد.زیرا داوطلبین هنوز جرات نكرده اند سوالات را بردارند
    کان
    * یک قزوینیه به دوستش میگه بابات چیکارست میگه بابام دوکان داره میگه خوش به حالت بابای من یک کان داره.
    حرف نداره
    • از یک قزوینی میپرسن ...ون چند حرف داره میگه ...ون حرف نداره.
    برره
    * به قزوینیه می گن می خواهی زن از کجا بگیری میگه: از برره می گن چرا؟ میگه:"چون هرکی زن میگیره از اونجا پیش برادر زنش میخوابه!!!"
    بعد از سه سال حق نداریم بچه دار شیم؟
    * قزوینیه زن میگیره، شب عروسی برادره زنه بهش میگن: ببین آبجی! اگه این یه شب به تو گفت برگرد، بیا به داشت بگو تا دهنش رو سرویس كنم! زنه هم میگه باشه و میره سرِ خونه زندگیش. بعد از سه سال، یك روز زنه شاكی میاد پیش برادراش میگه: آقا داداش،‌ این بی‌غیرت دیشب به من گفت برگردم! یارو برادره خیلی شاكی میشه، قمه به دست میاد سراغ قزوینیه، میگه: مرتیكه بی ناموس! حالا به آبجی ما میگی برگرده؟! قزوینیه میگه: بالام‌جان یعنی ما بعد از سه سال حق نداریم بچه دار شیم؟!!!
    قزوینیه خیلی بچه باز بوده
    * قزوینیه خیلی بچه باز بوده، فك و فامیل میگن زنش بدیم بلكن درست شه. خلاصه براش یك زنه خوشگل می گیرند. شب اول كه میره با خانوم تو حجله، وقتی لباساشون رو در میارند، ‌یهو قزوینیه همین جور خشكش می زنه. زنه می پرسه: چی شده؟ حالت خوبه؟ قزوینیه سرشو تكون میده، میگه: بالام جان! این ...ونی كه تو داری، داداشت دیگه چه ...ونی باید داشته باشه!!
    براش اِف‌اِف هم گذاشتی؟
    * بچه خوشگله موبایل بسته بوده كمرش، قزوینیه میبینه، میگه: واااای! ببم جان براش اِف‌اِف هم گذاشتی؟!!
    صف رو چرا بهم میزنید
    * قزوینیه تو صف نون بوده ، یه پسر خوشگل هم جلوش واستاده بوده. یه دفعه شاطره میاد بیرون، میگه: نون تموم شد! ملت هم میرن دنبال كار و زندگیشون و صف به هم میخوره. قزوینیه شاكی میشه، داد می زنه:‌ نون تموم شد كه شد! صف رو چرا بهم میزنید!!!
    تو ما رو هم كشتی
    * یه بابایی چِكِش تو قزوین برمی گرده میفته زندون، با خودش میگه الان اینا ترتیب ما رو میدن، بگذار یكم خالی ببندیم،‌ بلكن بترسند. شروع می كنه میگه: آره من دو نفر رو خفه كردم، تو یك درگیری سه تا پلیس كشتم، شیش تا بی معرفت رو تو یك شب كاردی كردم، همین دیروز هم یك نالوطی رو با ساطور كشتم! یارو قزوینیه بهش میگه: ‌بالام جان تو ما رو هم كشتی!!!
    مگه ما خودمون بچه نبودیم
    * یارو قزوینیه با پسرش مشغول بوده، پسرش هی جیغ و داد میكرده كه: آاای! بابا نكن! اااوووخ! درد میگیره! قزوینیه شاكی میشه،‌ میگه: خفه شو پدرسگ! مگه ما خودمون بچه نبودیم!!!
    خورده‌كاری
    * قزوینیه كنار دریا واستاده بوده، ‌می‌بینه یك بچهه داره پشتشو می‌خارونه. میگه: ‌بالام‌جان، خورده‌كاری هم قبول می‌كنیم ها!!
    بیمه
    *
    قزوینیه میاد تهران بواسیرشو عمل میكنه، بعد میره شركت بیمه كه پولشو بگیره، اونجا بهش میگن چون شما تو قزوین بیمه هستید، باید برید همونجا پولتون رو بگیرید. خلاصه قزوینیه هم برمیگرده قزوین، میره شركت بیمه میگه: بالام جان من تهران عمل جراحی داشتم، گفتن بیام اینجا پولمو بگیرم. مسوول اونجا ازش میپرسه: شما كجاتون رو عمل كردین؟ قزوینیه میگه: بواسیرم رو. یارو میگه: اِهكی! بالام جان بیمه كه پول عمل زیبایی رو نمیده!!!
    سوراخ لایه ازون
    * قزوینیا یك ماهواره میفرستن فضا كه دنبال سوراخ لایه ازون بگرده!!!
    دست كردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم
    * قزوینیه یه بچه خشگل بلند كرده بوده، پای معامله كه میرسن قزوینه میگه: ببین بالام جان، اگه بزاری توش بزارم 50 تومن بت میدم اگر هم بزاری لاش بزارم 100 تومن بت میدم. بچهه هم پیش خودش میگه: عجب نرخ خوبیه! بزار یه لاپا بهش بدیم 100 تومن كاسب بشیم. خلاصه تا وارد عمل میشن قزوینیه امونش نمیده و تا دسته می..نه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مكافات خودشو میكشه بالا میگه: خوار...سده مگه قرار نبود لا پام بذاری؟! پس چرا ...ردی توش؟! قزوینیه میگه: بالام جان به جون تو دست كردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم!!!
    انتخابات مجلس
    * تو قزوین داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میكردن، یارو گزارشگره از یك پیر مردِ بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیت‌ترین كاندید این دوره كیه؟ حاج آقا میگه: بالام جان این روزا هر علف بچه‌ای مدعیه كه كان دیده، ولی الله وكیلی هیشكی تو كل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن كان ندیده!!!
    اصغر؟ بابا تویی؟
    * قزوینیه بدجوری حشری شده بوده، میره وامیسته سركوچشون،‌ اولین بچه ای كه داشته رد میشده رو میكشه كنار، ‌شروع میكنه به كار خیر. بچه هم شروع می كنه به گریه و جیغ و داد. قزوینیه با خودش میگه: بگذار یكم باهاش حرف بزنیم،‌ سرش گرم شه، ‌صداش بخوابه. بر می گرده به بچهه میگه: بالام جان شما تو كدوم كوچه می شینید؟ بچه همینجور كه داشته گریه می كرده،‌ میگه: ...اِهه! ‌ تو همین كوچه ...اِهه!. . قزوینیه میگه:‌ بالام جان،‌ پلاك خونتون چنده؟ میگه: اِهه ..اِهه..پونزده.. قزوینیه میگه: اِ؟ بالام جان، كدوم طبقه؟ بچهه میگه: ..اِهه.. طبقه سوم. قزوینیه با تعجب میگه: اصغر؟ بابا تویی؟!! چرا مدرسه نرفتی؟!!!
    نقطه
    * یه نقطه میره قزوین وقتی برمیگرده میشه صفر!!!
    زیبا سازی
    * به دستور شهرداری قزوین در راستای زیبا سازی شهر از این به بعد زنگ منازل روی زمین نصب می شود
    می دونی قزوینیا چطوری شام می دن؟
    * می دونی قزوینیا چطوری شام می دن؟ صندلی میزارن منتها سفره را روی زمین پهن می کنند!!!
    خسرو و فرهاد
    * قزوينيه 7 جلد مثنوي مي نويسه اسمشو مي گذاره خسرو و فرهاد...
    برق گرفتگی
    * تو قزوین صف نون ایستاده بودند، سیم برق می افته روی نفر اول همه صف رو برق میگیره

    عروسی
    * قزوینیه عروسی میكنه رو كارت عروسی میزنه آوردن یچه الزامیاست
    سازمان سنجش
    * سازمان سنجش اعلام می كند كه هیچ قزوینی حق ندارد پشت كنكور بماند
    جایزه تبرک
    * جایزه تبرک در قزوین یک سال استفاده مجانی از حمید!!!
    کمک
    * قزوینی یه بچه ای راتوی بمبست گیر می اندازه . بچه که می بینه راه فرار نداره شروع میکنه به داد زدن و کمک خواستن. قزوینی یه میگه : اگه بیان ، می آن کمک من. نه کمک تو!!!
    تصادف
    * قزوینی با ماشینی تصادف کرد و وقتی از ماشین پیاده شد شروع به وارسی پشت ماشین کرد. از او پرسیدند: بابا تو از جلو به یه ماشین زدی آنوقت پشت ماشینو وارسی می کنی ؟ قزوینی گفت: آخه میگن وقتی پیکان تصادف میکنه 100000تومن از کونش می افته!!!
    پیکان بهتر است یا بنز ؟
    * از قزوینی پرسیدند: پیکان بهتر است یا بنز ؟ قزوینی با قاطعیت گفت : پیکان از او پرسیدند : چرا ؟ گفت : آخه پیکان آخرش ( کان ) دارد ولی بنز که آخرش (کان) ندارد!!!
    جوایز قرعه‌كشی بانك صادراته
    * یك بابایی میره قزوین، میبینه ورودی شهر یك بچه آویزون كردن! یكم میره جلوتر، میبینه بالای میدون اصلی شهر هم سه تا دیگه بچه آویزونه! خلاصه اساساً كف میكنه، از یكی میپرسه: جریان این بچه‌ها چیه؟ قزوینیه میگه: بَبَم جان، اینا جوایز قرعه‌كشی بانك صادراته!!!
    قزوینیه میمیره
    * قزوینیه میمیره. تا چند هفته بعد مرگش، زنش هر روز میرفته سر قبرش و در حین گریه و زاری هی ماتحت مباركش رو میمالونده به قبر یارو! ملت بهش میگن: بابا این چه كاریه میكنی؟! قباحت داره! زنه میزنه زیر گریه، میگه: خدا بیامرزدش، همیشه میگفت: بالام‌جان این كان مرده رو زنده می كنه!!!
    جرج بوش
    * یه روز جرج بوش رو دعوت می كنن قزوین كه سخنرانی كنه ... همه قزوینیها میان تو خیابون كه استقبالش كنن شعار میدادند كه ... دسته گل محمدی بچگی هات می آمدی
    آماده شو
    * قزوینیه مریض میشه میره دكتر.دكتره براش آمپول تجویز میكنه.قزوینیه با خودش فكر میكنه كه آمپولرو بره كجا بزنه كه كاری دستش ندن.خلاصه كل قزوینو زیرو رو میكنه تا بالاخره یه تزریقاتی پیدا میكنه كه آمپول زنش یه پیر مرده بوده.میره و با خیال راحت میخوابه رو تخت كه آمپول بزنه میبینه كه پیرمرده آب مقطرو باز میكنه و با آمپول قاطی میكنه یه دفعه محتویاتو میخوره و به قزوینیه میگه آماده شو
    بالام جان، مام همشهری هستیم
    * قزوینیه داشته از میدون انقلاب رد میشده، می‌بینه از پنجره طبقه سوم یه خونه یه ...ونِ سفید و تپلی زده بیرون! خلاصه میره زنگ میزنه میگه: بالام جان، مام همشهری هستیم، هوام گرمه، این درو بزن بیایم بالا بالاخره صواب داره! یارو میگه: برو بالام جان خدا روزیتو جای دیگه بده!‌ ما خودمان اینجا 5 نفریم، کانِ بچه داغ کردست گذاشتیم خونک شود
    غم انگیزترین نقاشی تو دنیا
    * به قزوینیه میگن غم انگیزترین نقاشی تو دنیا بكش!!!!!!!! یه ...ون بی سوراخ میكشه
    حالا بـِکـِش
    * قزوينيه ميميره, به علت عظمت معامله، هركار ميكردن نميتونستن تو قبر جاش بدن. دَست آخر ...ير آقارو ميبرن و ميکنن تو مقعدش و بعد هم خاکش ميکنن. چند وقت بعد زنش مياد پاي قبرش ميگه: مَرد يادته ميگفتم کلفته؟! حالا بـِکـِش
    قزوین
    * ژاپنی‌ها به قزوین میگن: تا تاشی توشه!!
    سرباز قزوینی
    * یه سرهنگ میره تو پادگان می بینه همه بدون شرت راه میرن میپرسه اینجا چه خبره میگه ن یه سرباز قزوینی فرار کرده براش تله گذاشتیم
    داداشمه
    * قزوینیه داشته تو یک خرابه یه پسره رو می...رده، یهو ماشین کمیته سرمی‌رسه. افسره بهش میگه: پدرسوخته! داری چه غلطی با بچه مردم می‌کنی؟! قزوینیه شاکی میشه، میگه: به تو چه، داداشمه
    فتوای مراجع قم
    * آخرین فتوای مراجع قم صادر شد :احتیاط واجب بر آن است که مسافر در قزوین نماز را نشسته بخواند
    نفرین 2006
    * نفرین 2006 : الهی تو قزوین بند کفشت وا شه
    اونقدر شیرینه كه قاچ خورده
    * یك هیئت از محققینِ كشورهای مختلف جمع شده بودن، در مورد ضرورت قاچ ماتحت برای بدن مباحثه میكردن. اول یكی از انگلستان میاد، میگه: این مشخصاٌ به منظور اینه كه ستون فقرات موقع نشستن راحت‌تر باشه. بعدی از آلمان بوده، میگه: این قاچ برای اینه كه عمل دفع راحت‌تر صورت بگیره. خلاصه هركدوم یك چیزی میگفتن، آخر نوبت قزوینیه میشه، با یك حال عاشقانه میگه: بالام جان، این كان اونقدر شیرینه كه قاچ خورده!!!
    شیطون و قزوینی
    * نزدیكهای آخرِ زمون، شیطون دیگه همه ملت دنیا رو گول زده بود، فقط مونده بود یك پیرمرد قزوینی. خلاصه یك شب شیطون همه بساط لهو و لعب و فسق و فجور رو میریزه تو یك چمدون، میره در خونة قزوینیه میگه: پدرجان، من یك مقدار تریاك فرد اعلا دارم، پایه‌ای باهم بكشیم؟ قزوینیه میگه: نه ببم جان، من اهل تلخكی نیستم. شیطون میگه: اتفاقاً دو بطر عرق خوبی هم دارم، یك پیاله بزنیم؟ قزوینیه میگه: نه ببم جان، من اهل آبكی هم نیستم. خلاصه هی شیطون بساط لهو و لعب ردیف میكنه: خانوم؟ فیلم سوپر؟ علف؟ قزوینیه هم میگه نه ببم جان، من اهلش نیستم. آخر شیطون شاكی میشه، میگه: جاكش پس تو اهل چی هستی؟! اهلش هستی ...ون من بگذاری؟! قزوینیه یهو گل از گلش شكفته میشه، میگه: آره ببم‌جان، اهلش هستم! خلاصه شیطون دولا میشه و قزوینیه یك دور اساسی درش میماله. بعد كه كارشون تموم میشه، شیطون خوشحال و خندان یك لیست بلند و بالا در میاره، اسم قزوینیه رو از توش خط میزنه، میگه: هاهاها! فقط تو مونده بودی كه گول نزده بودم، كه تورو هم گول زدم. قزوینیه هم با لبخند یك لیست بلند و بالا در میاره، اسم شیطون رو از توش خط میزنه، میگه: ببم‌جان تو دنیا فقط كان تورو نـ...رده بودم، كه ...ردم!!
    مردم خیر
    * ورامینیه و قزوینیه داشتن باهم گپ میزدن ، ورامینیه میگه: تو شهر ما رسمه مردم خــَـیر شب جمعه‌ها با یك سینی حلوا وامیستن جلو پیاده رو، هركی رد میشه یك انگشت میگیره و شیرین‌كام میشه. قزوینیه میگه: ببم جان، اتفاقاً ما هم تو شهرمون یك رسم شبیه این داریم. شب جمعه‌ها مردم خــَـیر با یك سینی وازلین وامیستن تو پیاده رو، هركی رد میشه یك انگشت برمیداره و كامروا میشه!!

    قزوینی
    جسد صدام
    * سازمان ملل جسد صدام را برای عذاب بیشتر در بین شهدای قزوین دفن کرد
    دعای بدرقه
    * دعای بدرقه ی قزوینی ها:خودم پشتت خدا پناهت .
    سازمان سنجش
    * سازمان سنجش اعلام می كند كه هیچ قزوینی حق ندارد پشت كنكور بماند
    کمک
    * قزوینی یه بچه ای راتوی بمبست گیر می اندازه . بچه که می بینه راه فرار نداره شروع میکنه به داد زدن و کمک خواستن. قزوینی یه میگه : اگه بیان ، می آن کمک من. نه کمک تو!!!

    جایزه تبرک
    * جایزه تبرک در قزوین یک سال استفاده مجانی از حمید!!!
    قزوينيه يه كيسه برنج تبرك ميخره درشو باز ميكنه ميگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس حميدش كو؟؟؟؟؟؟؟؟


    جايزه تبرك در قزوين ... يك سال استفاده رايگان از حميد.!!!!
    جایزه ی بانک های قزوین:نفر سوم ۵کودک نفر دوم ۱۰کود نفر نفر اول کلید طلایی یک مهد کودک


    به قزوینیه میگن یه خاطره خوب بگو یه خاطره بر..میگه:خاطره بد.شب بود بچه بودم..خاطره خوب:شب بود بچه بود


    یه قزوینیه توی صف آخر نماز جمعه بوده، تو سجده آخر، یه کم زودتر از بقیه بلند میشه، یه دفعه با هیجان میگه: خدایا، تو چقدر رحیمی آخه بخاطر این دو رکعت نماز من لایق این همه نعمت نیستم


    ♣♣ سرخ پوستها موقع حمله به قزوين ميگن: آكومبا، بومبا، ياكومبا! وقتي كه از حمله بر مي‌گردند ميگن: نكن بابا، نكن بابا

    ♣♣ قزوينيا به فرهنگستان لغت فارسي اعتراض ميكنن كه چرا شما به "ن" ميگين نون ولي به "ك" ميگين كاف!!

    ♣♣ از یه قزوینی می پرسند کو ن چند حرف در جواب قزوینی میگه کو ن اصلا حرف نداره!
    ♣♣ سه كار غير ممكن: شاليكاري در قزوين، تشخيص هويت در رشت، آدم شناسي در اردبيل
    ♣♣ یه بچه تو قزوین گیر می‌افته، یه تاس بهش میدن و میگن: اگه 1 تا 5 بیاری ترتیبتو میدیم، میگه: اگه 6 بیارم چی؟ میگن: جایزه‌‌ات اینه كه یه بار دیگه باید تاس بنداری!


    ♣♣ قزوينيه داشته تو خونش ترتيب بچهه رو ميداده٬ بچهه هم حين عمل داشته باگلهاي قالي بازي ميكرده قزوينيه شاكي ميشه٬ميزنه توسر بچه ميگه:بالام جان٬دل به كار بده!
    ♣♣ یه بچه تو قزوین گیر می‌افته، یه تاس بهش میدن و میگن: اگه 1 تا 5 بیاری ترتیبتو میدیم، میگه: اگه 6 بیارم چی؟ میگن: جایزه‌‌ات اینه كه یه بار دیگه باید تاس بنداری!
    ♣♣ توی قزوین قیمت یك ساعت بازی بیلیارد 150 تومان است ولی قیمت یك ساعت تماشای بازی بیلیارد 3500 تومان!
    ♣♣ یه قزوینیه یه ک..ن میذاره تو ویترین قیمت می ذاره 2 میلیون تومان .میگن چرا اینقدر گرون؟میگه ماله یه خانوم دکتر بوده فقط باهاش می گوزیده
    ♣♣ قزوینیه . تو آینه یه نیگا به باسن خودش میکنه ....میگه .سالها دل طلب جام جم از ما میکرد ...وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد ...
    ♣♣ یه تهرانیه میره قزوین خونه دوستش . تا میاد زنگ خونه را بزنه .کار طرفو میسازنن!!!!!!!!!!!! باز تا میاد زنگ بزنه همین اتفاق میافته . چند بار این اتفاق میفته . عصبی میشه میاد از کوچه بیرون . میبینه اسم کوچه را نوشتن کوچه شهید دست غیب
    ♣♣ آخرین فتوای مراجع اعلام شد: احتیاط واجب در این است كه مسافر در قزوین، نماز را بدون ركوع و سجده بخونه!
    ♣♣ توی قزوین مسابقه كاریكاتور بوده، یه كاریكاتوریست تصویر باسن رو بدون سوراخ می‌كشه، قزوینیا به سه جرم توی دادگاه محاكمه‌اش می‌‌كنن:



    ♣♣ شجاع‌ترين مرد جهان كيست؟امام جمعه قزوين
    ♣♣ قزوینیه می میره روحش به سمت سوراخ لایه ازن پرواز میكنه! .
    ♣♣ می دونی قزوینیا چطوری شام می دن؟ صندلی میزارن منتها سفره را روی زمین پهن می کنند!!!




    ♣♣ بچه خوشگله موبایل بسته بوده كمرش، قزوینیه میبینه، میگه: واااای! ببم جان براش اِف‌اِف هم گذاشتی؟!!
    ♣♣ قزوینیه زن میگیره، شب عروسی برادره زنه بهش میگن: ببین آبجی! اگه این یه شب به تو گفت برگرد، بیا به داشت بگو تا دهنش رو سرویس كنم! زنه هم میگه باشه و میره سرِ خونه زندگیش. بعد از سه سال، یك روز زنه شاكی میاد پیش برادراش میگه: آقا داداش،‌ این بی‌غیرت دیشب به من گفت برگردم! یارو برادره خیلی شاكی میشه، قمه به دست میاد سراغ قزوینیه، میگه: مرتیكه بی ناموس! حالا به آبجی ما میگی برگرده؟! قزوینیه میگه: بالام‌جان یعنی ما بعد از سه سال حق نداریم بچه دار شیم؟!!!



    ♣♣ قزوینیه میمیره، اون دنیا به علت 70 سال بچه‌بازی مستمر میندازنش قعر دوزخ، پیش اژدهای دو سر! یك مدت میگذره طبقه‌های دیگه جهنم هی صدای آه و اوه و داد و بیداد می‌شنیدن. بالاخره دو سه تا از فرشته‌ها میرن پیش رئیس جهنم میگن: این بیچاره گناه داره، بگذار از پیش این اژدها بیاریمش بیرون. اونم میگه باشه. همچین كه در سلول قزوینیه رو باز می‌كنن، اژدهای می‌زنه بیرون، حالا ندو كی بدو! فرشته‌ها بهش میگن: ‌بابا خجالت بكش! آخه چرا داری در میری؟ اژدهای میگه: بابا این دهن منو سروریس كرده! الان دو ماهه گیر داده كه: بالام‌ جان تو كه دو تا سر داری، پس اونی كی كانت كجاست؟!!



    ♣♣ قزوينيه 7 جلد مثنوي مي نويسه اسمشو مي گذاره خسرو و فرهاد...
    ♣♣ يه عارف قزوينـــي ميگه: تا اميد هست، آرزو نخواهم كرد
    ♣♣ یه نفر رو کار یه زنه بود , یه دفعه شوهرش رسید یارو از پنجره پرید بیرون افتاد تو یه سطل آشغال بزرگ و کونش از سطل بیرون بود , یه قزوینی از اونجا رد میشد کون و دید رفت طرفش , یه دست بهش کشید و گفت: ببین این مردم چقدر اسراف میکنند این کون حالا حالاها کار میکنه
    ♣♣ قزوینیه عروسی میکنه توی کارت عروسیش می نویسه: آوردن اطفال الزامیست!!!!!!!!!!!!!
    ♣♣ به قزوینه میگن یه خاطره خوش تعریف کن! میگه: منو یه بچه و یک کوچه بن بست!! میگن یک خاطره بد تعریف کن: میگه: منو بچگیو یه کوچه بن بست!
    ♣♣ شعر و آهنگ عروسی در قزوین: " عزیزم بگو برمیگردی!!"
    ♣♣ یارو تیمساره از تهران میره اردبیل سركشی، می‌بینه همه جای شهر مامورین نیروی انتظامی شلوارا رو كشیدن پایین و قنبل كردن! یارو خیلی عصبانی می‌شه، میره پیش رئیس اون حوزه میگه:‌ خاك بر سرتون! این چه افتضاحیه؟!‌ چرا همه سربازا تو شهر كون برهنه قنبل كردن؟! یارو میگه: یواش قربان! یك قزوینیه از زندان فرار كرده،‌ ما براش تله گذاشتیم!!!
    ♣♣ قزوینیه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع می‌شن، میگن: حاج آقا، وصیتی نداری؟ قزوینیه با حال زار میگه: بالام‌جان..اوهو...‍وصیت می‌زنم...اوهو..اوهو... بعد ازمرگم...اوهو...جسدم رو بسوزونید...ازش پودر بچه درست كنید!!!
    ♣♣ قزوينيه ميگن: چرا توي سمينار شركت نكرديد؟ ميگه: بابا، سمينار كيلو چند؟ يه كنفرانسي، كنگره‌اي، كنفدراسيوني، چيزي بود خبرم كنيد!
    ♣♣ یه مدت مردم به روحانیت پشت میكنن،‌ قزوینیا همه میرن روحانی میشن!!!
    ♣♣ میپرسه: سفیده؟ یارو میگه: بله. میگه: بالامجان کان است؟! یارو میگه: نه جانم، کان نیست! قزوینیه میپرسه: وسطش چاك داره؟! یارو میگه: آره. میگه:آهااا! فهمیدیم..بالام جان کان است؟! یارو میگه: باباجان من كه گفتم نه! کان نیست! قزوینیه میگه: سوراخ داره؟! یارو میگه: نه. قزوینیه میگه:اَاا... بالام جان این چه کانیه كه سوراخ نداره؟!!!
    ♣♣ به قزوینیه میگن یه جمله عاشقانه بگو.... میگه: برگرد
    ♣♣ قزوینی با پدرش از تو قبرستون رد مشدن .پدرش یه چیزی از رو زمین بر می داره بوس می کنه میزاره کنار ...پسره میگه نان بود ...؟؟؟..پدرش میگه ..نه ...استخون کان بود .............
    ♣♣ جوایز بانک تجارت قزوین : 1. هفت پسر هفت ساله برای نفر سوم 2. 14 پسر 14 ساله برای نفر دوم 3. کلید طلایی مهد کودک برای نفر اول!!!
    ♣♣ تو قزوین داشتن در مورد انتخابات مجلس گزازرش تهیه می کردن، یارو گزارشگره ازیه پیرمرده بازاری می پرسه:به نظر شما با صلاحیت ترین کاندید این دوره کیه؟ پیرمرده می گه :بالام جان این روزا هر الف بچه ای مدعیه که کان دیده ، ولی تا حالامثل حسین آقا آمپول زن کان ندیده!!!!
    ♣♣ از قزوینیه می پرسن از کدوم بازیکن خوشت میاد ؟ میگه : از الیور کان!!!
    ♣♣ به قزوینیه میگن یه آهنگی بخون که خیلی باهاش حال می کنی، می گه:کبوتر بچه کرد ، کاش بودی می دیدی!!!
    ♣♣ قزوينيه يك كـون اساسي بلند كرده بوده و داشته واسه خودش خوش و خرم تو خيابون ميرفته كه يهو يك قزويني نااهل ديگه كـون رو ازش بلند ميكنه. قزوينيه خيلي شاكي ميشه، داد ميزنه: اي بي مروت.. اي بي دين و ايمون.. آخه اون كـوني كه تو ميكني حلاله؟!!
    ♣♣ یک قزوینی انگشتش میشکنه. سکته میزنه و میمیره!
    ♣♣ محبوبترينهاي قزوين: 1)محبوبترين خواننده: حامدحاکان 2)محبوبترين مکان:دُکان 3)محبوبترين ماشين: پيکان 4)محبوبترين فوتبالست: اّليور کان 5)محبوبترين سازمان: حمايت از کودکان 6)محبوبترين شهر: اردکان 7)محبوبترين حيوان: پليکان
    ♣♣ تو ماه رمضون قزوینیه یه بچه خوشگل گذاشته بوده جلو دوچرخش داشته خوش و خندان میرفته. رفیقش بهش میگه: اصغر! بالام جان بیخیال، ماه رمضونه! قزوینیه میگه: خودم میدونم بالام جان! منم اینو برا افطار میبرم!!!
    ♣♣ بچه قزوینیه صبح پامیشه به باباش میگه : بابایی، بابایی! مامان دیشب جایی میخواست بره؟ قزوینیه میگه: نه بابا‌جان. بچهه میگه: پس چرا هی بهش میگفتی برگردعزیزم، برگرد عزیزم!!
    ♣♣ روی دروازه قزوین نوشتن: پشت‌گرمی شما مایه دلگرمی ماست!!
    ♣♣ قزوینیه شب اول عروسی با خانومش میره تو حجله بعد میگه حرفای عاشقانه بزن زنش میگه تو شروع کن قزوینیه میگه باشه داداشت خوبه؟
    ♣♣ قزوینیه میره مسجد وقتی می رن رکوع سکته می کنه
    ♣♣ به دستور شهرداری قزوین در راستای زیبا سازی شهر از این به بعد زنگ منازل روی زمین نصب می شود
    ♣♣ قزوینیه بدجوری حشری شده بوده، میره وامیسته سركوچشون،‌ اولین بچه ای كه داشته رد میشده رو میكشه كنار، ‌شروع میكنه به كار خیر. بچه هم شروع می كنه به گریه و جیغ و داد. قزوینیه با خودش میگه: بگذار یكم باهاش حرف بزنیم،‌ سرش گرم شه، ‌صداش بخوابه. بر می گرده به بچهه میگه: بالام جان شما تو كدوم كوچه می شینید؟ بچه همینجور كه داشته گریه می كرده،‌ میگه: ...اِهه! ‌ تو همین كوچه ...اِهه!. . قزوینیه میگه:‌ بالام جان،‌ پلاك خونتون چنده؟ میگه: اِهه ..اِهه..پونزده.. قزوینیه میگه: اِ؟ بالام جان، كدوم طبقه؟ بچهه میگه: ..اِهه.. طبقه سوم. قزوینیه با تعجب میگه: اصغر؟ بابا تویی؟!! چرا مدرسه نرفتی؟!!!
    ♣♣ قزوینیه خیلی بچه باز بوده، فك و فامیل میگن زنش بدیم بلكن درست شه. خلاصه براش یك زنه خوشگل می گیرند. شب اول كه میره با خانوم تو حجله، وقتی لباساشون رو در میارند، ‌یهو قزوینیه همین جور خشكش می زنه. زنه می پرسه: چی شده؟ حالت خوبه؟ قزوینیه سرشو تكون میده، میگه: بالام جان! این ...ونی كه تو داری، داداشت دیگه چه ...ونی باید داشته باشه!!
    ♣♣ یارو میره قزوین و بر میگرده. ازش می پرسند: چی شد، بلایی سرت نیومد؟ كاریت نكردن؟ میگه: نه بابا خیلی هم خوب بود. ما رو بردن خونشون، بهمون غذا دادن، شب هم با هم نشستیم عرق خوردیم و خلاصه خیلی هم حال داد. بهش میگن: بابا خوب فكر كن ببین كاری باهات نكردن؟ یارو دوباره میگه: نه والله، هیچی نشد، من كه چیزی یادم نمیاد... آهان! فقط یك چیزیو من آخر نفهمیدم، من همیشه وقتی عرق میخوردم فردا صبحش سرم درد می‌گرفت، این دفعه نمیدونم چرا فرداش کونم درد میکرد !!!!
    ♣♣ قزوینیه به دوست دخترش می گه:حالا که هیچ کس خونتون نیست بیام پیشت؟دختره می گه:بیا ولی نمی تونی کاری کنی !می گه:مشکل داری؟می گه نه:اسهال دارم
    ♣♣ به قزوینیه می گن:چه روزی رو از همه بیشتر دوست داری؟می گه:روزی که دنیا کون فیکون می شه
    ♣♣ قزوینیه با زنش قهر می کنه شب زنه پشتشو می کنه بهش می خوابه قزوینیه می گه: چه کنم که بد چیزی رو واسه اشتی واسته کردی
    ♣♣ از یه قزوینی می پرسند کو ن چند حرف در جواب قزوینی میگه کو ن اصلا حرف نداره!

    قزوینیه جلو آینه لخت میشه کون خودشو میبینه، میگه: یار در خانه و ما گرد جهان میگردیم
    حیوانات 5 دقیقه زوودتر زلزله رو میفهمند! اگه یه وقت فهمیدی ما رو بیخبر نزاری
    يه قزوينيه يه پير مرد رو می بره مهد کودک مگه اينو واسه من خورد کنيد



    یه روز یه قزوینیه بچشو میبره مدرسه به مدیر میگه اقا این بچه رو تربیت کنین .میگن مگه چی شده .قزوینیه میگه : برداشته رو بخاری عکس کون کشیده .هم انگشت من سوخته .هم دست داییش هم لب بابا بزرگش




    یه قزوینیه یه بچه گرفته بود تو دستش و میدویدیه نفر ازش سوال میکنه چی شده میگه فردا امتحان بچه بازی دارم هنوز لاشم باز نکردم


    جایزه ی بانک های قزوین:نفر سوم ۵کودک نفر دوم ۱۰کود نفر نفر اول کلید طلایی یک مهد کودک
    به قزوینیه میگن یه خاطره خوب بگو یه خاطره بر..میگه:خاطره بد.شب بود بچه بودم..خاطره
    خوب:شب بود بچه بود



    اگه بين 4 تا قزويني تو يه اتاق گير افتادي چيكار ميكني..................؟؟؟؟ نميخاد فشار بياري تو كه كاري از دستت بر نمياد پس سعي كن بهت بدنگذره!!!!!

    قزوينيه يه كيسه برنج تبرك ميخره درشو باز ميكنه ميگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس حميدش كو؟؟؟؟؟؟؟؟

    بچه قزوينيه به مامانش ميگه شبا كجا ميري بابا انقدر بهت ميگه برگرد؟!!

    به قزوينيه ميگن شما انقدر باحاليد واسه خودتون قرباني هم ميكنيد؟؟ طرف ميگه بالام جان واسه ما اسم و فاميل فرق نداره

    بچه قزوينيه به مامانش ميگه شبا كجا ميري بابا انقدر بهت ميگه برگرد؟!!


    به قزوينيه ميگن شما انقدر باحاليد واسه خودتون قرباني هم ميكنيد؟؟ طرف ميگه بالام جان واسه ما اسم و فاميل فرق نداره!!!!!!


    قزوينه به زنش ميگه بيا حرفاي عاشقونه بزنيم . خانومش ميگه اوكي اول تو شروع كن.......قزوينيه: داداشت خوبه عزيزم؟




    تابلوهاي بين راهي در 5 کيلومتري شهرها... قم : لطفاً با وضو وارد شويد!... قزوين: لطفاً با رکو وارد شويد!... رشت: از غيرت خود بکاهيد!... آبادن: پاريس 5 کيلومتر!... تبريز: پايان تمام محدوديتها
    قزوينه به زنش ميگه بيا حرفاي عاشقونه بزنيم . خانومش ميگه اوكي اول تو شروع كن.......قزوينيه:
    داداشت خوبه عزيزم؟
    + نوشته شده توسط farhad taheri در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 15:23 |
    ر
    ♣♣ يه روز يه لره با تهرانيه ازدواج ميکنه شب عروسي تهرانيا ميخونن سبد سبد گل ياس عروس ما چه زيباس لرا ميخونن گوني گوني پشکل غلامعلي خوشکل


    ♣♣ از لره مي‌پرسند: توي طايفه شما آدم مشهور هم هست؟ ميگه:‌آره بابا، لره و هاردي، سوفيا لره، اليزابت تاي لور، تازه يه شيميدان لر يه چيزي كشف كرده كه اسمشو گذاشته كلر.
    ♣♣ به یه لر میگن زبون لری چه جوریه؟ میگه فارسی بلدی؟ میگه آره. میگه برین توش میشه لری!!!


    ♣♣ يه روز يه لره با تهرانيه ازدواج ميکنه شب عروسي تهرانيا ميخونن سبد سبد گل ياس عروس ما چه زيباس لرا ميخونن گوني گوني پشکل غلامعلي خوشکل
    ♣♣ از لره مي‌پرسند: توي طايفه شما آدم مشهور هم هست؟ ميگه:‌آره بابا، لره و هاردي، سوفيا لره، اليزابت تاي لور، تازه يه شيميدان لر يه چيزي كشف كرده كه اسمشو گذاشته كلر.
    ♣♣ به یه لر میگن زبون لری چه جوریه؟ میگه فارسی بلدی؟ میگه آره. میگه برین توش میشه لری!!!
    ♣♣ لره میره دزدی تفنگش رو میزاره پشت گردنه طرف میگه تکون بخوری با لگد میزنم در كونت!!!
    ♣♣ يه روز دوتا لر سوار يه تاكسي ميشن. تاكسيه پژو بوده. بعد يكي از لرا به راننده ميگه: اقاي راننده يه نوار بزار حال كنيم. راننده ميگه: خودت يكي از تو داشبورت انتخاب كن بزار. لره هم از تو داشبورت بين چند تا نوار يه نوار ويديو پيدا ميکنه هر چي سعي ميكنه بزاره تو ضبط نميتونه بزاره اون رفيقش مي زنه تو سرش ميگه اي گيج اين نوار مال تريلي نه پژو
    ♣♣ یك لر برای چند روز میره توی هتل یك روز میبینن توی دستشوئی داره یك نفر خارجی رو میزنه میان میگیرنش ازش میپرسن قضیه چیه چرا این بدبخت را میزنی لره میگه اینجا یك چشمه اویی بیده (دستشوئی فرنگی ) كه مو هر روز ازش او میخوردم این بی پدر و مادر امروز اومده توش ریده
    ♣♣ لره داشته با تمام وجود وضو می گرفته بهش میگن چرا اینقدر محکم وضو می گیری؟ میگه یه وضویی بگیرم که هیچ گوزی نتونه باطلش کنه!!!
    ♣♣ بچه مثبته از لره ميپرسه: آقا ببخشيد... خيلي خيلي عذر ميخوام..شرمنده.. روم به ديوار.. اسمتون چيه؟! لره شاكي ميشه، ميگه: ايجو كه تو پرسيدي، اسمم انه!!!
    ♣♣ لره با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره اين پازل رو بعد از ۲ سال حل كردم . دوستش ميگه: ۲ سال زياد نيست؟ ميگه:نه بابا رو جعبه اش نوشته ۷ تا ۱۰ سال
    ♣♣ يه روز يه له ميميره 62تا فرشته ميان که يکي انکرومنکرو60تاي ديگه براي تفهيمه سوال اول شب بودند
    ♣♣ لره هر روز زنگ يک کليسا رو مي زده و در مي رفته. آخر پدر روحاني شاکي ميشه، يک روز پشت در کمين مي کنه، تا طرف زنگ مي زنه، خرشو مي گيره و مي پرسه چيکار داري؟ يارو حول ميشه، با تتپته ميگه: ببخشيد، حضرت عيسي هست؟!
    ♣♣ سه دسته فارس ، لر و ترک میرن راهپیمایی . دسته اول میگن: انرژی هسته ای حق مسلم ماست . دسته دوم میگن انژری هسته ای اعدام باید گردد دسته سوم میگن خلیج فارس ایرا ن آسفالت باید گردد!!!
    ♣♣ لره داشته با اتوبوس 100تا می رفته بعد میاد ترمز کنه می بینه ترمز بریده می بینیه یک کامیون هم از روبه رو با سرعت میاد می بینه کاری از دستش بر نمیاد به شاگردش میگه مهراد پاشو تصادف ببین حال کن!!!
    ♣♣ يك لر بعد از 10 دقيقه از باجه تلفن بيرون مياد يه نفر ازش ميپرسه سالم بود ميگه اره فقط آفتابه نداشت
    ♣♣ دریای غم ساحل ندارد. لرا همشو آســـــــفالت کردند



    ♣♣ لره گوزيد و مرد سر قبر او نوشتن : بادي وزيد و گلي پرپر شد
    ♣♣ شباهت لر با پارک؟ جفتشون تاب دارن
    ♣♣ به لره می گن :اگه یه دختری بهت راه داد چکار می کنی؟ می گه ازش سبقت می گیرم
    ♣♣ تفاوت خورشید و لر؟ خورشید اگه بیاد میره ولی لر اگه بیاد دیگه نمی ره

    ♣♣ لره می ره تهران زنگ می زنه خونه می گه: من دیگه ایران برنمی گردم
    ♣♣ لره می یاد تهران می بینه همه استین کوتاه پوشیدن می گه: عجب پس اینا دماغشونو با چی پاک می کنن؟!!!
    ♣♣ لره تلویزیون می خره فرداش کنترلشو می بره پس می ده می گه: اقا این ماشین حسابه توش بود به ما حروم خوری نیومده
    ♣♣ از لره ميپرسن نظرت راجع به فکر, شعور, معرفت و درک چيه؟ لره جواب ميده ما به اينها ميگم چهار محال بختياري
    ♣♣ به لره ميگن برادرت اج آى وى گرفته مي گه تا ديروز برادرم جى ال ايکس داشت!!!



    ♣♣ لره از دهشون اومده بوده تهران رانندگي ياد بگيره، جلسة اول از معلمش مي پرسه: اين چراغ رنگيه چيه؟! يارو مياد سركارش بگذاره، ميگه: اين چراغ راهنماييه؛ وقتي سبزه يعني اهل تهران برن، وقتي زرده شهرستاني‌ها و قرمز هم مال لراست! خلاصه اين جريان ميگذره و لره هم امتحان ميده وقبول ميشه، روز اول ميشينه پشت ماشين و ميرسه به چراغ قرمز و خوب طبعاً رد ميكنه. افسره داد ميزنه: راننده پيكان، بزن كنار! لره سرشو از پنجره مياره بيرون، داد ميزنه: لـُــرُم... مــن لـُـــرُم!! افسره يك نگاه ميندازه، ميگه: باشه بابا...برو...برو
    ♣♣ از یه لره می‌پرسند: كدوم برنامه تلویزیون رو بیشتر از همه دوست داری؟ میگه: پیام بازرگانی! میپرسن: چرا؟ میگه: چون بینش سریال پخش می‌كنند!
    ♣♣ ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين!
    ♣♣ لره تو مسجد سليمان مسجد مي سازه بالا در مسجد مي نويسه بزودي نماز صبح يک رکعت بدون وضو

    ♣♣ يك بار يك زن لر به حمام ميرود و شير اب داغ را باز ميكند و داد ميزند سوختم و شوهرش كه ميخواست به او كمك كند به اتش نشاني تلفن ميزند
    ♣♣ از لره مي پرسن خدا كجاست ؟ مي گه نمي دونم ولي هر جا هست ابوالفضل نگهدارش باشه
    ♣♣ يكي مي پرسن ميدوني شباهت خورشيد با لر چيه ؟ ميگه نه بهش ميگن هر دوشون از پشت كوه در ميان
    ♣♣ يه روز يه لره از خواب مي پره دست وپاش مي شكنه
    ♣♣ به لره ميگن: ساعت داري؟ ميگه: ساعت چيه مرد بايد خايه داشته باشه.
    ♣♣ لره ميره توالت، بعد يك ربع با دهن خوني مالي مياد بيرون!!. رفيقش ميپرسه: چي شده؟!! لره ميگه: گي بگيرن، مسواكش خيلي بزرگ بيد!
    ♣♣ لره يه بچه بي تربيت داشت . وسط مجلس يهو ميگفت:" ننه ، ننه ، ان دارم ، ان دارم " ننش كه ديگه شاكي شده بود يه روز بهش گفت " بچم ، هر موقع ان داشتي بگو 1 دارم هر موقع جيش داشتي بگو 2 دارم"

    ♣♣ لره داشته شير مي خورده می ميره می دونين چرا ؟.........گاوه می شينه روش.
    ♣♣ لره رو در خونش نوشته بوده wc . میگن این چیه نوشتی میگه : مخفف welcome
    ♣♣ يه روز يه له ميميره 62تا فرشته ميان که يکي انکرومنکرو60تاي ديگه براي تفهيمه سوال اول شب بودند
    ♣♣ لره يه دوچرخه مي خره سوار ميشه مياد خونه بچه ي لره از دور باباشو ميبينه بعد ميره به مامانش ميگه : مامان مامان يه چيز رفته تو کون بابا هر چقدر هم که دست و پا ميزنه در نمياد

    به لره میگن یه پیامبر زن نام ببر ؟ میگه : پیامبر اکرم
    + نوشته شده توسط farhad taheri در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 15:21 |
     

     


     اصفهانیه موز می خوره پوستش میزاره تو دفتره خاطراتش  «
    ...................................................................

    دختر اصفهانیه به دوست پسرش می گه شب بیا خونمون اگه موقعیت خوب بود  «
     من یه سکه می اندازم پایین شب می شه دختره یه سکه می اندازه پایین ولی
    هرچقدر وامیسته میبینه پسره بالا نمیاد سرش رو از پنجره بیرون می بره و بهش
    میگه چرا نمیای پسره میگه دارم دنبال سکه می گردم دختره میگه بیا بالا
    بهش کش بسته بودم الان تو دستمه
    ...................................................................

    بچه اصفهانیه به باباش می گه بابا املا شدم بیست باباش می گه   «
    پدرسگ مگه ده چه عیبی داره که اینهمه بیخودی خودکار مصرف می کنی؟
    ...................................................................

    اصفهانیه به باباش زنگ می زنه واسه این که خرجش کمتر شه می گه  «
     من کاظم پول لازم باباش هم می گه من مریض قر نریز
    ...................................................................

    اصفهانی با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه  «
    ...................................................................

    به اصفهانیه میگن شیرین تر از عسل چی خوردی؟میگه ترشی مجانی!!!  «
    ...................................................................

    از یه اصفهانیه می پرسن وقتی سر یخچال میری چی می خوری  «
    گفت:کتک
    ...................................................................

    اصفهانیه سوار تاکسی میشه. آخر مسیر به راننده میگه: حاج اقا کراییه ما  «
    چنئ شدس؟ یارو میگه:50تومن.
    اصفهانیه میگه:چه خبرس اولا که 40 تومن بیشتر نمیشد.
    بعدشم من 30 تومن بیشتر ندارم
    حالا این 20 تومن رو بگیر یارو میشمره میبینه 10 تومنه ....
    ...................................................................

    اصفهانیه به شکمش میگه: چقدر کار کنم تو بخوری؟ شکمش میگه: میخوای یه کم من کار منم  «
    تا تو بخوری؟
    ...................................................................

    بچه اصفهانیه توی امتحان بیست می‌گیره. باباش میزنه توی گوشش و میگه: خاک بر سرت   «
    کنن، با نمره 10 هم میشه قبول بشی، حتما باید این همه خودکار حروم می‌کردی؟
    اصفهانیه یه پوسته موز میبینه میشینه کنار موزه.  میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه:
    آخه میخوام فکر کنند من این موزو خوردم.
    ...................................................................

    اصفهانی رو میخوان زجر بدند، میبندنش به تیر برق و بهش میگین: کوچه اونطرفی شام   «
    میدند.
    ...................................................................

    اصفهانیه با برق خونه همسایشون خودکشی میکنه  «
    ...................................................................

    یه تیکه آهن محکم روی پای یه اصفهانی میفته داد میزنه میگه آااااااااااااخ کفشم  «
    ...................................................................

    یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زنه  «
    ...................................................................

    یه روز یه مردی در اصفهان در یه خانه ای را میزنه وآب برای رفع تشنگی درخواست   «
    میکنه دختر بچه ای دم در میاید و یک کاسه دوغ خنک به مرد میده ، وقتی مرد
    تا آخر دوغ را سر میکشد به دختره میگه کوچولو شما هر که درب خانه تان را
    بزنه و آب بخواهد بهش دوغ خنک میدید دختر بچه میگه نه بابا دیشب مهمان
    داشتیم دوغ درست کردیم منتها سوسک افتاد توش برای همین چون
    می خواستیم دور نریزیم دادیم شما خوردید ، با شنیدن این حرف مرد
    عصبانی میشه و میزنه کاسه دوغ را میشکنه، آنوقت دختر داد میزنه
    و میگه مامان - مامان این آقائه زد کاسه غذای سگمان رو شکست
    ...................................................................

    بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل   «
    از اتاق عمل میاد بیرونو میگه الحمد و لله عمل با موفقیت انجام شد و ما
    این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم اصفهانیه میره جلو میگه آقای
    دکتر اول 5 ریال ما رو بدین حسابمون با هم قاطی نشه
    ...................................................................

    روز یه اصفهانی و یه تهرانی و یه قزوینی می میرند.آنقدر به خدا التماس می کنند تا  «
    اینکه خدا با برگشتن آنها به دنیا موافقت می کنه به شرطی که دیگه گناه نکنند و گرنه
    سنگ می شوند. خلاصه آنها به دنیا برمی گردند.همان اول کار تهرانیه یه دختره را
    میبینه و می افته دنبالش. همان دم سنگ می شه.بعد مدتی اصفهانیه یه ?? تومانی روی
    زمین می بینه خم میشه که برداره قزوینیه می گه : خاک تو سرت . هم خودت رو بدبخت
    کردی هم منو
    ...................................................................

    زن اصفهانیه داشته تو حیاط خونه با بچش بازی می‌کرده، هی مینداختتش بالا   «
    میگرفتتش،‌ می‌گفته: این دودول چند تومنس؟! این دودول ده تومنس…این دودول صد تومنس!
    درهمین حین یک جاهله داشته از اونجاها رد میشده، از تو کوچه داد میزنه: آبجی شوما
    که قیمت دستتونس، بیا یک نگاه به مال ما بکن ببین چند میارزه!!!
    ...................................................................

     

    + نوشته شده توسط farhad taheri در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 12:59 |

    قزوینیه عروسی میکنه توی کارت عروسیش می نویسه: «
    آوردن اطفال الزامیست!!!!!!!!!!!!!
    ...................................................................

    قزوینیه کنار زمین فوتبال خوابیده بوده، بهش میگن: پاشو برو تو زمین، بازی  «
    شروع شده. میگه: من برانکاردم
    ...................................................................

    یه دانمارکیه کاریکاتوره کون رو بدون سوراخ می کشه «
    تو قزوین دستگیرش می کنن به سه جرم
    1-تشویش اذهان عمومی
    2- نشر اکاذیب
    3- توهین به مقدسات
    ...................................................................

    شعار قزوینی ها در این ایام : کاریکاتوریست دانمارک حق مسلم ماست «
    ...................................................................

    به قزوینیه میگن: آدرس سایتتو بده. میگه: دمرو، دمرو، دمرو، دات کون، دات کان «
    ...................................................................

    قزوینیها به ناف می‌گن: سوراخ بی مصرف! «
    ...................................................................

     می دونی به فرماندار قزوین چی میگن؟ «
    ارباب حلقه ها !!!
    ...................................................................

     قزوینیه انگشتش میشکنه از ناراحتی سکته میکنه «
    ...................................................................

    می دونستی صاحب شرکت نوکیا یه قزوینیه؟ می گی نه؟ مگه ندیدی وقتی گوشیت رو روشن می کنی یه مرد «
    دست یه بچه رو می گیره؟
    ...................................................................

    دیروز موجی از شادی در قزوین برپا بود .می دونی چرا؟ چون بهروز ایدز نداشت «
    ...................................................................

    شنیدم قزوینی ها رسمشونه ترتیبه هر کـ..سی رو می دن یه دونه از موهای سرشو یادگاری نگه میدارن! خیلی نگرانتم تازگی ها داری کچل می شی! «
    ...................................................................

    خبر فوری: هنوز کنکور در قزوین ادامه دارد، به گزارش بی بی سی هنوز داوطلبین جرأت  «
    نکردن دفترچه سولات را از روی زمین بر دارند
    ...................................................................

    یارو از کونش کپی میگیره میگن واسه چی؟ میگه فردا میرم قزوین میترسم اصلش رو پاره  «
    کنن
    ...................................................................

     قزوین زلزله میاد یه بچه از پشت بام پرت میشه تو بغل یه قزوینیه . قزوینیه میگه  «
    بابا دمشون گرم هنوز زلزله تموم نشده کمکهای مردمی رسید
    ...................................................................

    جدید ترین رومان عاشقانه در قزوین  «
    خسرو و فرها
    ...................................................................

    موسی در قزوین: ای موسی عصایت را به زمین بنداز. و موسی چنین کرد . و ندا امد حالا  «
    اگه جرات داری برش دارر
    ...................................................................

    قزوینیه یه کیسه برنج تبرک میخره درشو باز میکنه میگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس  «
    حمیدش کو؟؟؟
    ...................................................................

    یه روز قزوینیه میاد تهران عروسی بر میگرده شهرشون بهش میگن عروسی چطور بود میگه  «
    عجب عروسی بود پسرها با مردها قاطی بودن
    ...................................................................

    یه ضرب المثل قزوینی می گه : رفیق اگه رفیق باشه آدم منت زنشو نمی کشه. «
    ...................................................................

    قزوینیه زنشو بیمه بدنه میکنه، رشتیه بیمه شخص ثالث. «
    ...................................................................

    قزوینیه زنگ میزنه برنامه مهتاب میگه: عکس پشت موضوع مسابقه رو هم نشون بدین تا ما  «
    هم بتونیم برنده شیم.
    ...................................................................

    قزوینی ها اعتراض میکنن این چه الفبائیه که به ن میگن نون اما به ک میگن کاف؟ «
    ...................................................................

    سرخ پوستها موقع حمله به قزوین میگن: آکومبا، بومبا، یاکومبا! وقتی که از  «
    حمله بر می‌گردند میگن: نکن بابا، نکن بابا
    ...................................................................

    شعار قزوینی ها در این ایام : کاریکاتوریست دانمارک حق مسلم ماست «
    ...................................................................

    پلیس قزوینیه رو با یه گونی شرت میگیره میگه:اینا چیه؟قزوینیه می گه:هیچی به خدا  «
    دفتر خاطراتمه
    ...................................................................

    قزوینیه یه خیابون خلوت پیدا میکنه، خودشو انگشت میکنه در میره! «
    ...................................................................

    به قزوینیه میگن قزوین کجاست. می گه اراده کنی همین جا «
    ...................................................................

    بچه قزوینیه به باباش میگه:بابا ...مامان شبها کجا میره که هی بهش میگی بر گرد؟؟؟ «
    ...................................................................

    ‌یه روز به یه قزوینیه میگن یه دختر پاک و معصوم سراغ داری؟میگه:آره شبی هفت هزار  «
    تومن!!!!
    ...................................................................

    قزوینیه میخواد آمپول بزنه٬از ترشس میره تهران میزنه!!!! «
    ...................................................................

    یه قزوینیه بد از چند سال دوستشو میبینه و شروع میکنه به رو بسی و میگه هر چقدر  «
    میبنمت سیر نمیشم باید بکنمت
    ...................................................................

    به خاطر رفاه حال نماز گذاران قزوینی جا نماز با آینه بغل توزیع شد «
    ...................................................................

    خبر مهم:جهت با شکوه تر شدن نماز جمعه قزوین سوره بقره به رکوع اضافه شد «
    ...................................................................

    توی قزوین وقتی نماز جمعه تموم میشه همه باهم دست میدن میگن خیلی حال دادی «

    ...................................................................

    شباهت پزشک اطفال با قزوینی:هر دوشون بچه ها رو خوب میکنن «
    ...................................................................

    قزوینیها به برادر زن میگن: اشانتیون ازدواج «
    ...................................................................

    می دونید شجاعترین مرد رو زمین کیه؟؟؟؟؟ امام جمعه قزوینه دیگه «
    ...................................................................

    قزوینیها میرن از برره زن میگیرن چون جای اینکه با زنشون بخوابن با برادرزنشون «
    میخوابن
    ...................................................................

    قزوینیهاتوی عروسیشون این آهنگ رو میزارن : عزیزم بگو بر میگردی «
    ...................................................................

    یه قزوینیه به کون یه بچه خوشگل دست می ندازه (انگل می کنه) طرف می گوزه !! قزوینیه  «
    می گه : یه همچین مالی باید هم دزدگیر داشته باشه.
    ...................................................................

     به یه قزوینی می گن نظرت در مورد شورت های لای قاشی چی هستش؟می گه بابا اینا  «
    که شورت نیست !!! می گن پس چیه ؟ می گه : نخ در بهشت
    ...................................................................

    قزوینه میاد به دوستش میگه یه هفته هست که سکـ..س نداشتم!!! دوستش میگه: مگه خانومت  «
    پریوده؟!!! قزوینه میگه نبابا اسهال داره!!!!
    ...................................................................

    قزوینیه وارد یک جمع میشه، با همه از دم روبوسی میکنه به جز یک نفر که فقط باهاش  «
    دست میده. یارو شاکی میشه، میگه: چرا منو ماچ نکردی؟! قزوینیه میگه: بالام تورو
    گذاشتم بک…م
    ...................................................................

    میدونی تو قزوین ملت شب های جمعه چی نذری میدن؟؟؟… وازلین «
    ...................................................................

    ضرب المثل قزوینی: اگر رفیق، رفیق باشه، آدم منت زنشو نمیکشه  «
    ...................................................................

    اگه بین 6 تا قزوینی گردن کلفت توی یک اتاق گیر افتادی چه کار می کنی؟!!… تو که «
    کاری از دست بر نمیاد…. پس سعی کن بهت خوش بگذره!!!
    ...................................................................

    یک بابایی رو تو قزوین میندازن زندان، روز اول هم سلولیش ازش میپرسه: بالام جان، «
    ‌بچه کردی افتادی این تو؟! یارو میگه: نه آقا این حرفا چیه؟ من هیچ وقت همچی کاری
    نمیکنم! قزوینیه میگه: خوب پس حتما اوا کردی؟! باز یارو میگه: نه برادر، چی میگی؟!
    قزوینیه میگه: نکنه پیرمرد کردی؟! یارو میگه: آقای عزیز عفت کلام داشته باش، این
    حرفا یعنی چی، من جرمم سیاسیه! قزوینیه میگه: آهــان! بالام جان فهمیدم، رئیس‌جمهور
    کردی!
    ...................................................................

     قزوینیه میره مغازه روبات فروشی، فروشندهه شروع میکنه به تعریف از روباتا و میگه: «
    آقا این روباته آخر کاره، بهترین روباتیه که تا حالا ساخته شده، ببین اگه این دکمه
    روی شکمش رو فشار بدی جاروبرقی میشه، اگه دستش رو بکشی ماشین لباسشویی میشه و خلاصه
    از هر پیچش هزار هنر میریزه! قزوینیه حسابی حال میکنه میگه: بالام جان من همینو
    میخوام! خلاصه پولشو میده و ور میداره میبردش خونه. فرداش قروینیه شاکی با کیر
    پانسمان شده برمیگرده میگه: مادرقحبه! چرا نگفتی این سوراخ کونش چرخ گوشته؟!
    ...................................................................

     یه روز تو قزوین یه بابا و ننه دست بچشون رومیگیرن میبرن کلانتری و به افسره میگن: «
    سرکار این چه شهریه؟ این چه زندگیه؟ این بچه رو کردن کونش آش و لاش شده، پاره و
    پوره شده!! افسره نگاه میکنه میبینه: تُچ تُچ! این که پاک پاره شده! رو می‌کنه به
    سربازش میگه: این کار، کار حسن کودکه زود بگیرین بیارینش. بعداز نیم ساعت یک یارو
    سبیل کلفته رو دست بسته میارن، افسره بهش میگه تو خجالت نمیکشی؟! ببین با این بچه
    چی کار کردی؟…حسن کودک نگاه میکنه، میگه: نگاه کن تورو خدا!‌کون بچه پاره پوره
    شده، آش و لاش شده! سرکار، کار آدم تازه‌کار بوده! من کون بچه شیش ماهه میذارم از
    خواب بیدار نمیشه!
    ...................................................................

     قزوینیه جلو آینه لخت میشه کون خودشو میبینه، میگه: یار در خانه و ما گرد جهان «
    میگردیم!
    ...................................................................

     قزوینیه رو با یه سه لیتری تف دستگیر میکنن! «
    ...................................................................

     قزوینیه دنبال یه بچه میکنه، آخر سر تو یه کوچه بن بست گیرش میاره، بهش میگه: «
    بالام جان! سه تا کار میتونی بکنی: اول اینکه بال در بیاری پرواز کنی، دوم اینکه آب
    بشی بری تو زمین، سوم اینکه دستات رو بگذاری رو زمین توکل به خدا کنی!
    ...................................................................

     قزوینیه داشته تو یک خرابه یه پسره رو میکرده، یهو ماشین کمیته سرمی‌رسه. افسره  «
    بهش میگه: پدرسوخته! داری چه غلطی با بچه مردم می‌کنی؟! قزوینیه شاکی میشه، میگه:
    به تو چه، داداشمه
    ...................................................................

     قزوینیه تو بستر مرگ افتاده بوده، همه خانواده و دوست و آشنا دورش جمع می‌شن، «
    میگن: حاج آقا، وصیتی نداری؟ قزوینیه با حال زار میگه: بالام‌جان..اوهو…‍وصیت
    می‌زنم…اوهو..اوهو… بعد ازمرگم…اوهو…جسدم رو بسوزونید…ازش پودر بچه درست کنید!
    ...................................................................

     روی دروازه قزوین نوشتن: پشت‌گرمی شما مایه دلگرمی ماست! «
    ...................................................................

     یه مدت مردم به روحانیت پشت میکنن،‌قزوینیا همه میرن روحانی میشن! «
    ...................................................................

     قزوینیه میمیره، اون دنیا به علت 70 سال بچه‌بازی مستمر میندازنش قعر دوزخ، پیش  «
    اژدهای دو سر! یک مدت میگذره طبقه‌های دیگه جهنم هی صدای آه و اوه و داد و بیداد
    می‌شنیدن. بالاخره دو سه تا از فرشته‌ها میرن پیش رئیس جهنم میگن: این بیچاره گناه
    داره، بگذار از پیش این اژدها بیاریمش بیرون. اونم میگه باشه. همچین که در سلول
    قزوینیه رو باز می‌کنن، اژدهای می‌زنه بیرون، حالا ندو کی بدو! فرشته‌ها بهش میگن:
    ‌بابا خجالت بکش! آخه چرا داری در میری؟ اژدهای میگه: بابا این دهن منو سروریس
    کرده! الان دو ماهه گیر داده که: بالام‌جان تو که دو تا سر داری، پس اونیکی کانت
    کجاست؟!
    ...................................................................

     قزوینیه داشته واسه رفیقش تعریف می‌کرده که: بالام جان دیشب رفته بودیم عروسی، جات  «
    خالی مختلط مختلط، مرد و پسر قاطی!
    ...................................................................

     قزوینیه میره پرورشگاه یک بچه رو به فرزندی قبول کنه، مسؤول اونجا ازش میپرسه: «
    بالام‌جان، می‌کنی یا می‌بری؟!
    ...................................................................

     قزوینیه کنار دریا واستاده بوده، ‌می‌بینه یک بچه داره پشتشو می‌خارونه. میگه: «
    ‌بالام‌جان، خورده‌کاری هم قبول می‌کنیم‌ها!
    ...................................................................

     قزوینیه داشته بچهه رو میکرده،‌وسط کار یهو منکرات میریزه،‌اینم برای اینکه‌ «
    صحنه سازی کنه،‌به بچهه میگه بیا حالا تو منو بکن. بچهه هی داشته سعی میکرده،
    نمیتونسته، در همین حین افسره میرسه، زیپ شلوارشو می‌کشه پایین، میگه: بالام‌جان
    بیا کنار، این کارا بچه بازی نیست!
    ...................................................................

     قزوینیه یه بچه خوشگل مهمونش بوده، هی میخواسته بکندش ولی نمیدونسته چطور حالیش  «
    کنه. تو همین احوال، یکی در می‌زنه. قزوینیه میره دم در بعد از یه مدتی شاکی بر
    میگرده،‌پسره میگه:‌چی شده؟! قزوینیه میگه:‌هیچی این پسر همسایه بود،‌میگفت:
    بابام گفته یه کاسه تف بدین،‌مهمون داریم میخوایم بکنیمش! می‌بینی بالام جان چه
    مردم بی ملاحظه‌این؟! نمیگن ما خودمون هم مهمون داریم!
    ...................................................................

     قزوینیه می‌میره، پسرش می‌بینه وصیت کرده قبرشو شیب دار بسازن! چند وقت بعد  «
    قزوینیه میاد به خواب پسرش، پسره می‌پرسه: بابا جریان این قبر شیب دار چیه؟ قزوینیه
    میگه: بالام‌جان، تا بچه‌ها بیان روش سر بخورن!
    ...................................................................

     قزوینیه داشته تو خونش ترتیب بچهه رو میداده،‌بچهه هم حین عمل داشته با گلهای  «
    قالی بازی میکرده. ‌قزوینیه شاکی میشه،‌میزنه تو سر بچه میگه:‌بالام جان، دل به
    کار بده!
    ...................................................................

     به قزوینیه میگن زن رو تعریف کن، میگه: بالام جان، زن حجمیست زائد که فضای اطراف «
    کان رو اشغال کرده!
    ...................................................................

     تو یکی از دهات قزوین، ملت برای بار اول یه میوه انجیر پیدا می‌کنن. خلاصه سر در  «
    نمیارن چه موجودیه، میبرنش پیش ملای شهر، میپرسن این چیه؟ ملاهه یک نگاهی به انجیره
    میکنه، میگه: بالام جان من باید یک مقدار تحقیقات رو این بکنم، فردا بیاین جوابشو
    بهتون بدم. ملت میرن دنبال کار و کاسبیشون، فردا برمیگردن، میپرسن: خوب ملا بالاخره
    این یارو چیه؟ ملا میگه: بالام جان، شیره بوده مالاندن…یک کمی گردالاندن…خشخاش توش
    پاشاندن…چوب به کونش نشاندن…تازه شده گلابی!
    ...................................................................

     قزوینیه توی یکی ازین محله‌های پرت، کنار یک درخت تق یکی از این بچه ردیفارو «
    می‌گذاشته، یهو اماکن و نیروی انتظامی و پلیس 110 همه محاصرش می‌کنن! قزوینیه داد
    میزنه: بالام جان چه خبره؟! هولم کردید گذاشتم به کان بچه مردم؟!
    ...................................................................

     قزوینیه میره تهران پیش رفیقاش، رفیقاش هم همه جور بساطی براش جور میکنن، از عرق و  «
    فیلم سوپر و تریاک و… آخر شب هم یه جنده باحال براش میارن تا صبح حال کنه! بعد از
    یه مدتی رفیق قزوینیه میره قزوین، قزوینیه هم سنگ تموم میگذاره، براش همه چیز جور
    میکنه و آخر شب هم میره بیرون که یه کون باحال براش گیر بیاره ولی هرچی میگرده،‌
    چیزی پیدا نمیکنه،‌آخر ور میداره یه پیر مرد تریاکی لاغر مردنی کچل رو میاره،
    ‌رفیقش میگه: بی‌معرفت، این چیه ور داشتی آوردی؟! قزوینیه میگه: بالام‌جان شرمنده،
    شب جمعه بود، هیچی گیر نمیومد! اینم داییمه با کلی خواهش و التماس آوردمش!
    ...................................................................

     قزوینیه میره خونه یک میلیونره، ‌دویست میلیون نقد می‌دزده. بعد زنگ میزنه خونه  «
    یارو میگه: بچه رو بیارین پولارو ببرین!
    ...................................................................

     بچه قزوینیه صبح پامیشه به باباش میگه: بابایی، بابایی! مامان دیشب جایی میخواست  «
    بره؟قزوینیه میگه: نه بابا‌جان. بچهه میگه: پس چرا هی بهش میگفتی برگردعزیزم،
    برگرد عزیزم!
    ...................................................................

     قزوینیه میره آمریکا، وقتی برمیگرده دوتا بچه با خودش میاره، یکی سفید یکی سیاه. «
    ازش می‌پرسند: این سیاه رو دیگه برا چی اوردی؟ میگه: بالام‌جان این واسه ماه محرمه
    ...................................................................

    ببم جان میگه: از کلاس اول به بچه‌ها میگن: بابا آب داد. ولی نمیگن: بابا کجا رو آب  «
    داد که این مصیبت شروع شد!
    ...................................................................

    قزوینیه توی کارت عروسیش می‌نویسه: آوردن اطفال الزامیست! «
    ...................................................................

    قزوینیه بعد نماز به بقیه میگه: بغل دستی: قبول باشه، جلویی: حال دادی، پشت سری: «
    حالتو میگیرم.
    ...................................................................

    یه عارف قزوینی میگه: تا "امید" هست، "آرزو" نخواهم کرد. «
    ...................................................................

    سرخ پوستها موقع حمله به قزوین میگن: آکومبا، بومبا، یاکومبا! وقتی که از حمله بر  «
    می‌گردند میگن: نکن بابا، نکن بابا!
    ...................................................................

    بر اساس تحقیقات علمی یک زیست‌شناس قزوینی، «باسن» در زمانهای قدیم یک تکه بوده ولی  «
    به علت شیرینی زیاد قاچ خورده و دو تکه شده.
    ...................................................................

    به قزوینیه میگن: شما قربانی هم می‌کنین؟ میگه: فامیلیش مهم نیست، هر کی باشه  «
    می‌ک...
    ...................................................................

    قزوینیه پشت بچه‌ش می‌نویسه: با نگاهی به آینده، درست مصرف کنیم «
    ...................................................................

    قزوینیها به برادر زن میگن: اشانتیون ازدواج. «
    ...................................................................

    قزوینیه زنگ میزنه برنامه مهتاب میگه: عکس پشت موضوع مسابقه رو هم نشون بدین تا ما  «
    هم بتونیم برنده شیم.
    ...................................................................

    قزوینی ها اعتراض میکنن این چه الفبائیه که به ن میگن نون اما به ک میگن کاف؟ «
    ...................................................................

    قزوینیه زنشو بیمه بدنه میکنه، رشتیه بیمه شخص ثالث. «
    ...................................................................

    میدونی تو قزوین ملت شب های جمعه چی نذری میدن؟؟؟… وازلین  «
    ...................................................................

    + نوشته شده توسط farhad taheri در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 12:57 |
     

    یه غضنفر میمیره. شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن... «
    ۶۰ تاشون حالیش می کردن!!!
    ...................................................................

    یه غضنفر تو آینه عکس خودشو می بینه بعد می گه: ا...این چه آشناست ! بعد از «
    یه ساعت فکر کردن داد می زنه: فهمیدم... این همون کره خریه که امروز تو
    آرایشگاه یک ساعت زل زده بود به من !
    ...................................................................

    غضنفر شب که میشه میخوابه خواب حنا بندون عروسیشو میبینه صبح که از خواب بلند «
    میشه میبینه تو خودش ریده دستشو تو شورتشه!
    ...................................................................

    به غضنفر می گن اگه دنیا رو بهت بدن چی کار می کنی می گه من فعلا می خوام «
    درسمو ادامه بدم !!
    ...................................................................

    غضنفر بابا ش میمیره هفتش خیلی شلوغ می شه واسه چهلم بلیط می فروشه «
    ...................................................................

    به غضنفر میگن ترمز ABS چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت «
    ابوالفضل رو می کنه!!!
    ...................................................................

    غضنفر آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در «
    ...................................................................

    پلیس به غضنفر: اینجا ماهی‌گیری قدغنه!!! غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!!! «
    پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!!!!
    ...................................................................

    به غضنفر میگن با آب و برق و خاک جمله بساز «
    میگه: خاک بر سر من که آبم مثل برق میآد
    ...................................................................

    غضنفر میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر میگه: نه «
    آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!
    ...................................................................

    غضنفر به دختره میگه بوس میدی؟ میگه نه! غضنفر میگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من «
    خودم زن دارم
    ...................................................................

    یه روز غضنفر میره داروخانه میگه اقا ببخشید کاندوم دارین دکتوره که فارس بود «
    میخواد غضنفر رو دست بندازه میگه: داریم عزیزم ولی انواع مختلفه میخی گیفی
    عسلی و... داریم. از کدوم یکی بدم. غضنفر میگه:والاه منکه از اینجور چیزا
    سر در نمیارم ولی فکر کن. طرف خواهر مادر خودته یچیز خوب بده.
    ...................................................................

    غضنفر رفته بود زیارت امام رضا. بعد از زیارت دستش را برای احترام روی سینه «
    اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی. نیگاه کرد
    ، دید که یه تابلو است و روش نوشته: تبریز 5 کیلومتر!
    غضنفر میره آمپول بزنه، تا دکتر سوزن رو میزنه، پا میشه داد میزنه: حیوون، مگه
    کوری، سوراخ به این گندگی، چرا میزنی بغلش؟
    ...................................................................

    غضنفر میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه «
    مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، خوب دقت
    میکنه!!
    ...................................................................

    به غضنفر یه ماشین می دن که فرمونش سمت راست بوده بعد یه مدت ازش می پرسن «
    چطوره؟ میگه خوبه ، فقط هر وقت تف می کنم میفته روی زنم
    یه روز یه غضنفر روی خر بدون پالان میشینه به جرم همجنس بازی میگیرنش
    ...................................................................

    غضنفر داشته کباب درست می کرده می بینه یه گربه داره نگاه می کنه داد می زنه آی «
    بلال شیر بلاله
    ...................................................................

    یه غضنفر میاد تهران یه دونه پرشیا صفر می بینه میزنه شیشه هاشو خورد می کنه «
    صاحبش می گه چرا این کارو کردی؟ مگه مرض داری؟ غضنفر می گه اه مال تو بود
    فکر کردم مال شوکته
    ...................................................................

    غضنفر می ره هیئت راش نمی دن خودش می ره هیئت می زنه هیچکـ..س رو راه نمی ده «
    ...................................................................

    غضنفر عاشق خدا می شه کعبه می کشه از توش تیر رد می کنه «
    ...................................................................

    یک بار یک غضنفر زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه اقا ماشین دارید. مردی که پشت تلفن «
    بوده جواب میده بله. غضنفر میگه خوش به حالتون ما نداریم
    ...................................................................

    غضنفر باباش میمیره میخواسته خاکش کنه جو میگیرتش باراندازش میکنه «
    ...................................................................

    غضنفر می ره توالت افتاب رو می شکنه یکی می گه چرا افتابه رو شکوندی؟ «
    می گه ایلده واسه من فیگور می گیره پدر سگ
    ...................................................................

    یه ایرونی، یه آلمانی، یه اسپانیایی و یه غضنفر «
    سوار هواپیما بودن که زیر هواپیما درمی ره، همه، حتی خلبان، از میله بالای
    هواپیما آویزون می شن، خلبان می گه: یکی از شماها باید از هواپیما بپره
    بیرون، غضنفر یه می گه: من می پرم به یه شرط: همه تون برام کف بزنین،
    همه براش کف می زنن و سقوط می کنن!!!
    ...................................................................

    غضنفر داشته تو خیابون میرفته، یه انگلیسیه ازش میپرسه: «
    Sorry, do you know what «time it is? غضنفر هم که
    تو انگلیسی بیلمزِ بیلمز بوده، برمیگرده میگه: ایلده من که
    نفهمیدم چی گفتی، ولی محض احتیاط، کس ننه خوار کسده‌ت!
    ...................................................................

    به غضنفر میگن یه فحش باحال بده. میگه: نافم تو چشت. میگن: «
    بی‌مزه.... اینم شد فحش؟ غضنفر میگه: آخه وقتی نافم بره توی
    چشت، کیرم میره توی دهنت.
    ...................................................................

    یه اردبیلی با یه اردکانی دعواش میشه، می‌گه: ارم به ارت در، بیلم تو کونت! «
    ...................................................................

    یه روز یه غضنفر یه دختره رو می‌کنه و دختره هم حامله می‌شه. «
    دختره ناراحت می‌شه و می‌گه: باید بیایی و منو بگیری. غضنفر می‌گه:
    حالا باید چیکار کنم؟ دختره می‌گه: باید بیای خواستگاری. خلاصه غضنفر
    میره خواستگاری و ننه بابای دختره میگن: ما باید خوب فکر کنیم
    و بعد به شما جواب می‌دهیم. بعد از یه هفته غضنفر برای جواب میره.
    بابا دختره میگه: ما با بزرگان و ریش‌سفیدهای فامیل مشورت کردیم
    و نتیجه گرفتیم که: حاضریم بچه حرومزاده داشته باشیم ولی
    داماد ترک نداشته باشیم!
    ...................................................................

    غضنفر میره دکتر میگه: آقای دکتر تخمم درد میکنه، دکتر دست میزنه میگه: «
    الان چهاحساسی داری؟ میگه: دکتر جون دوست دارم ادامه بده
    ...................................................................

     غضنفر رو برق 3 فاز می گیره پرت می کنه بلند می شه می گه: «
    اگه مردین یه فاز یه فازبیاین جلو
    ...................................................................

    غضنفر می ره جبهه بعد از 2 روز برمی گرده.میگن چی شد اینقدر زود برگشتی؟ «
    میگه: بابا اونجا به قصد کشت تفنگ بازی می کنن
    ...................................................................

    غضنفر واسه رفیقاس خالی می بنده می گه: من هر دو هفته یک بار می رم ژاپن. «
    رفیقاش می گن اگه راست می گی اسم یکی از خیابوناش رو بگو؟ غضنفر یه
    خورده فکر می کنه بعد می گه: اهان خیآبون شهید بروسلی
    ...................................................................

    غضنفر میره تو خیابون می بینه نوشته: سیو همان سیب است... «
    میگه: دروغ میگن پدر سگا ! خودم خوردم صابون بود!!!
    ...................................................................

    غضنفر پتروس فداکارو با دهقان فداکار قاطی می کنه  «
    می ره انگشت می کنه تو چشمراننده قطار
    ...................................................................

    غضنفر سفره دلش رو واسه دوستش باز می کنه توش پر از نون بربری بوده.... «
    ...................................................................

    به غضنفر می گن شما ایمیل دارین؟ می گه نه خیلی ممنون «
     من تازه غذا خوردم نوشجان!!!
    ...................................................................

    غضنفر تو جوی آب تف میکنه میره دنبالش پاشو بگذاره روش «
    ...................................................................

     غضنفر کدو تنبل میخره میگذاردش کلاس تقویتی «
    ...................................................................
     
    غضنفر سوار الاغ داشته میرفته.هر که به او نگاه میکرده میگفت: «
    چیه خر دو طبقه ندیدی
    ...................................................................

     غضنفر میره استادیوم، جای اینکه فوتبال نگاه کنه مرتب سمت راست و چپ  «
    بالای سرش رو با تعجب نگاه می کرده! بهش میگن: چرا فوتبال
    نگاه نمیکنی؟ میگه: دنبال کلمه زنده میگردم
    ...................................................................
     
    به غضنفر میگن با اشکال جمله بساز «
     میگه ننتو گاییدم
    میگن این که اشکال نداشت
    میگه پس آبجیتم گاییدم
    ...................................................................

    به غضنفر می گن این میس کال که می گن چیه؟ می گه نمی دونم والا  «
    ولی فکر کنم یه واحد اندازه گیری باشه........مثل یه مثگال زعفرون
    ...................................................................

    تو استخر اهنگ تایتانیک می ذارن غضنفر غرق می شه «
    ...................................................................

    غضنفر تو خواب دعواش می شه شب بعد با بچه محلاش می خوابه «
    ...................................................................

    غضنفر می خواسته خودکشی کنه می ره تو گلدون می گه به من اب ندین «
    ...................................................................

    غضنفر عاشق می شه روی در خونشون تابلو می زنه بزودی  «
    در این مکان عروسی برگزار می شود
    ...................................................................
     
    غضنفر رو برق می گیره مامانش می گه ننه جون ولش نکن همین بود که باباتو کشت «
    ...................................................................
     
    غضنفر از تاکـ..سی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی.  «
    راننده میگه من که چیزی نگفتم.غضنفر می گه بعدا که می گی
    ...................................................................
     
    غضنفر جلو در دبیرستان دخترونه میوفته تو جوب واسه اینکه ضایع نشه  «
    می گه: هرکی منو دراورد مال خودش
    ...................................................................

    به غضنفر میگن این خیابون کجا میره ؟ «
    میگه من 40 ساله تو این خیابون زندگی میکنم تا حالا ندیدم جایی بره
    ...................................................................

    غضنفر شب ادراری داشته. یه روز صبح از خواب بیدار میشه میبینه جاش خشکه! «
    از خوشحالی میرینه به خودش !
    ...................................................................
     
    یه روز یه غضنفر که فلج بوده میره مرقد امام رضا و داشته گریه «
    میکرده و از امام شفاعت میخواسته که یه خانم هم میاد و کنارش دعا
    میکنه که ای امام معصوم من بچه دار نمیشم کمکم کن تا بچه دار
    شم , غضنفر عصبانی میشه و میگه خانوم اینجا
    بخش اورتوپدیه , زنان زایمان اونطرفه
    ...................................................................

    غضنفر سکه میندازه صندوق صدقات سوارش می شه «
    ...................................................................

    غضنفر می ره دزدی تفنگو می ذاره پشت گردن یارو می گه «
    تکـون بخوری با لگد می زنم توکمرت
    ...................................................................

    غضنفر شب عروسیش غذا گیرش نمیاد قهر می کنه می ره «
    ...................................................................

    غضنفر با دوست دخترش رفته بوده بیرون یه دفعه می خوره  «
    زمین واسه این که کم نیاره می گه حرکتو حال کردی
    ...................................................................

    غضنفر با کُت وزیر شلواری تو خونشون نشسته بوده. ازش می‌پرسند: «
    واسه چی تو خونه کت پوشیدی؟ میگه: آخه شاید مهمون بیاد! میپرسن:
    پس چرا دیگه زیر شلواری پوشیدی؟! میگه: خوب شاید هم نیاد
    ...................................................................

    امام جمعه تبریز: چت در صدر اسلام هم وجود داشته! مثلا شما وقتی نیت  «
    میکنید( برای نماز) کانکت میشوی!وقتی نماز می خوانی با خدا چت میکنی!!
    حالا اگه وسط نماز بگووزی دیس کانکت میشوی
    ...................................................................

    غضنفر میره تو صف نونوایی، شاطره میگه: نون تا اینجا بیشتر نمی‌رسه، بقیه برن. غضنفر  «
    میگه: ببخشید میشه جمع‌تر وایسین نون به ما هم برسه
    ...................................................................

    به یه غضنفر میگند چرا قبض اب وبرق را دوست داری میگه  «
    چون پشت اون نوشته مش ترک گرامی…!!
    ...................................................................

    به غضنفر میگن: از مسافرت چی آوردی؟ غضنفر میگه: تشریف «
    ...................................................................

    غضنفر به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ میگه ببرش باغ وحش. «
    فردا رفقیش می گه بردیش؟ غضنفر می گه: آره. تازه امشب هم می خوام ببرمش سینما
    ...................................................................

    غضنفر سواره خره بدون پالون بوده به جرم هم جنس بازی میگیرنش «
    ...................................................................

    غضنفر خواب میبینه داره بازی میکنه باباش رو میکشه میره مرحله بعد. «
    از خواب بلند میشه میبینه باباش جلوش نشسته میگه اه سیو نکردم.
    ...................................................................

    غضنفر از زمین و زمان گله می کرده می گه: چه دنیای بدی شده ادم  «
    نمی تونه به هیچ کـ..س اعتماد کنه از صبح تا حالا از 10نفر ساعت پرسیدم هر کدوم
    یه چیز می گن نمی دونم حرف کدوم رو باور کنم؟
    ...................................................................

    به غضنفر می گن نظرت راجب گرون شدن بنزین چیه؟ غضنفر می گه برای ما که فرقی نمی کنه  «
    ما همون 1000تومن بنزین رو می زنیم
    ...................................................................

    غضنفرا برای کمک به حزب الله یه بازی فوتبال دوستانه میزارن توی شهرشون البته با  «
    بلیت رایگان
    ...................................................................

    غضنفر اسم نویسی میکنه واسه موبایل… میگه: خدا کنه نوکیا در بیاد «
    ...................................................................

    غضنفر مى ره خواستگارى به دختره یه بلیط اتوبوس مى ده! بابائه دختره شاکى میشه میگه: «
    مردیکه ی خر این چیه؟ غضنفر:میگه احمق ارائه ی بلیط نشان دهنده شخصیت
    ...................................................................

    بچه ی غضنفر به باباش میگه: بابا چرا ما هم مثل بقیه با هواپیما نمیریم کانادا؟ «
    غضنفر میگه: خفه شو بچه، شنا کن
    ...................................................................

    غضنفر میگن اگه دنیار رو بهت بدن چه کار میکنی میگه من فعلا می خوام ادامه تحصیل بدم «
    ...................................................................

    ترکا زنگ می زنن قم. می گن: یه امام جمعه برامون بفرستید. قمی ها می گن: امام  «
    جمعه قبلی چی شد ؟؟ ترکا می گن: اونو کشتیم امام زاده درست کردیم
    ...................................................................

    می دونی چرا دوتا ترک نمی تونن کنار هم بخوابن ؟ برای اینکه تا صبح دعوا می کنن که  «
    کی وسط بخوابه!!!
    ...................................................................

    از غضنفر می پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می کنن ؟ میگه: آخه  «
    پیاده خیلی راهه
    ...................................................................

    یه غضنفر می بینن طناب بسته به کمرش میگن چرا اینکارو کردی ؟ میگه می خوام خودکشی  «
    کنم! میگن چرا دور کمرت؟ میگه بستم دور گردنم دیدم دارم خفه میشم بازش کردم !!!
    ...................................................................

    زن: مرد چرا کولر نمی خری ؟ غضنفر: به درد نمی خونه اونایی هم که دارن گذاشتن رو  «
    پشت بوم
    ...................................................................

    یک غضنفر نصف شب توی خیابون رانندگی می کرد که یک دفعه ترمز نمیگیره از اون طرف  «
    یک کامیون می اومد غضنفر به بقل دستی اش که خواب بود گفت:
    اصغر بلند شو این تصادف رو ببین
    ...................................................................

    به غضنفر می گن اون جهنمه اون بهشت کدومشو می خوای بری. غضنفر می بینه  «
    جهنم خیلی ردیفه و کلی حوری ریختن توشو دار و درخت و از این حرفا.
    میگه می رم جهنم. تا پاشو میزاره آتیش و این حرفا میریزه سرش.
    میگه چی شد. می گن آخه چند وقت بود کسی نمی اومد اینجا
    رفته بود رو اسکرین سیور
    ...................................................................

    به غضنفر میگن: چی شد مامانت مرد ؟ میگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه  «
    افتاد...میگن افتاد مرد ؟ میگه: نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکـ..ست افتاد.
    بهش میگن اون موقع مرد؟؟میگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد.
    میگن:خوب ایندفعه مرد ؟ غضنفر میگه:نه بعد افتاد رو سقف گاراژ،سقف خراب شد!
    بهش میگن:حتماً ایندفعه مرد ؟ میگه:بازم نمرد، دیدیم داره کُلّ خونه خراب میشه،
    با تفنگ زدیمش
    ...................................................................

    غضنفر کیس کامپیوترشو می بره نمایندگی میگه: آقا این این خرابه می پرسن چرا؟ «
    جواب میده: چند روزه جا لیوانیش بیرون نمی آد
    ...................................................................

    به غضنفر میگن با نجیب جمله بساز. میگه شلوار من نه زیپ داره نه جیب «
    ...................................................................

    غضنفر تو سینما وسط نشسته بوده ، دست میکنه تو دماغش و حسابی تمیزش  «
    میکنه اما نه دستمال داشته نه میتونسته بلند بشه به غل دستیش میگه:
    آقا لطفاً اینو دست به دست کن بمالش به دیوار
    ...................................................................

    یه غضنفر و یه عربه داشتن با هم دعوا میکردنو به هم فحش میدادند. «
    غضنفر شروع میکنخ به خندیدن میگن چرا میخندی؟میگه آخه من دارم
    بهش فحش میدم اون داره برام قرآن میخونه...
    ...................................................................

    داریوش میاد ایران، ملت کلی تحویلش میگیرن، داریوش حال میکنه، میگه چی واستون  «
    بخونم؟ غضنفر داد میزنه: ابی بخون.
    ...................................................................

    خارجیه داشته غرق میشده داد میزنه Help غضنفر میگه: خاک تو سرت، اگه بجای کلاس زبان  «
    میرفتی کلاس شنا، غرق نمیشدی.
    ...................................................................
    غضنفر میاد تهران،‌ یه دختر خوشگل میبینه،‌ میگه: این دوست دختر که میگن شمایی؟ «
    ...................................................................

    غضنفر می‌رسه، می‌خورنش «
    ...................................................................
     
    غضنفر میخواسته دور کمرشو اندازه بگیره، خط کشو میکنه تو نافش، ضرب در عدد 3.14  «
    میکنه.
    ...................................................................

    غضنفر قلکش پر میشه، 500 تومن سر میده، با یه قلک نو عوض میکنه «
    ...................................................................

    غضنفر میگه: من دیگه سوتی نمیدم. میگن: از کِـی؟ میگه: از هر کِـی. از همین کِـی «
    ...................................................................

    غضنفر انگشتشو میکنه تو نافش، ریست میشه «
    ...................................................................

    غضنفر سرش رو بی آب شامپو میکنه. میگن چرا بی آب؟ میگه: چون روش نوشته مخصوص موهای  «
    خشک
    ...................................................................

    غضنفر میره لایه ازون رو بدوزه، اما بر نمیگرده. میبینن لایه ازون رو از بیرون  «
    دوخته
    ...................................................................

    غضنفر آنتی بیوتیکشو سر وقت نمیخوره، ازش میپرسن چرا؟ میگه: میخوام میکروبها رو  «
    غافلگیر کنم!
    ...................................................................
     
    غضنفر میره بقالی میگه: نوشابه خانواده دارین. بقاله میگه: آره. غضنفر میگه: به مجرد  «
    ها هم میدین؟
    ...................................................................

     غضنفر اپلیکیشن فرم پر میکنه ، جلوی سکـ..س می نویسه: بله خیلی زیاد «
    ...................................................................

    به غضنفر میگن: دو دو تا؟ میگه: بیخیال. کلمه بگو جمله بسازم «
    ...................................................................

    دو تا غضنفر با لگد میزدن زیر ناف هم. یکی میگه: دردتون نمیگیره؟ ترکا میگن: نه  «
    پوتین پامونه
    ...................................................................

    به غضنفر میگن: ناف تهران کجاست؟ میگه: یه کم بالاتر از برج میلاد «
    ...................................................................

    غضنفر سوار تاکسی میشه درو نمیبنده. راننده میگه: درو ببند. غضنفر میگه: زرنگی؟ «
    میخوای دربست حساب کنی؟
    ...................................................................

    غضنفر توالت میساخته. آجر کم میاره. اوپن میسازه «
    ...................................................................

    غضنفر شماره تلفن پیدا میکنه. زنگ میزنه میگه: من شماره تونو پیدا کردم. آدرس بدین  «
    تا واستون بیارمش.
    ...................................................................

    غضنفر تاکسی دربست میگیره. از پنجره سوار میشه «
    ...................................................................

    به غضنفر میگن تو زبونتونخدارین؟ میگه: یوخ «
    ...................................................................

    غضنفر میپرسن به 5 تا دختر که رو یه میله نشسته ان چی میگن؟ میگه: یه سیخ جیگر «
    ...................................................................

    غضنفر ریش بزی میزاره. دچار بحران شخصیتی میشه «
    ...................................................................

    به غضنفر میگن: سه تا فوتبالیست نام ببر. میگه: علی دایی، علی کریمی، فرار مهدوی  «
    کیا
    ...................................................................

    به غضنفر توپ فوتبال نشون میدن میگن: چیه؟ میگه: شطرنج گردالی «
    ...................................................................

    به غضنفر میگن: نظرت راجع به آتروپات چیه؟ میگه: راستش یخمک خوشمزه تره «
    ...................................................................
     
    غضنفر از جهنم میره دم در بهشت، میگه: یخ دارین؟ میگن: داریم نمیدیم! غضنفر میگه: «
    ایلده فردا صبح که اومدین آب جوش بگیرین منم نمیدم!
    ...................................................................

    غضنفر داشته شنای قورباغه میرفته، لک لک میاد می‌خوردش «
    ...................................................................

    غضنفر جونش به لبش میرسه، تف می‌کنه می‌میره «
    ...................................................................

    غضنفر پاش خواب میره، کفشاشو می‌دزدن «
    ...................................................................

    غضنفر میمیره، عکسشو نداشتند بذارن رو قبرش، تا گردن دفنش می‌کنند «
    ...................................................................

    به یه غضنفر می گن چرا میری سربازی ، میگه والا فقط به خاطر مرخصی هاش «
    ...................................................................

    یه روز غضنفر پاش درد میکرده تو جورابش قرص بروفن میندازه «
    ...................................................................

    غضنفر خیلی شاکی میره تو آزمایشگاه داد میزنه:پس چرا جواب خون شهدا رو  «
    نمی دید؟؟؟
    ...................................................................

    یه غضنفر میمیره. شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن... «
    ۶۰ تاشون حالیش می کردن!!!
    ...................................................................

    یه غضنفر تو آینه عکس خودشو می بینه بعد می گه: ا...این چه آشناست ! بعد از  «
    یه ساعت فکر کردن داد می زنه: فهمیدم... این همون کره خریه که امروز تو
    آرایشگاه یک ساعت زل زده بود به من !
    ...................................................................

    غضنفر شب که میشه میخوابه خواب حنا بندون عروسیشو میبینه صبح که از خواب بلند  «
    میشه میبینه تو خودش ریده دستشو تو شورتشه!
    ...................................................................

    غضنفر بابا ش میمیره هفتش خیلی شلوغ می شه واسه چهلم بلیط می فروشه «
    ...................................................................

    غضنفر آشغال میره تو چشماش سره ساعت 9 میشینه دم در «
    ...................................................................

    پلیس به غضنفر: اینجا ماهی‌گیری قدغنه!!! غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!!! «
    پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!!!!
    ...................................................................

    به غضنفر میگن با آب و برق و خاک جمله بساز  «
    میگه: خاک بر سر من که آبم مثل برق میآد
    ...................................................................

    غضنفر میره کله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟ غضنفر میگه: نه  «
    آقا! حداقل صبر کن من برم قایم شم!
    ...................................................................

    غضنفر به دختره میگه بوس میدی؟ میگه نه! غضنفر میگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من  «
    خودم زن دارم
    ...................................................................

    یه روز غضنفر میره داروخانه میگه اقا ببخشید کاندوم دارین دکتوره که فارس بود  «
    میخواد غضنفر رو دست بندازه میگه: داریم عزیزم ولی انواع مختلفه میخی گیفی
    عسلی و... داریم. از کدوم یکی بدم. غضنفر میگه:والاه منکه از اینجور چیزا
    سر در نمیارم ولی فکر کن. طرف خواهر مادر خودته یچیز خوب بده
    ...................................................................

    غضنفر رفته بود زیارت امام رضا. بعد از زیارت دستش را برای احترام روی سینه  «
    اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی. نیگاه کرد
    ، دید که یه تابلو است و روش نوشته: تبریز 5 کیلومتر!
    غضنفر میره آمپول بزنه، تا دکتر سوزن رو میزنه، پا میشه داد میزنه: حیوون، مگه
    کوری، سوراخ به این گندگی، چرا میزنی بغلش؟
    ...................................................................

    غضنفر میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میکنن تو پاچش. میاد خونه بعد یه  «
    مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، خوب دقت
    میکنه!!
    ...................................................................

    غضنفر می ره هیئت راش نمی دن خودش می ره هیئت می زنه هیچکـ..س رو راه نمی ده «
    ...................................................................

    یک بار یک غضنفر زنگ میزنه تاکسی تلفنی میگه اقا ماشین دارید «
    مردی که پشت تلفن بوده جواب میده بله. غضنفر میگه خوش به حالتون ما نداریم
    ...................................................................

    غضنفر باباش میمیره میخواسته خاکش کنه جو میگیرتش باراندازش میکنه «
    ...................................................................

    غضنفر واسه رفیقاس خالی می بنده می گه: من هر دو هفته یک بار می رم ژاپن. «
    رفیقاش می گن اگه راست می گی اسم یکی از خیابوناش رو بگو؟
    غضنفر یه خورده فکر می کنه بعد می گه: اهان خیآبون شهید بروسلی
    ...................................................................

    غضنفر تو جوی آب تف میکنه میره دنبالش پاشو بگذاره روش «
    ...................................................................

    به غضنفر می گن این میس کال که می گن چیه؟ «
    می گه نمی دونم والا ولی فکر کنم یه واحد اندازه گیری
    باشه........مثل یه مثگال زعفرون
    ...................................................................

    غضنفر می خواسته خودکشی کنه می ره تو گلدون می گه به من اب ندین «
    ...................................................................
     
    غضنفر جلو در دبیرستان دخترونه میوفته تو جوب واسه اینکه ضایع نشه می گه: «
    هرکی منو دراورد مال خودش
    ...................................................................

    غضنفر داشته نوار نوحه گوش میداده میزنه اخرش ببینه شام میدن یا نه «
    ...................................................................

    به غضنفر میگن چرا ترک شدی میگه اولش تفریحی بود «
    ...................................................................

    غضنفر سر سفره داد میزده میگفته بربری بدین بربری بدین بهش میگن چی شده میگه اب تو  «
    گلوم گیر کرده
    ...................................................................

     غضنفر میگفت عجیبه !! میگن بهش چی عجیبه ؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳  «
    تا داور !!! میگن خوب این کجاش عجیبه ؟ میگه این عجیبه که گنجشکه همه رو ول کرده
    ریده رو من.!!!!
    ...................................................................

    غضنفر مست میکنه شنگول میشه گرگه میاد میخورتش  «
    ...................................................................

    غضنفر میره پمپ بنزین. یارو به غضنفر میگه آقا سوپر بزنم یا معمولی غضنفر میگه: «
    معمولی بزن خانواده تو ماشین نشسته
    ...................................................................

    تو اردبیل به مناسبت میلاد امام علی به همه ی اونهایی که اسمشون میلاد بود جایزه  «
    دادن!
    ...................................................................

    غضنفر زنگ میزنه آژانس انرژی اتمی میگه البرادعیه؟ یارو میگه آره. میگه دکتر غضنفر؟ «
    یارو میگه آره. غضنفر میگه تو اگه دکتری پس چرا تو آژانس کار می کنی؟!
    ...................................................................

    به غضنفر میگن تو روز چند تا نون میخوری ؟! میگه: 2 تا سنگک, 5 تا لواش , 5تا  «
    تافتون...میگن ایول پس تو بربری نمیخوری ؟ غضنفر میگه: پس فکر کردی اینارو لای چی
    میزارم میخورم !!!
    ...................................................................

    غضنفر زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن کل عباس رو دارین؟!یارو میگه: نه. غضنفر  «
    میگه: پس من میخونم یادداشت کنین
    ...................................................................

    غضنفر رستوران میزنه، رو درش می‌نویسه: وقت نهار تعطیل است  «
    ...................................................................

    غضنفر تو قرعه‌کشی بانک ماکسیما برنده میشه. روزی که می‌خواستن تحویلش بدن میگه اینو  «
    آبی کنین من فردا میام می‌برمش. میگن بابا این نقره‌ایه، بهترین رنگه، آبیش کنیم؟
    میگه آره. من فقط آبی تحویل می‌گیرم. خلاصه فرداش میاد و ماشین رو آبی شده تحویلش
    میدن. میگه به به. ببینید.... حالا شد مثل نیسان!
    ...................................................................
     
    یه روز یه غضنفر از یه پسره می‌پرسه بچه کجایی؟ میگه بچه امام حسین. غضنفر میزنه زیر  «
    گریه و پسره رو بغل می‌کنه میگه علی اصغر چه بزرگ شدی!
    ...................................................................

    به یه غضنفر می گن چرا میری سربازی ، میگه والا فقط به خاطر مرخصی هاش  «
    ...................................................................

    یه بار غضنفر با خودش کشتی می گیره دوم می شه  «
    ...................................................................

    تو تبریز می بینن که بعد از چهارشنبه سوری بیشتر آسیب دیده ها سرو دست و پا شکسته  «
    ها هستن تعجب می کنن میرن تحقیق می کنن می بینن ترکا آتیش رو کنج دیوار روشن کردن
    بعد می خاستن از روش بپرن می خوردن به دیوار
    ...................................................................

    غضنفر میره تو خواربار فروشی میگه: نیم کیلو پنیر بدین، یارو بهش میگه: ببخشید، شما  «
    ترکید؟ میگه: از کجا فهمیدین؟ میگه: از لهجتون. غضنفر با خودش میگه: من باید این
    لهجمو درست کنم. پا میشه میره خارج بعد از ده سال برمیگرده، میره همون جا میگه: آقا
    نیم کیلو پنیر بدین. یارو باز میگه: آقا شما ترکید؟ میگه: اِاِا... از کجا فهمیدی؟
    مگه من هنوز لهجه دارم. یارو میگه: نه، ولی آخه اینجا پنج ساله که بانک شده!
    ...................................................................

    غضنفر میفته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا می‌گیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون  «
    رو میکنیم باهاش قایق درست میکنیم. غضنفر هم یه چاقو ور میداره می‌گذاره رو شکمش،
    میگه: جلو نیاید وگرنه ‌قایقتونو سوراخ میکنم!
    ...................................................................

    غضنفر میشه رئیس فدراسیون شطرنج، دو تا قانون جدید میذاره: «
    یکـ: اسب نمی‌تونه فیل رو بزنه
    دو: خر هم بازی
    ...................................................................

    یهروز غضنفر خودشو تو آب می بینه می گه جل الخالق اسب آبی  «
    دیده بودیم اما خر آبی نه
    ...................................................................

    غضنفر رشته‌اش دامپروری بوده، روش نمیشده به کسی بگه. یکی ازش می‌پرسه: رشته‌ات چیه؟ «
    میگه: دامپیوتر، گرایش پشم افزار!
    ...................................................................

    دو تا ماشین با هم تصادف می‌کنند و دست بر قضا، یکیشون ترکبوده. افسر میاد و  «
    می‌پرسه: کدومتون مقصر بودید؟ غضنفر میگه: من خواب بودم، ندیدم مقصر کی بود!
    ...................................................................

    غضنفر میره خیاطی میگه: با این پارچه برام یه کت و شلوار بدوز، فردا نیام بگی سوزنم  «
    شکست، برق نبود، چرخم خراب شد، اصلا پدرسگ نمیخواد بدوزی، پارچه رو بده.
    ...................................................................

    غضنفر با ماشینش میزنه به یه زنه، زنه میگه: آی دستم، آی پام، آی سرم! غضنفر میگه: «
    پاشو، پاشو، این ادا بازیها رو واسه حسن جوهرچی در بیار (او یک فرشته بود).
    ...................................................................

    غضنفر میخوره به دیوار میگه ببخشین  «
    ...................................................................

    یه روز یه غضنفر میزنه ننه و باباش رو می کشه٬ ازش میپرسن چرا کشتیشون؟میگه آخه بعد  «
    چهل سال به رابطه کثیفشون پی بردم!!!!
    ...................................................................

    به غضنفر میگن اسم یه پستاندار بگو که پرواز میکنه٬غضنفر میگه:مهماندار ه «
    ...................................................................

    غضنفر به خالش میگه: «
    یادت میاد وقتی بچه بودم بهم میگفتی
    دودولت رو بخورم؟
    خاله میگه آره
    غضنفر میگه: هنوز هم سر حرفت هستی؟
    ...................................................................

    به غضنفر میگن موقه سکـ.. جه طوری زنتو دیونه میکنه؟ میگه وقتی کارم تموم شد کـ..رمو با  «
    پرده پاک میکنم
    ...................................................................

    غضنفر میخواسته بچه اش دو قلو بشه رو کـ..رش تشدید میذاره «
    ...................................................................

    غضنفر میره میوه فروشی، میگه: حاجی یک کیلو ازین لیموها به ما بده. میوه فروشه بهش  «
    برمیخوره، میگه: لیمو چیه مرد مؤمن؟! بگو سینه نیکل کیدمن!! غضنفر هم میگه: باشه
    بابا، یک کیلو از همونا بده! درضمن، قربون دستت، یک کیلو هم گیلاس بده. باز میوه
    فروشه بهش برمیخوره، میگه: آقاجان گیلاس چیه؟! بگو لپای مدونا!! غضنفر هم میگه: باشه
    بابا، از همونا. بعد غضنفر کیوی میخواسته، میگه: قربونت حاجی، یک کیلو هم از اون
    تخمای نلسون ماندلا بده!
    ...................................................................

    پسر غضنفر میره پیش یک افسره پلیس، ازش می‌پرسه: ببخشید ساعت چنده؟ یارو میگه: ده  «
    دقیقه به ده. میگه: ساعت ده بیا بکنمت! بعد هم می‌زنه به چاک، افسره هم میفته
    دنبالش. پسره می‌دوه تو خونشون، درو پشت سرش می‌بنده. پلیسه در خونه رو میزنه، غضنفر
    میاد دم در، ‌می‌گه: ‌بعله؟ افسره نفس-نفس زنان میگه: آقا این چه وضعیه؟! پسرتون به
    من گفته ساعت ده بیا بکنمت!! غضنفر هم میگه: خوب بابا چه خبرته؟! هنوز که پنج دقیقه
    مونده!
    ...................................................................

    غضنفر جنده آورده بوده خونه، جندهه همینجوری که داشته ساک میزده، کـ..ر غضنفر رو مثل  «
    میکروفن میگیره، میگه: خدایا! تو شاهدی که این ظالم منو مجبور کرده این کار رو
    بکنم، خودت منو ببخش! غضنفر هم سریع کـ..ر خودشو میگیره، میگه: خدایا دروغ میگه! تازه
    ده هزار تومن هم گرفته!
    ...................................................................

    غضنفر رو زمین یک کرست پیدا می‌کنه، میگه: اااه...! بی فرهنگا خودشو میخورن، پوستشو  «
    میندازن زمین!
    ...................................................................

    از غضنفر می پرسن زنتو کردی؟ می گه: از بچگی عادت کردم وقتی پستون می خورم خوابم  «
    می بره
    ...................................................................

     یارو غضنفر پاش ترک خورده بوده بهش می گن اگه جوراب پات کنی ترکش برطرف می شه !! تر  «
    که می گه: ایلده من بیست ساله که شورت می کنم پام اما قاش کـ..نم برطرف نمیشه
    ...................................................................

    به غضنفر می گن آدم تو سربازی یا کـ..ن می شه یا سیگاری !!!! غضنفر می گه: خدا رو شکر  «
    که من سیگاری نشدم

    + نوشته شده توسط farhad taheri در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 12:54 |
    ترکه با رشتیه دعواش می شه.یه چک می خوابونه زیر گوشش!
    رشتیه هم غیرتی می شه و می گه:(( یا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند می کنه و می کوبه زمین!
    ترکه پا می شه و می گه:
    ((( این خیلی نا مردیه! ۶ نفر به یه نفر!!! )))
    + نوشته شده توسط farhad taheri در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 14:34 |

    یه‎ ‎روز غضنفر سوار یه اتوبوس ۲ طبقه میشه میره داخل اتوبوس طبقه اول جا نیست‏‎ ‎میره طبقه بالا و ‏میشینه اتوبوس میره و یه هو خودشو پرت میکنه پایین تو‎ ‎خیابان ازش میپرسند ؟ چرا خودتو پرت کردی‎ ‎میگه اتوبوس راننده نداشت‎  ‎

    -----------------------------------------------------------------------------------

    ‏ ‏غضنفر‎ ‎از تهران بر میگرده پیش همشهریاش میگه: رفته بودم تهران منو خیلی تحویل‎ ‎گرفتند. همه دورم ‏جمع شده بودند و میخندیدند. تازه این که چیزی نیست اسم‎ ‎یه گل هم روم گذاشته بودند. همشریاش ‏میگن چه گلی؟ میگه اسگل‎!!!  ‎

    -----------------------------------------------------------------------------------

    به غضنفر میگن شما ایمیل دارید؟میگه نه خیلی ممنون الان ناهار خوردم!‏

    -----------------------------------------------------------------------------------‏

    ترکه با نامزدش میره کافی شاپ ، گارسون میاد میگه : چی میل دارید براتون‎ ‎بیارم؟ دختره میگه : دوتا کافه ‏گلاسه لطفاً . ترکه با عجله میگه : دوتا هم‎ ‎واسه من بیارین ‏

    -----------------------------------------------------------------------------------

    یه اسبه زنگ میزنه سیرک میگه با مدیر سیرک کار دارم . گوشی رو میدن به مدیر سیرک اسبه بهش میگه آقا من کار میخوام. مدیره میگه کار نیست اسبه همینطور اصرار میکنه. مدیر هم انکار تا آخرش مدیره میگه کشتیمون حالا چه کار بلدی؟

    اسبه میگه احمق دارم باهات حرف میزنم

    -----------------------------------------------------------------------------------

    مراسم دعای توسل برای پیروزی جومونگ ، امشب در مهدیه تهران‎ !!!‎

    -----------------------------------------------------------------------------------

    ترکه میره نون سنگک بگیره ، نانوا میگه اینجا چه کار میکنی !؟‎

    میگه : تو ترکم‎ !!!‎

    -----------------------------------------------------------------------------------

    اصفهونیه موز میخره میده بچه هاش میخورن، یکماه در توالت رو قفل میکنه

    -----------------------------------------------------------------------------------

    یه شب خانم خونه اصلا" به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه! صبح بر‎ ‎میگرده خونه و به شوهرش ‏میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای‎ ‎صمیمیش (مونث) بمونه. شوهر بر میداره به 20 تا از ‏صمیمی ترین دوستهای زنش‎ ‎زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن‎!

    یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که‎ ‎دیشب مجبور شده خونهء یکی ‏از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه. خانم خونه بر‎ ‎میداره به 20 تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ ‏میزنه. 10 تاشون تایید‏‎ ‎میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! 10 تای دیگه حتی میگن که آقا‏‎ ‎هنوزم ‏خونهء اونا پیش اوناست‎!!‎

    -----------------------------------------------------------------------------------

    به لره میگن وقتی حضرت یونس رفت تو دهن نهنگ چی شد ؟ میگه : خوب یه سازمانی تشکیل شد به نام ‏یونس کو ؟

    ----------------------------------------------------------------------------------

    حیف نون می گو...ه سرش می خوره به دیوار دستشویی، می گه لامسب تو دنده بود‎!‎

    -----------------------------------------------------------------------------------

    در مراسم ختم بلندگو می گه: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. ترکه‎ ‎داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به ‏احترامش می پوشیم‎!‎

    -----------------------------------------------------------------------------------

    اصفهانیه آب معدنی می خره، به زنش می گه حاج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه‎!‎

    -----------------------------------------------------------------------------------

    یارو یه مگسو که تو اتوبوس اذیتش می کرد می گیره و بالاشو می کنه. وقتی به‎ ‎ایستگاه میرسه به مگسه میگه ‏حالا باید بقیه راهو پیاده برو‎!!!!!‎

    -----------------------------------------------------------------------------------

    نانوا هم جوش شیرین می زند...........بیچاره فرهاد

    -----------------------------------------------------------------------------------

    به ترکه میگن خرت رو بیشتر دوست داری یا بابات رو ؟ میگه تو رو خدا من رو سر دو راهی نذارین

    -----------------------------------------------------------------------------------

    عربه میگوزه هوا شرجی میشه .‏

    -----------------------------------------------------------------------------------

    لره واسه دوست دخترش شعر میگه‎:

    مهم نیست که قشنگ نیسی

    قشنگ اینه که مهم نیستی

    -----------------------------------------------------------------------------------

    دو نفر تنبل بانک میزنند‎ !

    اولی به دومی میگه: خب بیا بشمریم‎.

    دومی میگه: حوصله داری فردا رادیو میگه

    -----------------------------------------------------------------------------------

    خروسه دسته مرغه رو میگیره میبره مغازه مرغ فروشی
    میگه نگاه کن خانوم من وقتی میام خونه تو باید
    مثل این باشی 

    -----------------------------------------------------------------------------------

    لره دکتر میشه بعد به مریضش دو تا قرص میده میگه
    یکیشو یه ربع قبل از خواب بخور یکیشم یک ربع قبل از بیداری

    + نوشته شده توسط farhad taheri در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 14:23 |
    + نوشته شده توسط farhad taheri در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 8:45 |
    + نوشته شده توسط farhad taheri در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 8:38 |


    Powered By
    BLOGFA.COM